انصاف در انتقاد
مروري به مطالب وبلاگهاي زيست محيطي و يا سازمانهاي مردم نهاد در سال گذشته نشان مي دهد كه اين دو، در ارتباط با مسايل و مشكلات زيست محيطي و منابع طبيعي مطالب و انتقادات فراواني داشته اند. فعلا به كم و كيف اين انتقادات كاري ندارم چرا كه بايد نقد و انتقاد باشد تا كژي ها و ناراستي ها نشان داده شود و راه چاره اي براي آن انديشيده شود. لازم مي دانم اين موضوع را هم يادآوري كنم كه بحث نقد و انتقاد من ربطي به مسايل سياسي ندارد چون در مسايل سياسي كار از انتقاد گذشته و به تخريب رسيده است و لذا صحبت من در باره منابع طبیعی و محیط زیست است اجازه دهيد موضوعي را از خود شروع كنم.
شروع بكار من در منابع طبيعي مصادف با سالهاي اول انقلاب بود ابتداي استخدام در اداره منابع طبيعي نيشابور –بخش تثبيت شنهاي روان مشغول بكار شدم و از قضا، منطقه تثبيت شن نيشابور كه پس از سالها (در رژيم گذشته) تا حدودي تثبيت و پايدار شده بود دچار دست اندازيهاي مكرر مردم قرار مي گرفت و هر كس به بهانه اي مراتع را تخريب مي كرد كه مثلا به انقلاب كمك كرده و گندم بكارد و يا دامهاي خود را وارد قرق تثبيت شن كرده تا تقاص فشار وارده از طرف رژيم قبلي را بگيرد و دق دل خود را خالي كند. بگذريم كه حقيقتا ظلم و ستم هايي را هم متحمل شده بودند. خلاصه وضعيت تخريب مراتع بحدي شده بود كه فقط در يك شب 22 تراكتور مشغول شخم مراتع بودند، از مامورين هم كسي جرئت روبرو شدن با تخريب كنندكان را نداشت. من تازه كار و نوجوان هم مسئول همان منطقه بودم. سرانجام با نشست هايي كه با بعضي از بزرگان و افراد ذي نفوذ منطقه داشتيم با همكاري برادران سپاهي تاحدودي شدت آن كنترل شد و حتي عده ديگري از مردم هم از اينكار سودجويان به تنگ امده بودند. تنها كاري كه از دست مامورين جنگلباني ساخته بود تنظيم پرونده براي متخلفين و اعزام آنها به دادگستري بود البته با همكاري پاسگاههاي ژاندارمري. متاسفانه دادگستري هم توجه چنداني به شكايت جنگلباني نمي كرد و چه بسا گاهي مامورين را ضد انقلاب هم ميخواندند چرا كه سبب نارضايتي مردم مي شدند!. دفاتر امام جمعه هم به روي همه مردم بويژه روستائيان باز بود و كافي بود كه كسي يادداشت كوچكي از دفتر امام جمعه در باره كشت و كار داشته باشد آنوقت هيچكس جلودارش نبود. ماهم ضمن انعكاس موضوع به مقامات بالاتر و توصيه آنها، طبق معمول به انجام وظيفه يعني همان تنظيم صورتمجلس تخلف و ارسال آن به دادگاه مشغول بوديم اگر كسي هم احيانا به دادگاه اعزام مي شد بدون تنبيه و تذكري خارج مي شد و چه بسا جري تر هم مي شد. يكي دو سالي كه گذشت كم كم در برخي جلسات اداري يا محلي انتقادات شروع شد و مامورين جنگلباني را براي حفظ و حراست از منابع طبيعي به كم كاري متهم كرده و آنها را مقصر قلمداد مي كردند. مسايل و مشكلات جاري منابع طبيعي هم به نوعي شباهت به همان ايام پيدا كرده است. گاهي اوقات انتقادات تند و تيز وسيله برخي افراد صورت مي گيرد كه خود سالها در همان سازمان، پستهاي مديريتي داشته اند. اگر چنين بود چرا در طول سي سال كار، مشكل دام و مرتع و جنگل حل نشد؟ انتقادات فراوانتر و بيشتر توسط دوستان وبلاگ نويس صورت مي گيرد كه همين جا مي گويم دستشان درد نكند چرا كه در بعضي مواقع كارساز بوده است اما مسئله اي كه در اينجا مورد نظر بنده است اين است كه کمتر کسی را مي توانيد پيدا كنيد كه مسئوليتي داشته باشد و نقدي بر او مترتب نباشد. در هر دولتي، كابينه اي و هر گرايشي اين موضوع مصداق پيدا مي كند توصيه من به عزيزان وبلاگ نويس اين است كه در انتقادات خود تمام جوانب را بسنجند و اين توهم ايجاد نشود كه همه چيز منفي ديده مي شود. در حوزه منابع طبيعي انتقاد بايد مستدل و علمي و چه بسا بر اساس يافته هاي تحقيقاتي باشد و به اينهم اكتفا نشود بلكه راه چاره و راهكار نشان داده شود. انتقاد ساده است اما راهكار مهم است حتي ارايه رهنمودها هم بايد با تعقل و تفكر كافي و استفاده از خرد جمعي صورت گيرد. شما بحث هايي را كه در همين چند روز از طرف صاحب نظران به روزنامه هم كشيده شده است ببينيد. چهره ماندگاري نظر مي دهد كه بايد جنگلهاي بالاي ارتفاع 600 و 700 متر از سطح دريا تراشيده شوند چون چوب نيستند و تنها هيزماند و فقط به درد سوزاندن ميخورند! و به جاي آنها كشاورزان باغ ايجاد كنند و فندق بكارند! لابد دامها هم به جاي علف بايد فندق بخورند!؟ يعني اكوسيستم يك منطقه دگرگون شود كه كشاورزي در آن منطقه درآمدزا شود. آيا بسياري از سيلابهاي سالهاي اخير شمال كشور نتيجه برهم زدن اين اكوسيستم نبوده است؟ آيا اين بلاياي طبيعي يا بعبارت ديگر فجايع طبيعي نتيجه عمل متقابل و قانونمند طبيعت در برابر تغييرات بوجود آمده در اكوسيستم و استفادههاي نابخردانه انسان از منابع بيكران آن نبوده است؟ طبيعت بويژه مناطق كوهستاني بنا به ماهيت خود شكنندهاند و فشارهاي جمعيت رو به رشد انسان و استفادههاي نامعقول آنها را بر نميتابند به همين دليل با آهنگيسريع رو به تخريب گذاشتهاند و براي انسان پيامدهاي ويرانگري نظير سيل به بار ميآورند. در برخي موارد به كارهاي آبخوانداري و آبخيزداري آنچان حمله مي شود كه راه چاره را در سدسازي مي بينند و متقابلا آچنان به سدسازي حمله مي شود كه عنقريب سدها هم بايد خراب شوند و تمام بودجه و اعتبارات بايد صرف آبخوانداري شود. بايد بگويم كه در طول چند سال گذشته براي آبخوانداري هم موقعيتي طلايي بوجود آمد و اعتبارات هنگفتي هم به اينكار اختصاص يافت بدون تعصب بايد گفت آيا نتايجي كه بايد گرفته مي شد همگي تحقق يافت؟ از اين رو بايد هر چيزي در جاي خود، بدون تعصب و در ظرف زماني خود و ظرفيت فرهنگي و سياسي كشور مورد نقد قرار گيرد و در يك كلام انتقاد لازم است اما در انتقاد از وضع موجود منابع طبيعي كه روز و حال خوبي هم ندارد از جاده انصاف خارج نشويم و در كنار آن راه حل و راه چاره هم ارايه دهيم.

