تبليغاتX
منابع طبیعی

منابع طبیعی

منابع طبیعی بستر حیات است، در حفظ آن بکوشیم

بيابانزايي و پديده فراگير گرد و غبار (3)

چه مي توان كرد؟                             ....ادامه مطلب

همانطور كه در بالا (پست قبلی) توضيح داده شد، بسياري از كارشناسان؛ مناطق بين النهرين  و تالاب هور العظيم در عراق را عامل اصلي و منشاء طوفانهاي گرد و غبار معرفي كرده و تعدادي ديگر نواحي ربع الخالي (بيابان بزرگ عربستان) را منشاء اين طوفانها قلمداد مي كنند. به نظر مي رسد تا انجام تحقيقي مستند مي توان با بررسي تصاوير ماهواره اي به ويژه آنهائي که روزانه وضعيت آب و هوائي را رصد مي نمايند به منشاء و منابع اصلي توليد گرد و غبا ر و مسير حرکت آنها در پهنه کشورهاي تحت تاثير پي برد. گرچه خشک شدن بخش عظيمي از نيزارهاي هور العظيم در سالهاي جنگ ايران و عراق که بعلت انحراف آب رودخانه هاي دجله و فرات و همچنين ايجاد سد ها و بندهاي فراوان توسط ترکيه و عراق در بالا دست اين دو رودخانه بزرگ مي تواند بستر مناسبي براي منشاء گرد و عبار باشد ( ظاهراٌ  بخش مهمي از طوفان 5 جولاي از اين منبع سرچشمه گرفته و بسياري از مناطق ايران و عراق را تحت تاثير قرار داد) ولي نمي توان بيابانهاي ربع الخالي عربستان وساير اراضي خشک و بدون پوشش گياهي  مناطق اطراف خليج فارس و درياي عرب را بعنوان منبع اصلي توليد ذرات گرد و غبار از نظر دور داشت. از اين رو به نظر مي رسد براي منشاء يابي و تعيين راهكارهاي مقابله با اين پديده به برنامه هاي كوتاه مدت و دراز مدت و چه بسا سياسي نياز باشد.

1- بررسي تصاوير ماهواره اي موجود از پديده گرد و غبار در كشورهاي عراق، عربستان و ايران نشان مي دهد كه در طول چند سال گذشته اين پديده كم و بيش وجود داشته است اما بزرگي و گستردگي آنها آنچنان نبوده است كه مثل طوفان اخير بسياري از استانهاي كشور را تحت تاثير قرار دهد بنا براين بايد گفت پديده گرد و غبار اخير از جمله پديده هاي نادر بوده است كه دامنه عمل وسيعي داشته است و مسلما كارهاي ضربتي و آني براي مقابله با آن ميسر نيست، بلكه بايد با كمك كشورهاي درگير و همكاري سازمانهاي بين المللي راهكارهاي اساسي جستجو شود، اما برخي از تصاوير نشان مي دهد كه منبع توليد گرد و غبار مشخصا از منطقه هورالعظيم عراق است كه در تشديد پديده هاي بزرگ بعنوان يك منطقه تغذيه گرد و غبار نيز مؤثر بوده است در اين مورد از جمله راهكارهاي كوتاه مدت مي توان به دو نكته زير اشاره كرد:

الف-  قبلا به نقش مديريت نابخردانه سرزمين در خشكاندن تالاب‌هاي مهم منطقه، از جمله هورالعظيم و هورالهويزه اشاره شد. به نظر مي‌رسد يكي از شايسته ترين راهكارها راضي كردن تركيه و عراق (و البته وزارت نيرو ايران – سد كرخه) باشد تا حق آبه‌ي طبيعي تالاب‌هاي يادشده را مجدداً برقرار سازند. رخدادي كه افغان‌ها هم در هامون تكرار كردند. در اين مورد نقش فعال سياست خارجه و سازمانهاي مسئول مي تواند كارساز باشد.

ب- با استفاده از تجربيات ايران در استفاده از مالچ نفتي براي تثبيت ماسه هاي روان كه قبلا در مناطق حساسي مانند اطراف چاههاي نفت و گاز و يا اطراف فرودگاههاي كشوربكار گرفته شده است مي توان با مطالعه اي همه جانبه از نظر منابع طبيعي و محيط زيست بعنوان يك كار ضربتي و كوتاه مدت در منطقه مذكور تا حدودي نيز از اين شگرد استفاده كرد. راهكارهاي نهالكاري و درختكاري كه از جانب بعضي اظهار نظر كنندگان در رسانه ها ارايه شده است در كوتاه مدت كارساز نيست زيرا چند سالي نياز است تا كارهاي بيولوژيكي بتوانند نقش خود را ايفا كنند.  

2-با توجه به اينكه اغلب چشمه‌هاي توليد گرد و غبار در كشورهاي عربستان، عراق و سوريه - در رتبه نخست - و امارات متحده عربي، قطر، كويت، ايران و برخي از كشورهاي شمال آفريقا - در رتبه دوم - واقع است. براي اين كه ميزان اثر هر يك از مناطق يادشده در توليد و پراكنش ريزگردها به ايران مشخص شود، شايسته است كه با بررسي رسوبات به جاي مانده در استانهاي تحت تاثير و مطالعات مينرالوژيكي، اقدام به منشأيابي كرد. بدين‌ترتيب، سهم و مسئوليت هر كشور در بروز بحران پيش آمده مشخص مي‌شود. افزون بر آن، با توجه به تصويربرداري‌هاي 24 ساعته از زمين توسط سنجنده‌هاي موجود در فضا، يافته‌هاي حاصل را مي‌توان با استفاده از تكنيك دورسنجي، مورد آزمون قرار داد. بايد اين نكته را اضافه كرد كه براي يك تحقيق علمي مستند به منظور بررسي علل وقوع اين طوفانها داده هاي حدود 10 سال در بخشهاي مختلف هواشناسي، از جمله بررسي شرايط دمايي مناطق برداشت(در تاريخ وقوع طوفانها ) همچنين شرايط دمايي در دو طرف خليج فارس که سبب پيدايش اختلاف فشار و در نتيجه وزش باد مي­شود و شرايط رطوبتي مناطق برداشت ، ميزان و شدت باد و نزولات آسماني و مطالعات زميني مورد نياز، لازم است و اين مورد مي تواند در رديف برنامه درازمدت قرار گيرد

3- تاسيس يك مركز  تحقيقاتي ويژه  براي جستجوي تكنيكها وروشهاي علمي و عملي  كنترل شن و پايش مداوم شرايط آب و هوايي و بررسي دقيق تغييرات زيست-محيطي منطقه ضروري به نظر مي رسد. معاونت علمي و فناوري رياست جمهوري كه رسالت اصلي آن كمك به تحقيقات كاربردي است و بودجه كلاني هم در اختيار دارد مي تواند در اين زمينه به كمك مراكز تحقيقاتي جهادكشاورزي و دانشگاههاي مادر در استان هاي تحت تاثير بشتابد.

4- جلب توجه سازمانهاي بين المللي و لزوم همكاري كشورهاي منطقه و تحت تاثير پديده گرد و غبار در انجام طرح هاي عمراني و توجه به تبعات زيست محيطي آن مي تواند در شمار  راهكارهاي اساسي و درازمدت محسوب شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 13:51  توسط محمد خسروشاهي  | 

بيابانزايي و پديده فراگير گرد و غبار (2)

                                                              .....ادامه مطلب...

نظرات کارشناسي و راهکارها

بروز پديده گرد و غبار طي چند ماه گذشته در مناطق جنوب و جنوب غرب كشور كه همراه با مشكلات فراواني براي ساكنان اين خطه از كشور بوده است سر انجام دامنه گسترده تري يافته و بيش از 20 استان كشور از جمله پايتخت ايران را با جمعيتي بالغ بر 52 ميليون  نفر و گستره اي به مساحت بيش از يك ميليون كيلومتر مربع از كشور تحت تاثير قرار داد. اگر چه در مورد بروز اين پديده كه منشاء آن در خارج از مرزهاي كشور است، اظهار نظرهاي فراواني شده است؛ اما تا تحقيقي مستند با استفاده از تصاوير ماهواره اي و اطلاعات محلي از محيط طبيعي منطقه تحت تاثير تا حدودي مي توان به چگونگي بروز اين پديده فقط اظهار نظر كارشناسي كرد. براي آشنايي بيشتر با موضوع مي توان اين پديده را از نگاه دو گروه اقليم شناسان و اکولوژيست ها مورد بررسي قرار داد.

پيش فرض 1: اين پيش فرض كه از سوي اقليم­شناسان ارايه شده پديده گرد وغبار و شكل گيري آنرا ناشي از جابجايي فرابار از مناطق استوايي به مناطق جنبي در سرزمينهاي بياباني مي­دانند و معتقدند يك جريان فرابار قوي (به‌شدت جريان‌هاي مشابهي كه در مناطق استوايي وجود دارد) حجم زيادي از ريزگرد را از بيابان‌هاي وسيع جنوب غرب آسيا، شامل قوسي2 هزار كيلومتري در شبه جزيره عربستان، به ارتفاع خيلي بالاي لايه تروپوسفر منتقل و سپس يك جريان انرژي قوي ديگر انبوه ريزگرد را به عرض‌هاي بالاتر برده است . وقتي كه انرژي جريان افقي ارتفاع بالاي تروپوسفر رو به كاهش رفته انبوه ريزگرد را ناگهان بر سر مناطقي حتي 2هزار و 500 كيلومتر دورتر از خاستگاه اين پديده فرو باريده است. آنها همچنين معتقدند كه اين يك پديده نادر اقليمي است كه با اين شدت، اولين بار است كه دست‌كم در چند قرن گذشته رخ داده و  شايد حتي در 10‌ هزار سال گذشته هم رخ نداده باشد(كرمي 1388). نمونه عيني ديگري از اين طوفانهاي گرد و خاك در تاريخ هفتم و هشتم ماه مه 1988 در اروپا اتفاق افتاد. در اين واقعه بيش از 200 هزار تن از ذرات گرد و غبار صحرا در غرب اروپا بوسيله بارندگي ته نشين شد. سهم ناحيه پاريس از اين بارش گل آلود به طور متوسط 80 كيلوگرم در كيلومتر مربع بود. اين غبارهاي قرمز رنگ متشكل از ذرات ريز ماسه از منشاء جنوب غربي الجزاير بودند. منشاء اين پديده كه به طور متوسط يك يا دو بار در سال رخ مي دهد ، مربوط به ارتباط چندين پديده هواشناسي است كه مقياس هاي جهاني و موقتي گوناگوني دارند . مثلاً ناحيه اي از بيابان صحرا در بالاي سطح ماسه هاي بسيار ريز با گرد و غبارها، يك مركز فشار بسيار زياد وجود دارد كه موجب تسريع باد در سطح زمين و در نتيجه حمل آن ذرات مي شود . اين ذرات بوسيله باد تا ارتفاع 200 الي 1000 متر صعود مي كنند در طي روز ، پديده هاي جابجايي ذرات بوسيله باد تا ارتفاع 4000 متري بالا مي روند و در لايه هاي تروپوسفر ، ذرات بوسيله چرخش عمومي جو جابجا مي شوند در جنوب بيابان صحرا جريانها بين 2000 و 4000 متر از غرب مي آيند و ذرات گرد و غبار را از منشاء جنوب موريتاني و هوگار و نواحي اطراف به سوي شرق جابجا مي كنند و در نتيجه حركت ابرهاي گرد و غبار تا فلوريدا هم مي رسد. از اين نظر پديده گرد و عبار اخير در عراق و ايران هم به دليل وقوع هشت سال خشکسالي پي در پي در منطقه است كه دشتهاي وسيع ميان دو رود دجله و فرات خشکيده اند و اين باد با عبور از اين منطقه مملو از گرد و خاک مي شود. طبيعي است که با رفع خشکسالي، تش باد عراق نيز خودبخود بدون غبار مي شود، اما سمومي که از عربستان بر جنوب خوزستان و نيز بوشهر مي وزد احتمالا" تا هزاران سال ديگر نيز خواهد وزيد.

پيش فرض 2: اين پيش فرض را برخي از اكولوژيستها و متخصصين محيط زيست مطرح مي كنند. به اعتقاد اين گروه پديده مذكور ناشي از يك طوفان ماسه­اي است كه داراي محل برداشت، حمل و رسوب است.آنها معتقدند كه اين يك پديده رايج است كه شدت آن در سالهاي اخير بعلت خشكساليها و كاهش پوشش گياهي ، خشك شدن هورالعظيم وسدسازي بر روي دجله و فرات فزوني گرفته و هم اكنون دامنه تاثيرات آن به عرض­هاي بالاتر نيز رسيده است. در همين زمينه حدود 6 سال قبل برنامه محيط‌زيست سازمان ملل (UNEP) با انتشار گزارشي از وقايعي كه در سطح مجموعه تالاب‌هاي بين‌النهرين در حدفاصل بين دو كشور ايران و عراق رخ داده بود،  به كشورهاي منطقه هشدار داد كه عواقب اين تخريب‌ها در كمتر از يك دهه آينده به يك بحران تبديل خواهد شد. همان زمان سازمان ملل اعلام كرد اميدوار است، انتشار اين گزارش به عنوان يك فراخوان براي كشورهاي منطقه و همسايگان دجله و فرات جدي تلقي شود و راه را براي برقراري ارتباط هر چه بيشتر بين آنها به منظور ‌بهره‌برداري عادلانه از منابع آب و برقراري صلح و امنيت هموار كند. اما متاسفانه اين هشدارها از سوي هيچ يك از كشورهاي منطقه جدي تلقي نشد. در گزارش UNEP آمده است كه سد سازي و احداث شبكه‌هاي زهكشي و آبياري، 90 درصد از بزرگترين و زيباترين تالاب خاورميانه را به بيابان و نمكزار تبديل كرده است. تالاب‌هاي بين‌النهرين در منتها‌اليه رودخانه كرخه و دجله و فرات قرار دارند. در 40 سال گذشته تركيه و عراق بيش از 32 سد بزرگ روي دو رودخانه دجله و فرات احداث كردند و پروژه‌هاي بزرگ انتقال آب مانند كانال صدام، نيز وسعت اين مجموعه تالاب‌ها را به يك دهم مقدار طبيعي خود تقليل داد. ايران نيز با ساخت سدهاي متعدد در حوزه آبريز كرخه، ‌ورودي آب هورالعظيم را كاهش داده است. به اين ترتيب اگر چه تا سال 1977 سدها و کانال‌هاي آبياري متعددي در حوزه آبريز دجله و فرات در ايران و ترکيه و عراق و سوريه ساخته شد اما عمده تغييرات رخ داده در بين‌النهرين از سال 1977 آغاز شد. هر چند افكار عمومي، فاجعه نابودي بين‌النهرين را تنها به حكومت صدام حسين دردهه 90 ميلادي نسبت مي‌دهد اما گزارش سازمان ملل نشان مي‌دهد كه دولت تركيه بيشترين سهم را در سدسازي و مسدود كردن جريان آب دجله و فرات داشته است. طرح‌هاي مديريت منابع آب دجله و فرات در ترکيه در سال 1977 آغاز شد و تا سال 1989 در قالب اين برنامه 22 سد و 19 نيروگاه آبي ساخته شد که آب مورد نياز 7/1 ميلون هکتار از اراضي کشاورزي را با حجم ذخيره مخزن 32 ميليارد متر‌مکعب تامين مي‌کرد. در قالب همين پروژه در سال 1992 سد آتاتورک با حجم مخزن 30 ميليارد متر مکعب به همراه تونل انتقال آب Sanliurfa احداث شد. مهم‌ترين سازه انسان ساخت روي دجله نيز سد Ilisu در تركيه است. مي توان گفت عمده تغييرات تالاب‌هاي بين‌النهرين در فاصله سال‌هاي 90 تا 95 ميلادي به وقوع پيوست به طوري که در اين زمان از 3121 کيلومتر‌ مربع هور مرکزي تنها 98 کيلومتر مربع باقي ماند که نشان مي‌دهد حدود 97 درصد آن در مدت 5 سال از بين رفته است[1].                                                  ...ادامه دارد....


[1] هاله تاريكي، روزنامه اعتماد ملي، مورخ 20/4/1388،ص 15

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:6  توسط محمد خسروشاهي  | 

بيابانزايي و پديده فراگير گرد و غبار (1)

مقدمه

بيابان‌زايي در ميان 37 چالش مهم جهاني، به عنوان يکي از سه چالش اصلي فراروي بشر در قرن 21 (پس از چالش‌هاي مهم تغيير اقليم و کميابي آب شيرين) محسوب مي شود ، به طوري که براساس گزارش هاي سازمان هاي بين المللي يک ششم جمعيت ، سه چهارم اراضي خشک و يک سوم خشکي هاي جهان به مساحت 5 ميليارد هکتار در 110 کشور جهان در معرض پديده بيابان زايي است. در مجموع از نظر تناسب سطح مناطق خشک ايران با جهان ، جمهوري اسلامي ايران روي کمربند خشک جهان قرار گرفته و 64.6 درصد از مساحت آن داراي اقليم خشک و فراخشک است که 3.3 برابر درصد جهاني (19.6 درصد) است. با توجه به گستردگي مناطق تحت تاثير (حدود 100 ميليون هکتار)، تعدد و پيچيدگي عوامل محيطي و انساني بيابان زا و تعدد دستگاه ها، جوامع و مشاغل موثر و متاثر از اين پديده و در نتيجه ملي و فرابخشي بودن مقوله مديريت و کنترل پديده بيابان زايي مديريت هماهنگ و منسجم اين پديده با مشارکت همه دستگاه ها، جوامع (روستايي و عشايري) و بهره برداران، مرتعداران ، کشاورزان ، دامداران ، معدن کاوان و...) در قالب برنامه اي هدفمند از اساسي ترين راهکارهاي مقابله با بيابان زايي است بايد اين نكته را اضافه كرد كه؛  بيابان زايي يک مقوله ملي ، فرابخشي و حتي بين المللي است و مهار و کنترل اين پديده در ظرف وظايف يک سازمان يا يک وزارتخانه و گاهي اوقات حتي يك كشور هم نمي گنجد.

 تحليل اقليمي پديده گرد و غبار مناطق جنوب و جنوب غربي ايران

به طور کلي طوفانهاي گرد و غبار Dust storm  و يا طوفانهايSand storm  يکي از پديده هاي هواشناسي است که از نظر  ترمينولوژي  با هم داراي تفاوت هائي هستند.  اين طوفانها معمولا در مناطق خشک و نيمه خشک و در مواقعي رخ مي دهد  که تند بادي با سرعت بيش از آستانه فرسايش بوزد. در اين حالت ذرات خاک با اندازه هاي مختلف از بستر خود جدا شده  و به صورت جهش، خزش و يا تعليق به حرکت در آمده و به نقاط دور دست حمل مي شود. بنابراين بروز اين پديده در مناطق برداشت ايجاد فرسايش خاک ودر نقاط ديگر متناسب با قدرت و سرعت باد سبب انباشت. يا ترسيب ذرات مي گردد. طوفانهاي شن Sand storm  علاوه بر مشارکت ذرات ريز که ديد را کم مي نمايد معمولاٌ همراه با مقادير زيادي شن با اندازه هاي درشتري است که در مجاورت سطح زمين حرکت مي نمايد در حالي که طوفانهاي گرد و غبار Dust storm معمولاٌ از ذرات بسيار ريزتر (05/0 تا 1/0 ميلي متر و کمتر) تشکيل شده و در ارتفاع بسيار بالاتري از سطح زمين حرکت نموده و مسافتهاي بسيار طولاني را مي پيمايد و مي تواند تعدادي از شهرهاي يك يا چند کشور يا حتي قاره اي را تحت تاثير قرار دهد.

قرار گرفتن ايران بين سرزمينهاي پهناور سيبري در شمال ، درياي مديترانه در غرب ، بيابانهاي آفريقا و عربستان در جنوب غربي ، و درياي عرب[1] و سرزمين هندوستان در شرق سبب شده است كه هركدام از اين همسايگان در دوره معيني از سال آب و هواي ايران را تحت تاثير قرار دهند. براي مثال فرابار سرد سيبري در زمستان هواي سرد و سوز آوري را به ايران مي فرستد ، هواي مرطوب مديترانه بوسيله سيكلونها و موجهاي بادهاي غربي در دوره سرد سال وارد كشور مي شود ، رطوبت خليج بنگال و درياي عرب در دوره گرم سال به نواحي جنوبي كشور مي رسد ، و بالاخره بيابانهاي گرم عربستان و آفريقا در فصل تابستان قسمتهاي جنوب و جنوب غربي كشور را تحت نفوذ خود در مي آورند. بيشترين اثرات آب و هوايي بيابانهاي عربستان و آفريقا در فصل تابستان ظاهر مي شود. در دوره گرم سال بر اثر استقرار پر فشار جنب حاره بر بالاي ايران ، آسمان ايران بدون ابر مي باشد كه در نتيجه سبب گرمايش شديد زمين مي شود و گرمايش زمين مركز كم فشار روي خليج فارس را به وجود مي آورد . اين مركز كم فشار هواي شبه جزيره عربستان را به داخل ايران مي كشد. ورود هواي گرم و خشك عربستان سبب بالا رفتن دماي شهر هاي جلگه اي خوزستان مي شود و هوايي گرم و خشك بر اين منطقه حاكم مي گردد. اما در سواحل ايراني خليج فارس ، به دليل عبور هواي عربستان از روي درياي گرم ، شرايط شرجي حاكم مي گردد. در دوره سرد سال ، هواي بيابان عربستان كه وارد ايران مي شود در اكثر مواقع به دليل خشك بودن، توفانهاي خاك و ماسه را به وجود مي آورد . در مجموع ، تاثير بيابانهاي عربستان و آفريقا در ايران حاكميت شرايط خشكي در تمام سال است. در يك جمع بندي كلي مي توان اينطور گفت كه؛ با افزايش دما در اواخر زمستان و اوايل فصل بهار در شبه جزيره عربستان ، دماي هواي مجاور سطح خاك افزايش پيدا مي­كند. اين افزايش دما موجب بروز تلاطم و وزش باد در لايه­هاي زيرين اتمسفر مي­شود. اگر سرعت وزش باد از سرعت آستانه جدايش پذيري خاك يا به عبارتي آستانه فرسايش (Wind Velocity at deflation threshold) فزوني گيرد مقادير قابل توجهي ذرات خاك از بستر خود جدا شده و ذرات ريز آنها به صورت گرد وغبار به داخل جو وارد مي شود. چنانچه اين نوع ناپايداري در منطقه­اي مانند ماسه زار بزرگ ربع الخالي در صحراي عربستان روي دهد مقادير زيادي از ذرات مجزاي رس و ليمون كه در بستر خاك خشك صحراي مذكور به وفور يافت مي شود وارد جو شده و  طوفانهاي عظيم گرد وخاك را ايجاد مي نمايد. به اعتقاد برخي كارشناسان بومي غبار کنوني که بخشهاي بزرگي از کشور را نيز در بر گرفته است در واقع همان بادي است که در زمستان به شکل مرطوب و معتدل اما همراه با ابرهاي باران زا از سمت عراق بر خوزستان و جنوب غرب کشور مي وزد که به آن باد قبله مي گويند و در تابستان گرم و خشک مي وزد که آنرا تش باد مي نامند و مبداء آن سوريه و عربستان است. حوالي سال 1340 و پس از چند سال خشکسالي هاي پي در پي در خاورميانه، دو باد سموم و تش باد آنچنان بر جنوب خوزستان گرد و غبار فرو ريختند که تمام روستاهاي حد فاصل دلتاي رود هنديجان تا شهر هنديجان در جنوب خوزستان و بر ساحل خليج فارس، در زير خروارها خاک و ماسه مدفون شدند[2]. روستائيان خانه و زمين ها و زندگي شان را رها کردند و به شهرها مهاجرت کردند و همه روستاهاي آن منطقه براي هميشه خالي از سکنه شدند[3]. بايد گفت وزش بادهاي سهمگين و همرا با گرد و خاک منحصر به ايران نيست و در بسياري از مناطق ديگر جهان نيز چنين طوفانهايي و چه بسا دوره اي اتفاق مي افتد.

توفانهاي گرد و غبار و سراسري كشور چين از جمله اين پديده هاي مكرر و سالانه هستند. در واقع شروع اين توفانها بشارت‌دهنده آغاز فصل بهار است و در فاصله ماههاي ژانويه تا مي‌ در هر سال بادهايي كه به سمت جنوب شرقي مي‌وزند ميليونها تن خاك را از صحاري مغولستان و شمال غرب چين با خود به همراه مي‌آورند و بر سر روي شهرها و مزارع مي‌پاشند. بخش قابل ملاحظه‌اي از اين خاك در همه نقاط چين پراكنده مي‌شود و قسمتي نيز با ورود در جريانهاي هوا به نقاط مختلف جهان انتقال پيدا مي‌كند. مثلا در كره و ژاپن بادهاي پر خاكي كه از چين به ارمغان مي‌رسد موجب تعطيلي فرودگاهها، پوشيده شدن قطارهاي مسافري از لايه‌هاي غليظ خاك و غبار و رشد سرطاني خزه‌ها و جلبكهاي مزاحم در رودخانه‌ها و درياچه‌ها مي‌شود. خاكهاي برخاسته از چين حتي با طي مسير اقيانوس آرام راه خود را به ايالت كلرادو در آمريكا بازكرده‌اند و شهرهاي اين منطقه را در پوششي از غبار نارنجي پوشانده اند. در هر صورت نتيجه حاصله از طوفانهاي گرد و غبار كشور چين فاجعه آميز است و به يك معضل جهاني تبدل شده است به طوريكه ميزان خسارات ناشي از توفانهاي گرد وغبار با خرابي حاصل از زلزله‌هاي بزرگ قابل مقايسه است. نگراني همسايگان چين منجر به آن شد كه در سال 2003 ‪بانك توسعه آسيايي، سازمان ملل و سازمان تسهيلات زيست-محيطي جهاني يك پروژه بين‌المللي را براي كمك به چين به اجرا درآورند. در اين پروژه شمار زيادي مستشار و مشاور درگيرند و دولتهاي چين، مغولستان، ژاپن و كره با همكاري يكديگر طرحي بين‌المللي براي مقابله با توفانهاي خاك طراحي كرده اند.

مورد ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد ذرات گرد و غبار حاصله از صحراي آفريقا است. هر ساله گرد و غبار فراواني از صحراي آفريقا به سمت اروپا روانه مي شود اما به دليل بارندگي هاي دائمي و پي در پي در اروپا اين غبارها به چشم نمي آيند. با اينحال در ماههاي جولاي و آگوست - اگر ده روز باران نبارد - لايه اي از گرد و غبارهاي آفريقايي روي ماشينهاي پارک شده در خيابانهاي انگليس را خواهد پوشاند. غرض از اين توضيحات نشان دادن اثر پدپده هاي جوي بعنوان يك عامل مؤثر و بلكه مهمترين عامل ايجاد اين طوفانهاي گرد و خاك است و تغييرات سطح زمين مي تواند بعنوان يك عامل تشديد شونده محسوب شوند.            ...ادامه دارد...


[1] درياي عرب، پاره‌اي است از شمال اقيانوس هند، ميان شبه‌جزيره عربستان و هندوستان، در شمال متصل به درياي عمان که به خليج فارس مي‌پيوندد

[2] - عبدالطيف عبادي، دانشجوي دكتراي جغرافيا، انگليس-وبلاگ تاريخ و جغرافيا

[3] در همين زمينه حمزه اصفهاني در كتابش آورده است كه  "در سال ۲۳۴ هجري قمري باد سموم شديدي وزيد كه مردم مانند آن نديده بودند. مدت آن زياد از ۵۰ روز بود. آغازش از سوم حزيران و انجامش آخر تموز، اين باد كوفه، بغداد و واسط را فرا گرفت و به عبادان(آبادان) رسيد و از اواسط به اهواز رفت و همگي رهگذران و كاروان‌ها را بكشت و چون به همدان رسيد، مزارع را بسوخت و در صحراي سنجار موصل هر بشر و شجر و دابه را هلاك كرد و بازارهاي موصل چند روز تعطيل شد و راه دهات از شهر منقطع گرديد."  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:5  توسط محمد خسروشاهي  | 

آثار آشكار بيابانزايي در پايتخت ایران (3)

سيلخيزي و تغييرات كاربري اراضي:

فزوني و جاري شدن سيلاب‌هاي مخرب يكي از پيامدهاي جدي بيابانزايي بشمار مي روند. بر اساس آمار و ارقام منتشر شده تعداد دفعات وقوع سيل در ايران از ۱۷۹ مورد (دهه ۱۳۳۰) به ۲۰۵۳ مورد (دهه ۱۳۸۰) رسيده است كه افزايشي بيشتر از  10 برابر را نشان مي دهد. بررسي‌ ‌مجموعه ‌عوامل ‌زيست محيطي ‌كه ‌زمينه ‌ساز اين‌ حوادث ‌هستند نشان‌مي‌دهد كه دخالت ‌انسان ‌در چرخه ‌طبيعي ‌آب از طريق ‌تخريب ‌پوشش ‌گياهي ‌در عرصه‌هاي ‌آبخيز،كاربري غير اصولي ‌اراضي، توسعه سطوح‌ غير قابل ‌نفوذ و امثال ‌آن احتمال سيل‌خيزي‌ را در مناطق ‌گوناگون‌ افزايش ‌داده ‌است‌. كاهش تغذيه‌ي سفره‌هاي آب شيرين زيرزميني بدليل كاهش نفوذپذيري اراضي بالادست حوضه‌ها كه به نوبه خود بر اثر تغيير كاربري‌ها و تخريب پوشش گياهي رخ داده است باعث گرديده هم آب بارشها كمتر صرف تغذيه منابع آب زيرزميني شود و هم سبب بروز رواناب‌هاي پرحجم و سيل‌آسا شده كه خاكها را ازجاي خود جدا نموده و سبب زوال پوشش گياهي مي‌شود. تغذيه آبخوان دشت تهران هم كه در طول تاريخ زمين شناسى، از طريق ريزشهاى جوى، جريان رودخانه‌هاى دائمى و فصلى و در روي مخروط افکنه‌ها و مسيلها، بسترهاى شن و ماسه‌اى، با نفوذپذيرى و ضريب ذخيره بالا، صورت مي گرفته اكنون در معرض خطرات بالقوه طبيعي از جمله سيل قرار دارد. اين منطقه شهري بر روي دشت سيلابي رودخانه هايي مانند دارآباد، كن، گلابدره ، حصارک ، فرحزاد ، درکه ، ولنجک و دربند واقع شده كه هر كدام مي توانند مولد سيلابهاي مهيبي باشند. گسترش بي رويه پايتخت بر روي آبرفت هاي درشت دانه كه بهترين محل براي نفوذ و تغذيه سفره آب زيرزميني مي باشد سبب شده است كه مقادير قابل توجهي از نزولات جوي و جريانات سطحي كه قبلا در اين مناطق نفوذ مي كرد بصورت رواناب و سيلاب آنهم در سطح خيابانهاي تهران جاري شده و مشكلاتي را براي شهروندان و حمل و نقل شهري بوجود آورد از اين رو توسعه فيزيكي پايتخت كه بنا به ملاحظات سياسي و فرايندهاي اتفاقي روي داده دو تاثير آشكار و مشخص بر منابع آب داشته است يعني علاوه بر كاهش ميزان نفوذ باران، مقدار جريانات سطحي و سيلابها را نيز افزايش داده است.

خروجی همت به شهرک غرب - 10 اردیبهشت 88 - ساعت: 17(عكس از مهندس درويش)

از طرفي ساخت و سازهاي بي رويه در حاشيه رودخانه ها نه تنها حريم رودخانه ها را آسيب پذير كرده، كه موجب تهديد شهر توسط سيلاب هاي احتمالي نيز گرديده است. اكنون با نگاهي به آبخيزهاي بالادست شهرستان تهران كه از مهم‌ترين جلوه‌هاي كوهستاني بشمار مي روند مشاهده مي شود كه تخريب عرصه هاي طبيعي و تغيير آنها به كاربريهايي مانند ويلاسازي، شهرك سازي و  امثال آن سطوح غير قابل نفوذي را براي نزولات آسماني اين ناحيه از تهران كه مقدار آن تا 500 ميليمتر هم مي رسد بوجود آورده است. سطوح غير قابل نفوذ به نوبه خود زمينه مناسبي براي بروز سيلاب را فراهم كرده كه اين سيلاب ها هم نهايتا در ارامگاه خود كه پاياب حوضه تهران واقع در كويرهاي شور و نمكي جنوب پايتخت است آغشته به نمك شده و سبب ساز توسعه كوير مي شوند. با تابش شديد آفتاب و تبخير 2500 ميليمتري دشت تهران، رطوبت موجود در  سطح كويرهاي نمكي از بين رفته و بادهاي تابستاني اين منطقه كه غالبا از سمت جنوب شرق یعنی كوير نمك و دشت كوير (باد غالب دشت تهران در فصولي غير از تابستان از غرب به شرق است) بسمت تهران مي وزد موجبات وزش بادهاي گرد و غباري آنهم از نوع نمكي را فراهم مي كند. به اين ترتيب بسياري از شاخص هاي شناخته شده بيابانزايي هم اكنون در پايتخت و مناطق اطراف آن نمودي آشكار پيدا كرده اند كه در غوغاي مسايل سياسي پايتخت كمتر به آن توجه مي شود و متاسفانه مثل بسياري از پديده هاي زيانبار ديگر ، زماني در صدد چاره جويي بر مي آييم كه يا كار از كار گذشته است و يا با صرف هزينه هاي گزافي امكان چارجويي ميسر مي شود ! البته اگر ميسر شود!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:57  توسط محمد خسروشاهي  | 

آثار آشكار بيابانزايي در پايتخت ایران (2)

آلودگي هوا و آب :                .....ادامه مطلب....

در بيشتر حوضه‌هاي بياباني كشور، منابع شور كننده‌ي سطحي و زيرزميني وجود دارد كه طي دهها هزار سال با وضعيت منابع آب و خاك محيط مجاور خود به تعادل رسيده است و بر اساس اين تعادل نه چندان مستحكم، جوامع انساني بر روي مخروط‌هاي افكنه و در كنار منابع آب جاري شكل گرفته و يا با هنر و دانش انتقال آب زيرزميني از طريق قنات، كارمايه‌ي بهره‌وري از زمين‌هاي خشك را فراهم نموده است. با افزايش جمعيت و بهره‌وري فزاينده از منابع آب، تعادل چندهزار ساله دچار اختلال شده و علاوه بر كاهش يافتن موجوديِ آب در دسترس، فعال شدن منابع آلاينده و تأثيرگذاري بر منابع آب و خاك رخ داده است. كلان شهر بزرگ تهران نيز روزانه حجم بسيار عظيمي‌زباله و فاضلاب توليد‌ مي‌كند.‌ اين آبهاي آلوده يا بصورت فاضلاب سطحي در جنوب تهران در كانالهاي فاضلاب جاري شده كه در پاياب خود خاك را آلوده و مسموم مي كند آنچنانكه به مرور زمان و در طي چند سال كمتر گونه گياهي بتواند در آن خاك رشد كند و منطقه را به بياباني برهوت تبديل مي كند و يا با نفوذ در دل خاك طي ساليان متمادي آبهاي زيرزميني را آلوده كرده و آبهاي زيرزميني آلوده با حفر چاه به مصارف گوناگون بخصوص آبياري محصولات كشاورزي از جمله سبزي و صيفي‌كاريهاي جنوب شهر تهران‌ مي‌رسد و حتي گاهي اوقات زه‌‌آبهاي آلوده، بركه‌ها و درياچه‌هايي مانند درياچه عشق‌آباد در جنوب شهر ري را بوجود مي‌آورند كه حتي در آن ماهي نيز پرورش‌ داده مي شود. نيترات موجود در آب اگر ميزانش بالا باشد، در بافت‌هاي بدن آبزيان رسوب مي‌كند و وقتي مردم از اين ماهي‌ها استفاده مي‌كنند، اين ماده خطرناك وارد بدن آن‌ها مي‌شود.  منابع آلاينده هوا و آبهاي سطحي و زيرزميني شهر تهران و جنوب آن كه از طريق آلودگيهاي منازل، بيمارستانها و آلودگيهاي صنعتي حاصل از كارگاهها و كارخانه‌هاي كوچك و بزرگ كه گروه بزرگي از آلاينده‌ها را شامل‌ مي‌شوند از طريق آب آبياري سبزيجات و صيفي جاتي كه در جنوب تهران كشت مي شوند به مصرف اهالي پايتخت مي رسد. به هر حال وضعيت منابع آبي پايتخت بويژه آب شرب مردم گاهي اوقات آنچنان وخيم مي شود كه از نظر فزوني برخي عناصر از جمله درصد بالاتر از حد استاندارد نيترات بويژه در مناطق جنوب و جنوب شرقي تهران در رتبه اول كشور قرار مي گيرد[1] .  آلودگی هوای پايتخت كه عمدتا ناشی از فعالیت وسایل نقلیه موتوري است نيازي به گفتن ندارد. موقعيت جغرافيايي پايتخت هم مزيد بر علت شده بطوري كه متاسفانه اين هواي آلوده در صورت نبود باد، در روي شهر ماندگار مي شود. وضعيت آلودگي هوا در شهر تهران بگونه اي شده است كه بصورت يك بحران زيست محيطي جلوه گر شده و همواره جان انسانها را مي گيرد آنچنانكه شمار قربانيان آلودگي هواي تهران در يك دوره هشت‌ساله از تعداد كشته‌شدگان جنگ هشت‌ساله با عراق بيشتر بوده است. آمار رسمي مرگ و مير ناشي از آلودگي هوا در تهران از سال ۸۴ تا ۸۶، ماهانه حدود ۱۴۰۰ نفر و سالانه ۱۶ هزار نفر اعلام شده است[2] كه مي توان گفت اينهم نوعي بيابانزايي است منتها از نوع انساني آن[3]! . به هر روي ذرات سمي معلق در هوا توسط باران يا آرام شدن هوا سرانجام به خاك نشسته و خاك را آلوده مي كنند. با استناد به علم اكولوژي و محيط شناسي بايد بدانيم كه خاك هم يك محيط است، محيطي پويا و ديناميك و همين پويايي خاك سبب برقراري روابط متقابل و ايجاد تعادل بين اعضاي تشكيل دهنده اكوسيستم خاك گشته و بدين نحو با محيط اطراف خود چون آتمسفر و گياهان به تبادل انرزي و ماده مي پردازد لذا هر جسم وارد شده به اين محيط در نظامي و مداري قرار مي گيرد كه لاجرم يا با مجموعه سيستم در ارتباط است و يا تجزيه شده به فرمي تغيير شكل مي دهد كه ديگر قادر به بروز خصيصه يا ماهيت اصلي خود نيست و اين ويژگي خاك در حقيقت همان خاصيت پالايندگي آنست ولي هرگاه تراكم مواد افزوده شده از حدي بگذرد كه محيط خاك قادر به هضم آن نباشد آلودگي بر خاك عارض مي شود. اكنون توسعه و گسترش دامنه فعاليت هاي بشري كه با دستيابي او به زندگي ماشيني ميسر گرديده بر دامنه آلودگيهاي خاك افزوده است. از ميان آلوده كننده هاي عمده اي كه حاصل  فعاليت مجتمعهاي صنعتي و يا مراكز شهري مي باشد تعداد زيادي در رديف آلاينده هاي شميايي محسوب مي شوند كه بعد از انتشار در هوا ، خاك اولين ميزبان يا دريافت كننده آنها خواهد بود بنا براين در كلانشهر تهران كه با نزول هر باراني به دليل كاهش دود و ذرات معلق هوا و خوشحالي ساكنين از شعاع  بيشتر ديدشان در شهر، اين نكته را هم بايد در نظر داشته باشيم كه اين ذرات اگر در محيط شهر به زمين فرود آيند چه بسا منجر به آلودگي منابع آب آنهم از نوع نيتراتي آن شود و اگر در اطراف پايتخت به خاك نشينند خاك و آب را آلوده مي كنند و آلودگي خاك هم سرآغازي است براي بروز و يا تشديد پديده بيابانزايي. مشكلي كه هم اكنون در مناطق همجوار و بيخ گوش پايتخت خودنمايي مي كند و اين كلانشهر هم ندانسته (يا دانسته) و ناخواسته از نعمات آن! متنعم مي شود.                    ....ادامه دارد.....

 

                     نمونه اي از آلودگيهاي فاضلابهاي پايتخت در جنوب شهر


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:41  توسط محمد خسروشاهي  | 

آثار آشكار بيابانزايي در پايتخت ایران (1)

تا زماني كه انسان در عرصه گيتي زندگي مي كند و پيش از آنكه يك رويداد فلكي طومار زندگي او را در هم پيچيد، همواره بايد بياموزد كه چگونه زندگي كند و به چه نحو از مواهب طبيعي استفاده كند. كم توجهي يا بي توجهي به قوانين طبيعت به خوبي نشانگر بروز اوضاعي است كه امروز در عرصه منابع طبيعي و محيط زيست با‌ آن مواجهيم.  آلودگي هوا و آب در كلانشهرها، فرسایش بادي و آبي خاك در عرصه هاي طبيعي،افت شديد آبخوانها، فرونشت زمين ، تحريب روز افزون مراتع و جنگلها، گستردگي شوره زاها و كويرها و نهايتا  تاخت و تاز بیشتر فرایند ویرانگر بيابانزايي را مي توان ازجمله نمونه هاي عيني اين كم توجهي به منابع طبيعي و محيط زيست به حساب آورد. بروز پديده گرد و غبار طي چند ماه گذشته در مناطق جنوب و جنوب غرب كشور كه همراه با مشكلات فراواني براي ساكنان اين خطه از كشور بود سر انجام دامنه گسترده تري يافت و در اواسط تيرماه سالجاري ضمن درنوردیدن 20 استان كشور خود را به پايتخت ايران رساند بلكه مسئولين مربوطه كه غرق در مسايل روزمره سياسي شده اند قدري هم بفكر مشكلات منابع طبيعي و محيط زيست كشور باشند. مسايلي كه اگر امروز با‌ آن برخورد صحيح و مسئولانه نشود در آينده ممكن است خطراتي ايجاد كند كه جلوگيري از آنها امكان پذير نبوده و يا با هزينه اي سنگين و مشكلات فراوان انجام پذير باشد. حقيقت اين است كه كلان‌شهر تهران به عنوان پايتخت جمهوري اسلامي ايران در حدود يك چهارم جمعيت ايران را در خود جاي داده و اين امر منجر به گسترش و شدت فشارهاي وارده بر محيط‌زيست و بروز انواع آلودگي‌هاي زيست‌محيطي، تخريب منابع و كاهش فضاهاي طبيعي شده است. از طرفي اين موضوع را نبايد از نظر دور داشت كه پايتخت ايران و نواحي همجوار از نظر مشخصه هاي عوامل طبيعي (اقليم، زمين شناسي، ژئومرفولوژي، خاكشناسي، هيدرولوژي و پوشش گياهي) در قلمرو مناطق بياباني قرار دارد. اگرچه باد غالب اين منطقه باد غربي است اما بادهاي جنوب شرقي كه از سمت كوير مركزي به شهر تهران مي وزند موجب انتقال گرماي كوير و حمل گرد و غبار و آلودگي به سطح شهر تهران مي شوند. بنا براين قرار گرفتن پايتخت در مجاورت كوير بزرگ نمك و دشت كوير سبب شده است كه روزهاي گرد و غباري را در طول سال تجربه كند اما متاسفانه بدليل هواي بيش از حد آلوده ناشي از دود و ذرات پراكنده ناشي از تردد وسايط نقليه موتوري بصورت روزانه، اين موضوع كمتر به چشم مي آيد.

افت سطح آبهاي زيرزميني و فرو نشست زمين:

 برداشت بي رويه از آبهاي زيرزميني در بسياري از نقاط جهان سبب افت شديد سطح سفره هاي آب زيرزميني شده است. برآوردها نشان مي دهد كسري حجم مخزن آب زيرزميني جهان سالانه بين 750 تا 800 ميليارد متر مكعب است كه يك درصد آن متعلق به كشور ايران است. برداشت بي رويه از آبهاي زيرزميني بحران ديگري به صورت شور شدن ذخائر آبي را نيز سبب مي شود كه اين پديده در بيشتر نقاط ايران از جمله مناطق همجوار پايتخت ديده مي شود.  از سوي ديگر جديدترين آمار حاكي از آن است كه حدود 7 ميليارد مترمكعب بيش از ميزان تغذيه از آب‌هاي زيرزميني برداشت مي شود بطوري كه در اكثر نواحي كشور سطح سفره‌هاي آب زيرزميني به‌شدت افت نموده و تراز آن منفي است. اين نكته را بايد متذكر شد كه در بسياري از مناطق ايران  متعاقب افت سطح آب، مشكلاتي همچون خشك شدن چاههاي آب، كاهش دبي رودخانه ها،تنزل كيفيت آب،  نشست زمين و تداخل سفره هاي آب شور و شيرين بوجود آمده است كه اين علايم به تنهايي يا باهم بطور واضح و روشن بروز پديده بيابان زايي را در ناحيه مربوطه نشان مي دهد. به گزارش سازمان زمين شناسي به دليل برداشت بى رويه و غيراستاندارد از ذخيرة آبهاى زيرزمينى در مناطقى از جنوب و جنوب غربى تهران بروز پديده فرونشست اتفاق افتاده است که در صورت گسترش بى رويه اين پديده در آينده اى نزديک شاهد تبديل مناطقى از تهران به بيابان خواهيم بود. مطالعات وزارت نيرو نشان مي دهد كه يكي از آبخوانهاي محدوده تهران-كرج در طول 14 سال (84-1371) حدود 12 متر افت سطح آب داشته است در طول همين مدت سطح آب زيرزميني در آبخوان هاي ورامين و ايوانكي نيز به ترتيب 16 متر و 20 متر افت كرده است كه پديده فرو نشست زمين در همين مناطق نيز كاملا آشكار شده است. اين نكته را بايد يادآوري كرد كه  پديده فرونشست زمين مثل زلزله خسارات لحظه اى ندارد اما براى آيندگان خطرات زيادى در بردارد زيرا نشستها باعث از دست دادن آبخوان آب زيرزمينى مى شود و ما را به سمت بيابانى شدن مناطقى از اطراف شهرها خصوصا" در تهران پيش خواهد برد.  در خصوص علت ايجاد اين پديده بايد گفت: اگر بيش از اندازه از ذخيره آبهاى زيرزمينى در دشتها استفاده شود، پديده فرونشست با سرعتى بيشتر از آنچه معمولا" در طبيعت روى مى دهد، اتفاق مى افتد و اين پديده اى است که متاسفانه در چند سال اخير به علت رشد و توسعه صنايع و کشاورزى در اطراف شهرها با سرعت رو به رشدى در حال وقوع مى باشد. در پايتخت ايران  نواحى عمده اى از مناطق 17، 18، 19 شهردارى تهران طى 9 سال 150 تا 180 سانتيمتر نشست كرده اند که معادل 25 سانتيمتر در سال مى شود. مهمترين خطر ايجاد شده در اين خصوص برش شريانهاى حياتى از جمله خطوط نفت، گاز، بنزين و آب مى باشد که دچار تغييرات قائم مى شوند و از طرفى سازه هاى حساس دچار تغيير شکل خواهند شد که احتمال ايجاد خطرات جبران ناپذيرى در آنها به شدت وجود دارد.                 .....ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 15:7  توسط محمد خسروشاهي  | 

نقش دوگانه آب در بيابان زايي و مهار آن

مجله جنگل و مرتع شماره ۷۸ ،انتشارات سازمان جنگلها و مراتع کشور، بهار ۱۳۸۷

مقدمه:

با بروز خشكسالي شديد سال جاري مديريت منابع آب در ايران اينك به جايي رسيده است كه به يكي از مهمترين مباحث رايج در سطح كلان كشور تبديل شده و كارشناسان زيادي را در وزارتخانه ها و سازمان‌هاي مختلف واداشته است تا با نشست هاي كارشناسي براي برون رفت از اين بحران راه چاره اي بيانديشند. انتظار اين است كه برنامه هاي كلان كشور بويژه در مورد آب و سيلاب بصورتي باشد كه علاج واقعه قبل از وقوع  صورت گيرد. متاسفانه علاوه بر مشكلات ناشي از خشكسالي در مورد بروز وقايع سيل نيز چنين مسايلي به چشم مي خورد و هميشه سازمانهاي دست اندركار براي كمك و برون رفت از بحران، بعد از وقوع سيل دست بكار مي شوند. اگرچه پيش بيني خشكساليها به دليل تغييرات غير قابل پيش بيني آب و هوا دشوار است اما در طول ساليان گذشته بسياري از دانشمندان نسبت به بروز و ظهور چنين مسايلي هشدارهاي لازم را داده اند. آنچنانكه سازمان ملل متحد كمبود منابع آب را سبب كاهش زمين هاي كشاورزي اعلام كرده و متعاقب آن كاهش توليد مواد غذايي را نيز در دهه هاي اخير هشدار داده است چه بسا كمبود آب اثرات جانبي و غير مستقيمي نظير افزايش فقر و گرسنگي ، تخريب اكوسيستم ، بيابان زايي ، تغييرات آب و هوا و حتي تهديد صلح جهاني را نيز در پي دارد. از طرف ديگر پديده زمين گرمايي كه سر و صداي زيادي هم در جهان به پا كرده است نيز خود در بروز و ظهور اين گونه پديده ها نقشي اساسي دارد. به استناد برنامه زيست محيطي سازمان ملل متحد پديده ال نينو كه از گرم شدن آب اقيانوس آرام آغاز مي شود خود معلول گرم شدن كره زمين مي باشد. پديده ال نينو كه با بروز سيلابهاي شديد و خشكسالي هاي متناوب همراه است تهديد بالقوه اي براي كشاورزي و منابع آب محسوب ميشود . به علاوه دماي زياد زمين نيز ميزان تبخير آب و كاهش رطوبت خاك را سبب مي شوند بطوريكه گسترش بيابان ها در آفريقا و ديگر نقاط جهان از عوارض پديده ال نينو اعلام شده است و از اين نظر تقريباً 100 كشور جهان از جمله ايران در حال حاضر با پديده بيابان زايي مواجه هستند.  اين موضوع براي كشور ايران كه بيش از 80 درصد خاكش را اقليمي خشك و فراخشك در بر گرفته و مجموعه اي از چالش هاي مديريتي مربوط به آب نظير سيل، خشكسالي، بي نظمي زماني و مكاني بارش، پايين بودن بهره وري آب، ناشناخته بودن ارزش اقتصادي آب، بالابودن مصرف آب در بخش كشاورزي ( به ميزان 25 درصد بيشتر از متوسط جهاني)، پايين بودن راندمان آبياري و توليد محصول و مشكلات و مسايل آبهاي مرزي و مشترك در همه مرزهاي كشور را در آغاز هزاره سوم بخود اختصاص داده است و هر يك از موارد برشمرده نيز به نوعي با پديده بيابانزايي مرتبط هستند، بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد. از طرفي عليرغم محدوديت هاي برشمرده فوق در همين مناطق خشك و فراخشك شاهد رواناب و سيلابهاي فراواني هستيم كه هر ساله از دسترس خارج شده و در مناطق پاياب حوضه مسايلي همچون پيشروي كوير و ظهور طوفانهاي گرد و خاك را در پي دارد. از اين رو به استناد بيانيه سومين نشست جهاني آب در بهار سال 1382مي توان گفت كشور ما نيز بيشتر از « بحران مديريت آب رنج مي برد تا كمبود آب». در اين مقاله نيز با توجه به موضوع پيش رو، بروز و ظهور پديده بيابان زايي و مهار آن، فقط از جنبه آب و سيلاب مطرح شده است و به ساير جنبه هاي بيابان زايي اشاره اي نشده است.

 

  نقش آب و سيلاب در بيابان زايي

روند رو به افزايش سيل در كشور (جدول1) به خوبي نشانگر بروز اوضاعي است كه بر منابع طبيعي وارد شده است. افزايش‌ جمعيت‌، همراه‌ با ضعف‌ برنامه‌ريزي‌ براي‌ بهره‌وري‌ از زمين‌ سبب‌ شده‌ است‌ تا جنگلها به‌ مرتع‌ يا زمين‌ زراعتي‌ تبديل‌ شوند، در نتيجه‌ آب‌ كمتري‌ در بالادست‌ رودخانه‌ها به‌ زمين‌ نفوذ كرده‌ و سريعتر به‌ طرف‌ دشت‌ جريان‌پيدا كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ سيل‌ها فراوانتر، شديدتر و ناگهاني‌تر شده‌ و مردم‌ بيشتري‌ از سيل‌هاي‌ شديدتري‌ آسيب‌ مي‌بينند. لذا سيل‌ رابايد يكي‌ از جدي‌ ترين‌ بلاياي‌ طبيعي‌ بشمار آورد كه‌ همواره‌ جوامع‌ بشري‌ را مورد تهديد قرار مي‌ دهد. از طرف‌ ديگر پديده‌ سيل‌ كه‌ باخرابي‌ و انهدام‌ تأسيسات‌ آبي‌، چاههاي‌ آب‌ و قنوات‌ همراه‌ است‌، خود به‌ نوعي‌ باعث‌ بحران‌ آب‌ مي‌شود. به اين ترتيب سيلاب، گذشته از صدماتي كه به اماكن و ابنيه و اراضي كشاورزي وارد مي كند يكي از پيامدهاي جدي بيابانزايي بشمار مي روند چرا كه باران هاي سيل آسا و كمياب در مناطق خشك و نيمه خشك كشور با ايجاد سيلاب باعث هرز روي فزونتر آبهاي سطحي در سراب حوضه مي شوند. اين سيلابها در مسير خود رسوبات نمكدار و گچي را از ارتفاعات تا انتهاي مسيل حمل كرده و انباشت بيش از پيش آن را در پاياب حوضه سبب مي شوند (تصوير ا و 2). براي مثال مطالعات انجام شده (3) در ايستگاه هيدرومتري شريف آباد از رودخانه جاجرود نشان مي دهد كه سالانه حجمي معادل 150 ميليون متر مكعب آب از اين ايستگاه عبور مي كند و از آن طريق بيش از 505620 تن نمكهاي محلول وسيله اين رودخانه به سمت دشت حمل مي شود. گفتني است هر چقدر به سمت مناطق بالادست حوضه پيش رويم از ميزان نمك حمل شده وسيله اين رودخانه كمتر مي شود بطوريكه مقدار نمك محلول همين رودخانه در محل ايستگاه هيدرومتري ماملو  به حدود 31480 مي رسد. اگر چه تعداد رودهاي شور و بويژه رودهاي موقتي و فصلي در ايران زياد است ولي اكثر اين رودها در منشاء خود شور نيستند بلكه پس از طي مسافتي در قسمت هاي پايين دست حوضه و بيشتر تحت تاثير عوامل زمين شناسي و آب و هوايي و هيدرولوژيكي شور شده بطوريكه در بيشتر مناطق غير قابل استفاده مي شوند. بايد گفت نتيجه هرز روي رواناب ها، علاوه بر كاهش تغذيه طبيعي آبخوانها در سراب حوضه سبب پيشروي آبهاي شور كوير به آبخوانهاي پاياب حوضه و اراضي اطراف مي باشد. مضافا اينكه ته نشست رسوبات آغشته به املاح گچ و نمك در آرامگاه سيلاب كه عموما در حوضه هاي بسته داخلي قرار دارند منشاء پايان ناپاپذير خاك و ماسه هاي نمكداري مي شوند كه مناطق اطراف خود را آلوده كرده و سبب تخريب خاك و نهايتا از دست رفتن كامل استعداد باروري خاك و در يك كلام بياباني شدن منطقه مي شوند. در اين مناطق دانه های ریز نمک همراه با ذرات دیگری که با نمک همراه است، موجب می شود که باد آنها را به آسانی جا به جا کند و مسیر کم و بیش طولانی را همراه خود ببرد و سپس مواد حمل شده تحت تاثیر مکانیسم های خاصی در ناحیه معینی به جا گذاشته شود. ذرات نمکی که اینگونه توسط بادها حمل می شوند، از خاکهای شور زمینهای کویری، حاصل می شود (شاهد مثال تصوير 3 و 4). در مناطق بياباني, بخشی از زمین های زراعتی که در مجاور کویرها قرار گرفته اند در نتیجه وزش بادهای نسبتا تند تابستان یا اوایل پاییز , شور می شوند و به تدریج ارزش خود را از دست داده و سرانجام به حالت لم یزرع در می آیند. گاهی شدت انتقال املاح از زمین های کویری بسیار زیاد است به طوری که در اندک مدتی ده ها و حتی صدها هکتار از زمین های زراعی در پوششی از نمک فرو می روند. بررسی هایی که در روسیه صورت گرفته است نشان می دهد که در یکی از استپ هاي شور با مساحتي حدود 6 کیلومتر مربع ظرف مدت یک ساعت 7200 تن نمک محلول که قسمت اعظم آن کلرور سدیم بوده به وسیله باد حمل شده است. این مقدار نمک کافی است که 45 هکتار از زمینی را که قبلا شور نبوده است به حالت كويري و شور تبدیل کند(4).

                   

                        جدول 1: نمودار دفعات وقوع سيل در طول سالهای 1383-1330

دوره آماري

1330-39

1340-49

1350-59

1360-69

1370-80

1380-83

تعداد وقوع سيل

179

215

405

812

2053

521

                                                                                      منبع: بانك اطلاعات سيل كشور، دفتر مهندسي و ارزيابي طرحها

 

 اگر چه اين موضوع در مناطق مركزي ايران كه عموما سيلابها در چاله هاي بسته داخلي مي ريزند مصداق پيدا مي كند اما در مناطق ساحلي جنوب پديده شور شدن اراضي بوسيله آب دريا صورت مي گيرد. در مناطق مذكور اين موضوع بقدري بارز است كه در برخي موارد امكان استقرار گياه در اين مناطق فراهم نمي شود. شاهد مثال بازديد منطقه اي از استان هرمزگان است كه از حوالي اسكله ماهيگيري شرق بندر جاسك شروع مي شود و طولي حدود 35 تا 40 كيلومتر و عرضی برابر با 3 تا 4 كيلومتر را در بر گرفته است در اين منطقه فرسايش بادي بشدت عمل نموده و مزاحمت هايي را براي جاده هاي ارتباطي و روستاهاي بزرگي مانند ونك و پي وشك و ساير روستاهاي كوچكتر بوجود آورده است. بايد گفت علت اصلي عدم استقرار گياه در منطقه مذكور شوري خاك و بالا بودن سطح آب زيرزميني عنوان مي شود در اينگونه مناطق معمولا نمك دار شدن زمين منشأ دريائي داشته(7) و اولين فرآيند آن مربوط به پوشيده شدن قسمتي از زمين بوسيله آب دريا در هنگام طوفان‌ها يا مدهاي غير عادي و يا حركت شديد آب حاصل از مد است و دومين فرآيند نمك‌دار شدن در اثر نمكهاي موجود در قطرات بسيار ريز آب حاصل از امواج دريا بوسيله باد بر روي زمين يا گياهان است (تصوير شماره 5). در اين منطقه كه شرايط مساعدي براي وزش بادهاي شديد فراهم است و بنا به گفته كارشناسان محلي همراه ، گاهي اوقات سرعت باد به بيش از 100 كيلومتر بر ساعت نيز رسيده است. فراواني طوفان هاي شديد بر روي سواحل كه تشكيل قطرات بسيار كوچك آب را تسهيل ميكند تراكم هاي غيرعادي نمك را در مناطق اطراف سبب ميشود كه براي كشت و كار گياهان مضر است. وجود باد زياد سبب تسهيل حركت قطرات آب از سطح دريا به خشكي است و خشكي آب و هوا هم عامل مساعدي براي تراكمهاي غير عادي نمك مي شود. طبق بررسیهای مختلفی که در استرالیای غربی وجنوبی انجام گرفته است, نمک هایی که بدین طریق موجب شوری خاکهای نقاط مختلف می شوند به 2 تا 47 تن در کیلو متر مربع تخمین زده شده است.

         

                           تصوير5 : پودر سفيد نمك حاصل از مد آب در نواحي ساحلي خليج فارس

 

برداشت بي‌رويه از آب‌هاي زيرزميني منجر به بيابانزايي مي شود

برداشت بي‌رويه از آب‌هاي زيرزميني يكي ديگر از چالش‌هاي اساسي كشور در رابطه با بيابان زايي محسوب مي شود. اين موضوع اگرچه در اكثر دشت هاي كشور نمود كاملا آشكاري دارد اما در مناطق بياباني كشور كه غالب اين دشت ها در اطراف كويرها و ماندابهاي شور مركزي و ساحلي (جنوب) آنهم با خشكسالي هاي پي در پي قرار گرفته است سبب شده است كه سطح سفره‌هاي آب زيرزميني به‌شدت افت نموده (نمودار شماره 6) و نفوذ آبهاي شور را به آبخانه هاي مجاور كوير فراهم آورد. مطالعات انجام شده در اطراف درياچه نمك و حوض سلطان قم نشان مي دهد كه در يك دوره سي ساله (1382-1352) جبهه آب شور حدود 5 كيلومتر بسمت آبخانه هاي آب شيرين پيشروي داشته كه اين عامل موجب تشديد بيابانزايي در منطقه مذكور شده است(5). بررسي آمار و ارقام موجود نشان مي‌دهد كه در اكثر دشت هاي كشور به دليل افت سطح سفره‌هاي آب زيرزميني تراز آنها منفي است و میزان تخلیه غیر مجاز بوسیله چاههای عمیق توازن و تعادل آب های زیر زمینی را بر هم زده است. از این رو باید اين واقعیت را قبول كنيم که نرخ مجاز برداشت از منابع آب را بايد استعداد طبیعی منطقه در تغذیه آبخوان تعیین کند و نه نیاز بشر به آب و چه بسا بیابان زایی عقوبت عدم درک این آموزه است. بايد گفت اگرچه ساليان متمادي آبياري به عنوان ساده ترين و تنها چاره درد براي توليد غذاي بيشتر در مناطق بياباني مطرح بوده است اما به دليل روش هاي نادرست و غيرعلمي و صرفا آبياري سنتي ، گذشته از اتلاف آب محدود موجود در اين مناطق در بسياري از موارد اراضي كشاورزي تبديل به بيابان و كوير شده اند. از طرفي توسعه كشاورزي از طريق گسترش سطح كشت آبي به جاي افزايش توليد در واحد سطح يكي از معضلات كشاورزي ايران بشمار مي رود اين در حالي است كه راندمان پايين آبياري در بخش كشاورزي به دليل مشكلات ساختاري و فقدان مديريت مصرف آب از عمده‌ترين عوامل افت كمي و اتلاف منابع آب كشور محسوب مي شوند بطوريكه ميزان كارآيي مصرف آب در بخش كشاورزي به‌طور متوسط حدود 30 درصد برآورد مي‌شود در حاليكه اين رقم در دنيا در حد 40 تا 45 درصد است. اين موضوع وقتي اهميت پيدا مي كند كه بدانيم در كشورهايي مثل هند و پاكستان بالابردن بازده آبياري به اندازه 10درصد مي تواند آب اضافي براي آبياري 2 ميليون هكتار زمين را تامين كند(6). اكنون كاملا پيداست كه بالابردن راندمان آبياري ولو به اندازه 5 تا 10درصد براي كشاورزي ايران كه حدود 95 درصد آب كشور را بخود اختصاص داده است چقدر مهم و كارساز است و مي تواند سهم قابل توجهي از پمپاژ آبهاي زيرزميني را جبران نمايد. گذشته از راندمان پايين آبياري، متاسفانه راندمان توليد محصول به ازاي واحد آب مصرفي نيز در كشور پايين است. در بهترين حالت، كارايي مصرف آب در ايران، 7/. كيلوگرم محصول براي مصرف يك متر مكعب آب برآورد مي شود در حاليكه متوسط جهاني يك كيلو گرم محصول است(10). با در نظر گرفتن محدوديت هاي فوق متاسفانه هنوز هم به جاي پرداختن به افزايش توليد در واحد سطح، در بسياري موارد صحبت از افزايش سطح زير كشت مي شود غافل از اينكه اين موضوع، دو معضل بوجود آورده است؛ مشكل اول يعني با افزايش سطح كشاورزي ، سطح بيابانها و شوره زارها گسترده ترشده است ؛ دوم اينكه علاوه بر افت سطح آبخوانها، كيفيت آب هم بدتر شده است و با اين روش خواسته يا ناخواسته در جهت بيابان زايي گام برداشته مي شود زيرا بدون توجه به امكانات سفره آب زيرزميني و آبخوان ها اقدام به حفر چاه عميق مي شود! آب كه پمپاژ مي شود ، با پمپاژ بي رويه آب، علاوه بر آنكه سطح آب زيرزميني پائين ميرود ، تعادل هيدرو استاتيك بين آب شور و آب شيرين بهم مي‌خورد، آب شيرين كه پمپاژ شد آب شور زير زمين به طرف سفره‌ي آب شيرين هجوم مي آورد و در پمپاژ‌هاي بعدي به مرور زمان، آب شور ميشود، آب شور كه بالا آمد در سطح زمين خاك را شور مي‌كند خاك كه شور شد محصول كم ميشود  محصول كه كم شد زمين همجوار و جديد بزير كشت مي رود و اين روند ادامه مي يابد تا وقتي كه به خود مي آييم و مي بينيم كه در روي زمين شوره زار و كوير درست كرده ايم و در زير زمين سطح سفره آب آنچنان افت كرده كه بايد چاه را كف شكني كرد.

بد نيست به اين مطلب اشاره كنم كه؛ مشكل ديگري كه در اثر افت سطح آبهاي زيرزميني خودنمايي مي كند نشست زمين است. پديده اي كه هم اكنون نشانه هاي آن در مناطق مختلف كشور از جمله ورامین، رفسنجان، زرند كرمان و همدان بروز كرده است. بررسی‌های كارشناسان سازمان نقشه‌برداری و زمین‌شناسی نيز حاكی از بروز این پدیده مخرب در جنوب تهران است. براساس محاسبات و اندازه‌گیری‌های صورت گرفته از سوی سازمان نقشه‌برداری(9) از سال 74 تاكنون سطح وسیعی از اراضی جنوب تهران در محدوده مناطق 17، 18 و 19 به ویژه اطراف محدوده اتوبان آزادگان بین 60 تا 187 سانتی‌متر فرونشست داشته‌اند(تصوير شماره 7).

 

نقش آب در مهار بيابانزايي:

همانطور كه قبلا گفته شد دو جلوه اساسي آب در رابطه با بيابانزايي؛ جاري شدن سيلاب از بالادست حوضه و تجمع آن در پاياب آنهم پس از آلوده شدن به املاح گچ و نمك در طول مسير است و ديگري برداشت بيش از حد مجاز آب و در نتيجه افت سطح سفره هاي آب زيرزميني و عواقب بعدي آن است. از اين رو چنانچه تمهيداتي براي مهار و كنترل سيلاب در بالادست حوضه آبخيز انديشيده شود از عوافب بعدي آن كه منجر به بيابانزايي مي شود كاسته خواهد شد. اين موضوع رابطه نزديك و هماهنگ آبخيزداري و بيابان زدايي را نشان مي دهد. موضوعي كه متاسفانه در بخش هاي اجرايي و بعضا تحقيقاتي كمتر بدان توجه مي شود. چه، هر يك از بخش هاي مربوطه از سالها پيش عمليات آبخيزداري و مهار بيابان زايي را در گستره كاري خود بدون تعريف سرفصل هاي كاري مشترك انجام مي دهند ولي كماكان هر بخشي و بويژه بخش بيابانزدايي بدون توجه به مناطق بالادست حوضه هاي آبخيز عمليات خود را در مناطق پايين دست متمركز كرده است.  لذا ذكر اين موارد براي توجه و امعان نظر به مناطق بالادست حوضه هاي آبخيز جهت برنامه هاي مهار بيابان زايي است. اقدامي كه تا كنون از طرف بخشهاي اجرايي به آن توجه كافي نشده و صرفا عمليات مهار بيابان زايي در محل بروز و ظهور آثار اين پديده جستجو شده است. از اين رو  و برخلاف تصور هرگونه اقدامي كه در مناطق بالادست حوضه هاي آبخيز براي جلوگيري از بروز و تشديد سيلاب صورت گيرد مي تواند عملي در جهت مهار بيابانزايي قلمداد شود خواه اين كار توسط بخش آبخيزداري وزارت جهاد كشاورزي باشد و يا وزارت نيرو . لذا تعامل هرچه بيشتر اين واحدهاي درون و برون سازماني براي هم افزايي امور مربوط به آبخيزداري و مهار بيابانزايي آنهم در زماني كه تمامي دستگاههاي دولتي براي ارايه برنامه هاي راهبردي سند چشم انداز 20 ساله جمهوري اسلامي ايران (افق 1404) بسيج شده اند يكي از ضروريات كار است.

 

عمليات آبخيزداري در جهت مهار بيابانزايي است :

آبخيزداري و مديريت كاربري اراضي در درجه اول نقش پيشگيري سيلاب را تاقبل از تشكيل آبراهه هاي بزرگ و توليد رواناب و رسوب قابل ملاحظه درمحلي كه بارش نازل ميشود برعهده دارد چرا كه بررسي فرايند توليد رواناب و سيلاب به خوبي روشن مي سازد كه غير از ويژگيهاي رگبارش و يا ذوب برف و برخي اختصاصات نسبتا" پايدار حوضه آبخيز، مي توان در سايرمولفه ها نظير نفوذ، ظرفيت ذخيره ، تبخير و تعرق، افزايش زمان متمركز و يا انتقال رواناب تغييراتي را براي كاهش دبي اوج و يا حجم سيلاب بوجود آورد بنا براين يكي از مهمترين عملكردهاي عمليات آبخيزداري افزايش ميزان نفوذ و كاهش سرعت رواناب سطحي توام با حفظ آب و خاك درسطح حوضه مي باشد. مديريت صحيح اراضي از جمله رعايت اصول درست و علمي كشاورزي در اراضي شيبدار و متناسب باعمق وحاصلخيزي خاك توام با انتخاب گونه يا گونه هاي مناسب و سازگار نقش بسيار مفيد و مثبتي در افزايش ميزان خلل وفرج ، نفوذ و كاهش سرعت رواناب سطحي و آبراهه اي دارد. از جمله اين عمليات مي توان به كشت نواري و درجهت عمود برشيب دامنه ها، رعايت حدود شيب مناسب براي انواع زراعت ها وهمچنين تناوب زراعي را برشمرد. عمليات بيولوژيك همگام با عمليات مكانيكي سازه اي آبخيزداري نظير بانكت بندي ، تراس بندي و ساير روشهاي ذخيره نزولات در دامنه ها و احداث بندهاي اصلاحي و حفاظتي در آبراهه ها تاثير چشم گيري در افزايش نفوذ و كاهش سرعت جريانهاي سطحي و آبراهه اي به خصوص در سيلابهاي كوچك و متوسط دارد. بديهي است پس از انجام عمليات برشمرده فوق، از رواناب اضافي جاري شده از سراب حوضه مي توان در پاياب حوضه در جهت پخش و گسترش سيلاب استفاده كرد. بنابراين در حال حاضر عمده عمليات آبخيزداري براي مهار آب و سيلاب در دو قسمت از حوضه هاي آبخيز صورت مي گيرد.

الف- مديريت وكاربري حوضه در سراب (برای کاهش سیلاب)

همانطور كه ديده مي شود عموما كارهايي كه در سراب حوضه هاي آبخيز صورت مي گيرد بيشتر مربوط به مديريت و كاربري حوضه است در واقع مدیریت و كاربري اراضي همان اقداماتي است كه برای حفاظت از آب وخاك و درنهايت كاهش سيلاب و رسوب )كاهش و مهار خسارات سيل) انجام می شود در اين مورد دو هدف كلي زير مورد توجه قرار مي گيرد

1-ایجاد و توسعه پوشش گياهي به منظور افزايش نفوذ پذيري و ذخيره رطوبت،

2- عمليات سازه اي كوچك و متوسط در آبراهه ها براي كاهش فرسايش و افزايش ذخيره آب.

با توجه به توضيحات مشروحي كه  فوقا بدان اشاره شد تامين دو هدف فوق از نظر آبخيزداري كه سبب نفوذ آب به سفره هاي آب زيرزميني و جلوگيري از فرسايش خاك و انباشت آن در پاياب حوضه مي شوند، هر يك به نوعي منجر به مهار بيابان زايي مي شود

ب-پخش و گسترش سیلاب در پایاب حوضه

بطور معمول پخش و گسترش سيلاب با اهداف زير انجام مي گيرد:

1- تغديه مصنوعي آبخوانها به منظور جلوگيري از:

Ø        پيشروي آبهاي شور در  لايه هاي آب شيرين

Ø         نشست زمين

2-تثبيت شن هاي روان با استفاده از مواد معلق موجود در سيلاب مانند لاي، رس و مواد آلي،

3- آبشويي خاكهاي شور،

4- احياي زمين هاي فرسايش يافته از طريق ايجاد بندهاي خاكي،

5- احياي مراتع و پوشش گياهي منطقه و درختكاري بمنظور ايجاد بادشكن،

با نگاهي به اهداف پخش سيلاب متوجه مي شويم كه تمام سرفصل هاي كاري مربوطه هر يك به نوعي در جهت مهار بيابان زايي است

در يك نتيجه گيري كلي مي توان گفت، اجراي طرح هاي آبخوانداري و پخش سيلاب ، تغذيه مصنوعي ، ارتقا و بهبود كيفيت و كميت آبياري براي جلوگيري از اسراف و اتلاف آب و همچنين برخي اقداماتي كه مستقيما در اختيار وزارت نيرو مي باشد از جمله جلوگيري از بهره برداري و انسداد چاههاي غير مجاز، كنترل بهره برداري چاههاي داراي پروانه و امثال آن راهكارهايي براي جلوگيري از پديده بيابان زايي محسوب مي شوند. بنا براين از نظر علوم مربوطه عرصه كاري عمليات آبخيزداري و بيابان زدايي نمي تواند جداي از هم باشند و در عمل نيز مديريتي درست و كارآمد است  كه بتواند هرچه بيشتر ديدگاهها و تعاملات درون و برون سازماني را به هم نزديك كند. مشكلي كه هم اكنون بوضوح در سطوح مختلف سازماني ديده مي شود .

 

 منابع:

1-آهنگ كوثر، 1372. بيابان زدايي با گسترش سيلاب كوششي هماهنگ، مركز تحقيقات منابع طبيعي و امور دام استان فارس.

2- خسروشاهی محمد، 1386 . شاحص هاي مهم بيابان زايي از منظر آب و معرفي زمينه هاي پژوهشي مرتبط با موضوع، مجله جنگل و مرتع شماره 74، بهار 86. انتشارات سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور

3- رفيعي عمار و سيدكاظم علوي پناه و محمد جعفري 1382. بررسي كيفيت آب رودخانه جاجرود در ورامين، مجله بيابان شماره 2 ، جلد هشتم، انتشارات مركز تحقيقات بين المللي همزيستي با كوير

4- زمرديان جعفر،1374. كاربرد ژئومرفولوژي در آمايش سرزمين و مديريت محيط، انتشارات نشر قومس

5- دولتي سعيد صديقه ترابي و عباس ترابي، 1383. تعيين فصل مشترك منابع آب شور درياچه نمك با منابع آبرفتي مجاور (دشت قم)، سازمان مديريت و برنامه ريزي استان قم.

6- لطفي احمد، 1381. مديريت آب در كشاورزي با پيامدهاي اقتصادي-اجتماعي (ترجمه)، كميته ملي آبياري و زهكشي ايران

7-معتمد احمد و فرامرز پورمعتمد، 1360. زمين شناسي،ژئومرفولوژي و هيدرولوژي زمين هاي شور(ترجمه)، انتشارات دانشگاه تهران.

8- ويژه نامه پيام آب 1384، وزارت نيرو

9-http://www.gsi.ir/Science/Lang_fa/Page_01-01-08-01-02/content.html

10- http://www.moe.org.ir/

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 8:48  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)


2-1-3- روش های بیولوژیکی تثبیت شن:
- اصول عملیات جلوگیری و کنترل شن های روان:
گیاهان از طریق شاخه وبرگ خود اثرات محسوسی در کاهش نیروی مقاومت باد دارند بطوریکه باد بجای فرسایش در اطراف گیاهان سبب تجمع شن در پای بوته ها می شود. موقعی که جریان هوا با مانعی روبرو می شود، بخشی از آن از دو طرف مانع عبور می کند و.....

 ادامه مطالب را در موضوع بیابان (بخش موضوعات مطالب)بخوانید

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 10:43  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

2-1-2-  احداث موانع خاك رس :            (ادامه مطلب قبل)
موانع خاك رسي در رديف باد شكن هاي كوتاه قرار مي گيرد در بسياري از مناطق قبل از كاشتن گياهان شن دوستي مانند تاغ براي جلوگيري از حركت شن ها ابتدا موانع خاك رسي را در روي تپه هاي شني ايجاد مي كنند. كارايي موانع خاك رس براي كنترل شن ها در نزديك مزارع و كانالهاي آبياري بسيار رضايت بخش است. باد شكن هاي خاك رسي براي كنترل شن بوسيله مردم محلي كه در اينگونه محلها زندگي مي كنند بخوبي پذيرفته شده و بكار گرفته مي شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:13  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

 

2-1-1 موانع چپری :

موانع چپري از قديم الايام توسط مردم محلي در چين براي كنترل ماسه ها کاربرد داشته است. اين كارها حتي براي حفا ظت خطوط راه آهن و اراضي زراعي و كانال ها كه در مناطق مورد هجوم ماسه قرار داشته اند نيز مورد استفاده قرار گرفته است. در سالهاي اخير موانع خاك رس براي كم كردن سرعت باد براي حمل ذرات ماسه بطور وسيعي در مناطق بياباني چين بكار گرفته شده و می شود ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 8:2  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

2-1 ايجاد موانع :

۲-1-1 موانع چپری :

موانع چپري از قديم الايام توسط مردم محلي در چين براي كنترل ماسه ها کاربرد داشته است. اين كارها حتي براي حفا ظت خطوط راه آهن و اراضي زراعي و كانال ها كه در مناطق مورد هجوم ماسه قرار داشته اند نيز مورد استفاده قرار گرفته است. در سالهاي اخير موانع خاك رس براي كم كردن سرعت باد براي حمل ذرات ماسه بطور وسيعي در مناطق بياباني چين بكار گرفته شده و می شود.

نكته اي كه در احداث موانع (باد شكن ها)  روي تپه هاي شني بايد در نظر داشت، فاصله آنها از يكديگر است. اگر فاصله آنها بيشتر از حد معمول باشد بوسيله وزش دانه های شن توسط باد تخريب خواهند شد وكارايي قابل قبولي نخواهند داشت. برعكس چنانچه فاصله آنها نزديكتر از حد معمول باشد مواد مورد استفاده و نيروي كار تلف خواهد شد . فاصله رديف ها بستگي به عواملي چون سرعت باد، ارتفاع باد شكن  وشيب تپه هاي شني دارد هر قدر ارتفاع  sand barrier بيشتر باشد فاصله آنها بيشتر و هر قدر شيب تپه هاي شني بيشتر باشد فاصله آنها نزديكتر و هر قدر قدرت (نيروي) باد بيشتر باشد فاصله آنها نيز نزديكتر در نظر گرفته مي شود. فاصله باد شكن ها در قسمت هاي مختلف يك تپه شني نیز متفاوت است. معمولا فاصله باد شكن ها در قسمت هاي بالاي تپه بيشتر از قسمت هاي پايين تپه در نظر گرفته مي شود

درشرايط عادي در يك شيب ملايم كمتر از 4 درجه فاصله رديف هاي sand barrier بايد 10تا 15 برابر ارتفاع آن درنظر گرفته شود . البته نيروي باد بايد مورد نظر باشد. يك رابطه نزديكي بين ارتفاع بادشكن و شيب تپه ها با فاصله چپر ها وجود دارد. در اين زمينه اعداد جدول زير بوسيله محققين چيني پيشنهاد شده است

بهترين فصل براي احداث چپرهاي مانع اواخر فصل پاييز و اوايل فصل زمستان است زيرا در اين فصل ماسه ها مرطوب است چنانچه اين موانع در تابستان يا بهار ايجاد شود پايه اين موانع بسادگي بوسيله باد تخريب خواهد شد چون شن ها در اين فصل خشك هستند واحداث (sand barrier) ها در اراضي شني خشك مشكل است.

جدول  1  دامنه فاصله رديف ها براي ساقه هاي گندم و سرشاخه درختان(Straw bareir)

فاصله رديف ها براي شيب هاي مختلف (متر)

مشخصات چپرها

10 تا 15 درجه

5 تا 10 درجه

5درجه

ارتفاع (سانتي متر)

نوع

2-1

3-2

5-3

40-20

كوتاه

4-3

7-5

10-7

80-60

بلند

- نصب باد شكن هاي كوتاه : مواد مورد نياز براي احداث باد شكن هاي كوتاه معمولا از گراس ها، بوته ها ، شاخه هاي در ختان ، ساقه هاي گندم و پايه ها يا ساقه هاي گياهان ديگر انتخاب مي شود. تكنيك هاي احداث آنها بر حسب مواد مورد استفاده به دو نوع تقسيم ميشود.

- احداث بادشكن در فارو ها : مواد مورد استفاده در اين روش معمولا سخت هستند مانند شاخه هاي قره داغ Nitraria tangutorum) )، درمنه (Artemisia ordosica)، وخارشتر (sparsifolia Alhaji). براي اينكار ابتدا شياري به عرض 15سانتيمتر وعمق 20سانتيمتر ايجاد ميشود و سپس ريشه مواد (درصورتيكه زنده باشند) ياشاخه هاي خشك درختان طوري در داخل شيارها جايگذاري ميشود كه يكديگر را به صورت كلافي بپو شانند بهتر اين است كه درجه تراكم  بادشكن ها 20 تا30 درصد در نظر گرفته شود. ارتفاع اين باد شكن هاي كوتاه در حدود 30 سانتي متر است و سرانجام شيارها (اطراف بادشكن ها در داخل شيار) با شن پر شده وكوبيده مي شود.

گاهي اوقات به منظور اجتناب از تخريب پاي باد شكن ها بوسيله باد، مقداري از ساقه هاي شكسته شده گندم را در داخل شيار در قسمت جلو (روبه باد) بادشكن ها قرار داده وسپس روي آنها را با شن مي پو شا نند

- احداث باد شكن ها ي كوتاه با استفاده از ساقه گندم          :(Straw-barrier)

اين روش در سال 1957توسط يكي از دانشمندان شوروي سابق در منطقه شاپاتو در استان نينشيا ابداع شد و در اواخر همان دهه در استان گانسو بكار گرفته شد. در این روش که از موادی مانند ساقه هاي ملايم گندم استفاده می شود نيازي به كندن گودال يا ايجاد فارو نمي باشد. براي نصب اينگونه باد شكن ها به ترتيب زير عمل مي شود

1)      ابتدا ساقه هاي دسته شده گندم را در رديف های موازی یا شطرنجی با فواصل 1 تا 2 متر پهن مي كنند. 

 2) فشار ملايمي بصورت عمودي به قسمت مياني ساقه هاي پهن شده گندم بوسيله بيل وارد ميشود بطوريكه 10 تا 15 سانتي متر در شن فرو روند (بيل نبايد نوك تيزداشته باشد)

3) براي بستن دو طرف ساقه هاي گندم، بوسيله پا مقداري شن در اطراف آنها جمع كرده وسپس بوسيله پا كوبيده مي شود. مزيت اين روش اين است كه احداث آنها خيلي سريع در شن زارها صورت مي گيرد و بطور موقت تپه هاي شني را تثبيت مي كند (تصویر 8 ).

- احداث باد شكن هاي بلند:  بلند ترين باد شكن هايي كه از ساقه هاي نرم و قابل ارتجاع گونه هايي مانند ني و Achnatherum spendens ايجاد مي شود ارتفاعي بيش از 70 تا80 سانتي متر دارند. تكنيك ايجاد اينگونه باد شكن ها بصورت زير است:

1)گودال يا شيارها هايي در طول خطوط مشخص شده در جهت عمود به باد ايجاد مي شود

2) براي گذاشتن ساقه ها در داخل شيارها قسمت هاي پايين تر بايد متراكمتر از قسمت هاي خارج شيار باشد چنين باد شكن هايي بايد متراكم باشند و فضايي بين آنها وجود نداشته باشد در غير اين صورت بوسيله باد تخريب خواهند شد.

3) باسر شاخه هاي شكسته، قسمت پايين بادشكن ها پوشانيده ميشود و سپس مقداري شن از دو طرف روي آنها جمع كرده وكوبيده مي شود. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 7:34  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

1-5  احداث باد شكن زنده:

يكي از پروژه هاي موفق که چینی ها براي حفاظت مزارع كشاورزي و خطوط مواصلاتی از هجوم باد و شنهاي روان ايجاد کرده اند شبكه هاي بزرگ و بسيار عظيم بادشكن زنده است. ترکیب و ارتفاع این بادشکن ها متناسب با اهداف خاص و مناطق مختلف، تفاوت می کند ولی در هر صورت رابطه آنها بر پایه شناخت مکانیسم فرایند بیابان زایی از دیدگاه اکولوژیک استوار است. بطور مثال سیستم کنترل ماسه در واحه ها[1] بر اساس اصل تاثیر مجموعه سیستم، مشتمل بر کمربند سبز گراسها و بوته ای ها (Grass&shrub)که برای جلوگیری از ماسه ها در سمت رو به باد دامنه های خارجی واحه کاشته شده و بادشکن های پیرامونی واحه و نیز سه شبکه درختی درون آن پایه ریزی شده است. این سه نوع کشت بر اساس آرایش و ساختمان و بر طبق وظیفه حفاظتی مربوطه دارای شکل و اندازه خاص خود هستند. هر سیستم فرعی به عنوان جزئی از کل سیستم بوسیله وظیفه و ساختمان خود معین می گردد. مثلا کمربند گراسها و شراب ها در جلوی واحه که با هدف فرود آوردن و انباشته کردن دانه های ماسه بادی بعنوان اولین سپر دفاعی ایجاد شده است، به عرض (معمولا300 – 100 متر) و مساحت معین و مرکب از گیاهانی با ارتفاع مختلف است که موجب زبری سطحی میگردد این کمربند عملیات پیشگام برای احداث سراسری کل سیستم است زیرا این کمربند بسادگی ایجاد شده و اثرات خود را خیلی سریع اعمال می نماید. کمربند بعدی که به کمربند تثبیت معروف است با عرضی حدود 1000 متر با استفاده از گونه هایی مانند تاغ و نیتراریا و یا اسکنبیل همراه با عملیات مکانیکی مانند ایجاد پشته های رسی(Bariers) احداث می شوند(شکل5).

 

مشارکت این دو کمربند ضمن شکستن سرعت باد، ذرات ماسه بادی ها را از حرکت باز می دارند . احداث این سیستم ها در نواحی مختلف قدری متفاوت است. همین روش با هدف کنترل و تثبیت ماسه در ناحیه تورپان که در بیابان گبی قرار دارند با منطقه مین چین قدری تفاوت دارد(شکل6). همين نوع بادشكن ها نيز معمولاً براي محافظت كانال هاي آبياري، جاده هاي دسترسي، راه آهن و غيره نيز به فراواني مورد استفاده قرار مي گيرد که شرح آن در پی خواهد امد.

  شبکه های حفاظتی اراضی زراعی که برای تضعیف سرعت باد و بهبود میکروکلیمای اینگونه مناطق طراحی شده است به بررسی دقیق خلل و فرج شبکه و انتخاب گونه های گیاهی تثبیت کننده ماسه نیاز دارد[2].  این وضعیت در مناطق بیابانی گانسو، جائيكه در بيشتر ايام سال، اراضي زراعي  و باغات ميوه در معرض هجوم بادهاي سهمگين حاوي ذرات معلق بويژه از طرف بيابان بزرگ گبي(Gobi) هستند کاملا چشمگیر است. معمولاهجوم طوفانهای ماسه خسارت و صدمات جبران ناپذيري به توليدات كشاورزي اين منطقه وارد مي کند، لذا اهالی این مناطق با ايجاد شبكه هاي بزرگ باد شكن عمدتاً ازگونه هاي مختلف صنوبر، كاج و همچنين درختان مقاوم به خشكي مانند سنجد موفق شده اند ميزان توليد در اراضي زراعتي و باغات را افزايش دهند(تصاویر شماره 7 یکی از مناطق اجرای پروژه های احداث کمربند سبز را در مناطق شمال غرب چین نشان می دهد ).



[1] طراحی سیستم حفاظت واحه ها با جاده ها و یا راه آهن و یا مزارع و در مناطق مختلف با یکدیگر قدری تفاوت دارد

[2] البته تمام ویژگیهای مهندسی احداث بادشکن در حال حاضر که این تکنیک جنبه عمومی به خود گرفته است بویژه در اطراف مزارع کشاورزی به چشم نمی خورد ولی رعایت احداث بادشکن بویژه در اکثر زراعت های موجود در مناطق بیابانی فضای این گونه مناطق را کاملا دگرگون کرده است(نگارنده)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 7:45  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

1-3 سیاست مهاجرت داوطلبانه برای کاهش تدریجی جمعیت در مناطقی که محیط اکولوژیکی تخریب شده است:

اینگونه مهاجرت ها براساس شیوه های برنامه ریزی شده و از نواحی به شدت بیابانی شده یه طرف نواحی بازسازی شده و یا نواحی معدنی که نیروی انسانی برای توسعه آن مورد نیاز است و یا مناطق جدیدی که برای این هدف ایجاد شده صورت می گیرد. نمونه عینی این پروژه که مورد بازدید نیز قرار گرفت و از آن تحت عنوان پروژه مهاجرت اکولوژیکی شوله (Shulehe ecological migration project ) نام برده می شود در محلی بنام Yumen قرار داشت(تصویر زیر). این منطقه در فاصله بسیار دوری از شهرهای اطراف و در یک منطقه بیابانی وجود دارد. جاده آن خاکی و رسیدن به آنجا از نزدیکترین شهر (Jiayuguan) 3 تا 4 ساعت زمان نیاز دارد. دلایل انتخاب این منطقه منابع آب خوب، سطح صاف منطقه و سادگی احیائ آن عنوان شد. دراین گونه مناطق ابتدا بستر سازی لازم از لحاظ تسطیح اراضی، ایجاد کانالهای آبیاری سیمانی، احداث ساختمانهای اداری و مسکونی بسرعت انجام می شود و سپس جمعیت مورد نیاز از مناطقی که محیط اکولوژیکی آن بخطر افتاده است به این مناطق منتقل می شوند. چه بسا گاهی اوقات این مهاجرت ها اجباری صورت می گیرد. جمعیت فعلی این ناحیه حدود 3000نفر است که بسیاری از آنها زندگی مناسبی نداشته اند و در منطقه سکونت قبلی به دلیل بهره برداری زیاد و نادرست، فرسایش های آبی و بادی، پایداری محیط را به خطر انداخته بود. در اینگونه محیط ها زندگی مردم باید رشد داده شود و شرایط ناپایدار تولید، به منظور افزایش ظرفیت محیط تغییر کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 11:24  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

  1-2 اصلاح روش تامین انرژی در مناطق مستعد بیابان زایی:

در مناطق خشک و نیمه خشک چین و بویژه استان گانزو ( Gansu) و قسمتی از استانهای Ningxia  و Shaanxi ، برای تامین انرژی گرمایی و سرمایی بطور وسیعی از انرژی خورشیدی و در برخی موارد از انرژی بادی (تصویر1) استفاده می شود. قسمت اعظم نیازمندیهای شهری نیز از طریق انرژی خورشیدی تامین می شود. این مسئله یکی از اقدامات مهم برای بهبود محیط اکولوژیک، کاهش قطع درختان ، تامین علوفه و کنترل بیابان زایی است. در مجموع می توان گفت حل مشکل انرژی در نواحی روستایی[1] مواجه با پدیده بیابان زایی از طریق کنترل مصرف منابع انرژی موجود و توسعه منابع جدید انرژی ، در خاتمه بخشیدن به قطع درختان و تخریب پوشش گیاهی موثر بوده و انجام این دو ، تضمینی برای اصلاح تعادل اکولوژیک و کنترل گسترش بیابان زایی می باشد. در مناطق شیب داری که گاها کشاورزی دیم صورت می گیرد باید اراضی الزاما بصورت تراس بندی شده و بر اساس اصول علمی استوار باشد (تصویر شماره 2 ).

تصویر شماره ۱

 

تصویر شماره ۲

[1] در بسیاری از روستاها (و در ایستگاه کنترل بیابان Jingtai) وسیله ای شبیه آنتن ماهواره وجود داشت که برای جوش آوردن آب برای مصارف گوناگون از آن استفاده می شد. این بشقاب بزرگ که سطح داخلی آن  آینه کاری شده بصورتی طراحی شده است که نور خورشید را پس از انعکاس در یک نقطه که محل قرار گرفتن ظرف آب است متمرکز میکند(شبیه کاری که ذره بین انجام می دهد)و بدینوسیله پس از مدتی کوتاه آب به جوش می اید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 8:0  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

روشهاي كنترل بيابان در کشور چين

1- روشهای جامع کنترل بیابان:

1-1 اصل وحدت اکولوژیک:  کنترل بیابان در کشور چین براساس اصل وحدت نتایج اکولوژیک و فواید اقتصادی اراضی با توجه به ویژگیهای منابع طبیعی و مسایل اجتماعی-اقتصادی صورت می گیرد (یا سعی می شود که اینگونه باشد). بطور مثال در راستای تغییر محیط اکولوژیک و توسعه تولیدات کشاورزی، اصل تنظیم نسبت اراضی (طرحهای یکپارچه) باید در نظر گرفته شود و نسبت های استفاده از زمین برای اهداف کشت و زرع، دامپروری، چراگاه و امثال آن معین شود. در مناطقی که بیابان زایی صورت گرفته با رعایت اجرای صحیح این موضوع فرایند بیابانی شدن زمین متوقف شده و وضعیت اقتصادی و اکولوژیکی منطقه بهبود یافته است. نمونه روشن آن را می توان در منطقه ای از توابع شهرستان Nianman  واقع در یک ناحیه شنزار مشاهده کرد. در این منطقه بر اثر کشت و زرع زیاد و قطع قبل از موعد درختان، بیابان زایی بسرعت گسترش یافته و 81 درصد از کل اراضی به بیابان تبدیل شده بود. در این ناحیه میانگین سالانه محصولات کشاورزی حدود 420 کیلو گرم در هکتار بود. پس از کنترل و محدود کردن اراضی دیمکاری و افزایش نواحی تحت کشت درختان و علوفه و احداث کمربندهای سبز بوسیله درختان ، بوته ها و گراس ها ، اراضی زراعی مورد تهدید بیابان زایی به تدریج کاهش یافت و با رعایت نسبت استفاده از اراضی( 21درصد برای اراضی زراعی، 52درصد برای درختکاری  و 27 درصد برای مراتع) ضمن تحت کنترل قرار گرفتن بیابان زایی، محصول زراعی در مقایسه با قبل از اجرای این الگو، معادل 436درصد افزایش یافت و فرایند بیابان زایی معکوس گردید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:7  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی (مطالعه موردی: کشور چین)

اشاره

چين يكي از كشور هايي است كه كه با مسئله جدي بيابان زايي موا جه است. قسمت هاي مركزي وقسمت اعظم شمال غرب چين تحت تاثيراين پديده قرار دارد بطوري كه 791كانتي (مركز بخش)در 13 استان از كشور چين مورد تهديد بيابانزايي هستند .سطح كل اراضي تحت تا ثير اين پديده حدود 6/2ميليون كيلو متر مربع است كه 3/27 درصد از گستره كشور چين را تشكيل مي دهد. حدود 400 ميليون نفر از جمعيت كشور چين كه در اين مناطق زندگي مي كنند به نوعي از اثرات پديده بيابانزايي صدمه مي بينند. بر اساس برآورد هاي انجام شده گسترش سالانه پديده بيابانزايي در كل كشور حدود 2460 كيلومتر مربع است. بيابانزايي در چين اساسا ريشه اقليمي دارد، اما فعاليت هاي انساني از قبيل فشار توسعه اقتصادي، رشد جمعيت، احياءغير اصولي دشت ها ومراتع براي توليدات كشاورزي، عدم مديريت منابع آب، چراي مفرط و بيش از ظرفيت، قطع درختچه ها براي سوخت و كندن بوته هاي دارويي، تراس بندي روي شيب هاي تند و تپه ماهو رها، نمكي شدن/ قليايي شدن، استخراج نفت و معدن كاوي،كشتار پرندگان و فزوني جانوراني مثل موش از عوامل اصلي بيابان زايي در كشور چين است. مردم چين براي جلوگيري وغلبه بر اين پديده خطر ناك تلاش مداومي  داشته اند.ازدهه 1950 كه دولت چين بررسي هاي علمي ومطالعاتي را براي اولويت مقابله با اين پديده در منا طق ياد شده بطور جدي سازماندهي كرد، دانشمندان چيني روش هايي را براي تثبيت شن هاي روان در مناطق مختلف بكار گرفتند و پروژه اي را برای تجديد حيات اكو لوژ يكي از جمله پروژه احداث كمر بند سبز در مناطق شمال وشما ل غرب چين به عنوان يك اقدام ملي براي بيابان زدايي طراحي كردند. از سال 1950 تا 1988 شن زار هايي كه از طريق ايجاد پوشش گياهي تثبيت شدند بالغ بر 106×10هكتار مي شود  همچنين واحه ها و كشتزارهاي جديدي كه در مناطق بياباني براي كشا ورزي ايجاد كردند بالغ بر 106×5/0 هكتار ميشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:21  توسط محمد خسروشاهي  | 

مدیریت و تکنیک های مهار بیابان زایی

                                                  (مطالعه موردی کشور چین)

مقدمه:

 در محافل و مجامع مختلف، ایران همواره به عنوان کشوری موفق در امر مهار بیابان زایی و تثبیت شنهای روان بشمار می رود. این امر مرهون تلاش و پشتکار محققین، کارشناسان و دست اندرکارانی است که از مرکز تا اقصا نقاط دورافتاده بیابانی رنج گرما و سرما را با گوشت و پوست و استخوان چشیده اند و چه بسا اکنون بسیاری از آنان عمر خدمتی خود را سپری کرده و در این جمع نیستند. اما جسارتا باید به این نکته اذعان کرد که به رغم تلاشهای صورت گرفته، متاسفانه راهکارهای تحقیقاتی و اجرایی و نتایج ارزشمند آن برای استفاده و ارایه بعنوان یک فناوری در بسیاری از موارد به صورت مدون دیده نمی شود. کشورهای دیگری مثل چین که با مشکل بیابان و بیابان زایی مواجه هستند و کارهای خوبی نیز در این زمینه انجام داده اند، به دلیل ارایه همین راهکارها بصورت مدون و علمی خود را به عنوان کشوری صاحب فناوری در زمینه مدیریت بیابان و مهار بیابان زایی به جهانیان شناسانده اند. از آنجا که معرفی، انتقال و تبادل این دانش فنی بین کشوری می تواند در بهبود و ارتقاء روشهای بهینه کنترل بیابان زایی موثر باشد، در این مقاله روشهای مدیریتی و فناوریهای بکار گرفته شده در کشور چین در این حوزه برای دست اندرکاران بیابان زدایی کشورمان معرفی می شود،  باشد که ارایه آن تجربیات بتواند تعامل علمی کاراتری را در بین بخشهای سه گانه اجرایی، تحقیقاتی و آموزشی مرتبط با بیابان در درون کشور بوجود آورد.

این نکته را باید یادآوری کرد که، چين طي دهه هاي اخير توسعه اقتصادي و اجتماعي قابل توجهي يافته است. گرچه به نظر مي رسد كه اين پيشرفت ها و سرمايه گذاري ها بيشتر در بخش هاي صنعتي كشور صورت گرفته و بخش هاي كشاورزي و خدماتي چنين وضعيتي را نداشته اند، ولي در حال حاضر كشور چين در زمينه توليدات كشاورزي با جمعيت عظيم 3/1 ميلياردي به خودكفايي مورد نياز رسيده است.  در اين زمينه نبايد اين نكته را از ياد برد كه، چيني ها عمدتا مردمي پركار، سخت كوش وكم توقع بوده و فرهنگ تجملگرايي (هنوز) در زندگي آنها رسوخ نكرده است و دیگر اینکه چيني ها معتقدند «آنچه را عامه مردم به آن مي انديشند، ناظم آسمان نيز به آن مي انديشد.» از اين جهت تلاش مي كنند تا بدانند عامه مردم به چه مي انديشند و دانستن اين كه عامه مردم واقعاً به چه مي انديشند راهي جز تحقيق و پژوهش علمي و عيني ندارد .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:31  توسط محمد خسروشاهي  | 

نظری بر مفاهیم و ویژگی های بیابان

    تعیین قلمرو بیابانهای طبیعی - بحث و نتیجه گیری:

باید این واقعیت را پذیرفت كه  محدوده بيابان هاي طبيعي را نمي توان تنها با در نظر گرفتن يك يا دو عامل محيطي مورد مطالعه قرار داده و تفكيك كرد زيرا بر اساس عوامل مورد مطالعه مناطق متفاوتي به عنوان بيابان در نظر گرفته مي شوند كه در بسياري از موارد پوشش مشترك اندكي داشته و توزيع مكاني آنها نيز متفاوت است. به استناد مطالعه خسرو شاهی و همکاران* (1382) عوامل مختلفی بر شناخت قلمرو بیابان ها اثر دارند که از آن جمله می توان به اقلیم ، ژئومرفولوژی ، زمین شناسی، خاکشناسی، هیدرولوژی و پوشش گیاهی اشاره کرد.

در مطالعه مذکور،  معيارهاي تفكيك بيابان از جنبه اقلیم شناسی آن دسته از عناصر جوي است كه بطور متعارف در بيان ويژگيهاي  اقاليم بياباني از آن ياد مي شود. اين شاخص ها شامل: ميزان بارندگي، ضريب تغييرپذيري بارندگي، ضريب تمركز فصلي و ماهانه بارش، ضريب بي نظمي بارش، شدت ميانگين باران روزانه، دامنه مطلق و ميانگين دماهاي ماهانه و سالانه، ميزان تبخير و نسبت بارش سالانه به تبخير سالانه در نظر گرفته شده است

در معیار ژئومرفولوژی محدوده عوارضی كه از نظر علم ژئومرفولژي جزء بيابان محسوب مي شوند از قبیل دشت سر ها، تپه هاي ماسه اي ، نبكاها، كوير ها و زمين هاي نمكي، بستر هاي طغياني در مسير شبكه آبها، بدلندها ، ياردانگ ها و كلوت ها، دشت هاي ريگي (REG)، گنبد هاي نمكي، دق ها و زمين هاي بدون پوشش گياهي ، درياچه ها و مانداب هاي شور شناسایی شده است.

- در زمین شناسی شناسايي ميزان گسترش و پراكندگي جغرافيايي سازند هاي تبخيري به منظور آشنايي با اهميت و نقش آنها در پيدايش بيابان ها از منشاء زمين شناسي مدنظر بوده است.

- در معیار خاکشناسی عوامل محدود كننده خاكها در پروفيلهاي مختلف شامل: قليائيت، گچ، مقدار سنگريزه و قلوه سنگ، عمق خاك و امثال آن مد نظر قرار گرفته است

- در معیار هیدرولوژی مناطقی که توسط شبکه آبراهه ها یی که با عبور از سازندهای شور و یا گنبدهای نمکی شور شده و باعث شور شدن مناطق پایین دست شده اند و همچنین با تعیین ویژگیهایی برای    رودخانه های مناطق خشک و بیابانی از قبیل سیلابی بودن، بی نظمی جریان رودخانه ها و .....  مناطق مورد نظر شناسایی شده اند.

- در معیار پوشش گیاهی مرزگياهان مخصوص نواحي بياباني( همچون گياهان ماسه دوست ،نمك دوست ، خشكي پسند و ) و همچنين حدود گسترش مناطقي كه گياهان از حد اقل تنوع برخوردار مي باشند به عنوان نواحي بياباني در نظرگرفته شده اند.

پس از تهیه نقشه های مربوطه برای هر یک از معیار های فوق بر اساس ویژگی های مربوطه محدوده های متفاوتی به عنوان بیابان شناسایی شد که اکثرا دارای فصل مشترک بسیار کمی با یکدیگر بودند. به عنوان مثال در مطالعات انجام گرفته در استان تهران معلوم گردید تنها 1/1 درصد از مجموع مناطق بیابانی در5 عامل مورد مطالعه، فصل مشترک دارند و 7/51 درصد از این مناطق تنها از نظر یکی از عوامل پنج گانه فوق الذکر بیابانی می باشند.(9)در استان اصفهان نیز تنها 6/4 درصد از مجموع مساحت بیابان های این استان در فصل مشترک پنج عامل مورد مطالعه قرار می گیرند( 14). از اين رو تعريف بيابان در مناطق گوناگون بر حسب شرايط محيطي و بوجود آورنده بيابان كاملا متفاوت و متغير است. به عنوان مثال در جايي ممكن است با وجود فاكتور هاي غير بياباني از نظر اقليم ، منطقه از سازند هاي تبخيري تشكيل شده باشد در اين صورت چنانچه تنها از فاكتور اقليم استفاده گردد اين منطقه بياباني در نظر گرفته نخواهد شد در حاليكه از نظر زمين شناسي بياباني است و در واقع داراي مسائل و مشكلات مناطق بياباني مي باشد. بنابر اين براي  مرز بندي درست این گونه مناطق لازم است ابتدا تمامي عوامل موثر در تشكيل بيابان ها در هر منطقه شناسايي گردد و سپس بر اساس تمامي عوامل موثر در تشكيل اين پديده ، محدوده هاي بياباني تفكيك گردد. به اين ترتيب با لحاظ مجموعه ديدگاههاي دخيل در مسئله بيابان ميتوان بر ابهام زدايي موجود در مفهوم بيابان فائق آمد. مسلماً با طبقه بندي تعداد عوامل مشترك در تفكيك و تعيين مناطق بياباني درجه سختي يا به عبارت ديگر ميزان مشكلات خاص هر كدام از انواع بيابان ها را نيز مي توان مشخص كرد. به عنوان مثال در منطقه اي كه محدوديت زمين شناسي و اقليم و پوشش گياهي وجود دارد شرايط به مراتب سخت تر و طاقت فرساتر از منطقه اي است كه تنها پوشش گياهي داراي محدوديت هايي مي باشد. از اين جهت مي توان در مرحله بعدي پهنه بندي مناطق بياباني را نسبت به سختي محيط با استفاده از مدل هاي تجربي و انجام داده و در برنامه ريزي ها از آن استفاده كرد.

منابع:

1.        احمدی ، حسن ، 1375، معیار های شناخت بیابان های ایران ، مجموعه مقالات دومین همایش ملی بیابان زایی و روش های مختلف بیابان زدایی،انتشارات موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع.

2.        اختصاصی ، محمد رضا و سعید مهاجری ، روش طبقه بندی بیابان زایی اراضی در ایران ، مجموعه مقالات دومین همایش ملی بیابان زایی و روش های مختلف بیابان زدایی، شهریور 1375.

3.        آی -آرنون اصول زراعت در مناطق خشک (برگردان عوض کوچکی و امین علیزاده 1365) انتشارات آستان قدس رضوی.

4.        تریکار، ژان، ناهمواری های مناطق خشک، ترجمه دکتر مهدی صدیقی- محسن پور کرمانی (1369) انتشارات آستان قدس رضوی.

5.        جزيره اي ، محمدحسين 1371 . پديده خشكي، مجله جنگل و مرتع، شماره 13 و 14 و 15 ،  سازمان جنگلها و مراتع.

6.        جعفرپور، ابراهيم و معتمد، احمد 1370 . محيط بياباني گرم. نشريه بيابان، شماره 31 ، انتشارات مركز مركز تحقيقات مناطق كويري و بياباني ايران، دانشگاه تهران.

7.        حسين زاده، سيدرضا 1378 . تعيين قلمرو طبس با تكيه بر مطالعات تفصيلي ژئومرفولوژي و  و نقش فرايندهاي ديناميك بيروني و انسان در تشديد پديده بيابان و بيابان زايي، رساله دكتري، دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه تهران.

8.        خسرو شاهی ، محمد 1380 ،دستور العمل تکمیلی اجرای طرح ملی تعیین قلمرو جغرافیایی محدوده بیابان های ایران ، موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع.

9.        خسرو شاهی ، محمد وهمکاران، 1382، مقایسه تطبیقی قلمرو بیابان های استان تهران از دیدگاههای مختلف، مجله بیابان ، موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع.

10.      درش ، ژان ،1982،  جغرافیای نواحی خشک ، ترجمه شهریار خالدی(1373) ، نشر قومس

11.      عليجاني بهلول و كاوياني محمدرضا، 1372 . مباني آب و هواشناسيانتشارات سمت(چاپ دوم)

12.      فاموري،جلال و م.ل.ديوان.1349: خاكهاي ايران.تهران.موسسه تحقيقات خاك اك وآب،نشريه شمارهْ240(چاپ دوم،1358)، 383 صفحه+35 صفحه ضمائم.

13.      کردوانی ، پرویز،1367،  مناطق خشک ( جلد اول) ،انتشارات دانشگاه تهران.

14.      گزارش نهایی تعیین قلمرو جغرافیایی محدوده های بیابانی ایران ( استان اصفهان)، 1382، سازمان تحقیقات و آموزش کشاورزی.

15.      مرید، سعید و هوشنگ قائمی، 1376، شبیه سازی بارندگی - رواناب ، ضرورتی برای برنامه ریزی مدیریت منابع آب،مجله نیوار، جلد 35.

16.      Agnew, Clive- Ewan Anderson, 1992Water resources in the arid realm, Rutledge, London & New York

17.      Beaumont, P.1989 Environmental management & development in dry lands, Rutledge, London.

18.      Brady, N. C. 1974 the nature & properties of soil, Collier Macmillan, London.

19.      Cooke, R.U.& Warren, A.1973 Geomorphology in desert, Bats ford, London.

20.      Dregne, H. E. 1983 Desertification of arid lands, Harwood Academic Publishers, London

21.      Dregne, H.E.1976 soils of arid regions, Elsevier, Oxford.

22.      Evenari, M., Noy- Meir.I.& Goodball,D.W(eds)1986Ecosystems of the world: hot deserts & arid shrublands,Elsevier, Oxford

23.      Fuller, W. H. 1974 Desert soils, in Brown, G. W.(ed) Desert biology, vol. 2, Academic press, London, pp 32-101

24.      Goudie, Andrew. 1988. The nature of environment, Basil Blackwell.

25.      Goudie,A. (ed) 1985 Encyclopaedic dictionary of physical geography, Blackwell, Oxford,528 pp.

26.      Graf, W. L. 1988 Fluvial processes in dry land Rivers, Springer- Verlag, London.

27.      Heattcote, R.L.1983 the arid lands: their use and abuse, Longman, London, 323 pp.

28.      Jones, D. K. C.,Cooke, R. U. & Wrren, A. 1988 A terrain classification of Wahiba sands of Oman,Jornal of Oman Studies Special Report 3: 19-32

29.      Laurie, S. 1988 Water relations & solute content of some perennial plants in the Wahiba sands, Oman, Jornal of Oman studies special report 3: 271-6

30.      Lustig, L. K. 1968 Appraisial of research on geomorphology & surface hydrology of desert environments, in Mc Ginnies, W. G., Goldman, B. J. & Paylore, P.,(eds) desertsof the world, University of Arizona Press, pp. 95-286.

31.      Mabbutt, J. 1977 desert landforms, Astralian national university press,Canberra.

32.      Mc Clearly, J.A. 1968 the biology of desert plants, in Brown, G. W.(ed) desert biology, Vol. 1, Academic press, London, pp.141-94.

33.      Millington, A. C, & Ken pye, 1994. Environmental change in dryland, John wiley & sons.

34.      Nir, D.1974 The semi arid world, London, London, 461 pp.

35.      Odum, E. P. 1971 fundamentals of ecology, W.B. Saunders, London, 574 pp.

36.      Rao .A .S, 1997. Climate features their modifications through agroforestry, scientific reviews on arid zone research, vol 9, JODHPUR/INDIA.

37.      Schimida, A., Evenari, M. & Noy-Meir, I. 1986 Hot desert ecosystems, in Evenari, M., noy-meir, I. & Goodbal, D. W. (eds) Ecosystems of the world: hot deserts & arid shrublands, Elsevier, Oxford, pp.379-88

38.      Shant, H.L. 1956 History & problems of arid lands development, in White, G. F.( ed) the furure of arid lands, American society for the advancement of science Pblication 43, pp. 3-25

39.      Singh Surenda & Amal Kar., 2001 . Desertification control in the arid ecosystem of Indian for sustainable development.

40.      Small, R. J 1972 the study of landforms, CUP.

41.      Thomas, D. S. (ed) 1989 Arid zone geomorphology, Belhaven press,London.

42.      Whittaker, R. H. 1975 communities & ecosystems (2nd edn), collier Macmillan, London.

43.      بديعي ، ربيع ، 1377 ، جغرافياي مفصل ايران (2جلد) ، تهران ، انتشارات اقبال ، 272 صفحه

44.      مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع ، همايش منطقه اي توسعه پايدار در زيست بومهاي بياباني ، خلاصه مقالات ، يزد ،‌ ارديبهشت 1379

45- چوپاني سعيد و خسروشاهي محمد، 1385. قلمرو محدوده هاي بياباني استان هرمزگان از ديدگاه زمين شناسي، فصلنامه پژوهشي مرتع و بيابان ايران، شماره 22.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:11  توسط محمد خسروشاهي  | 

نظری بر مفاهیم و ویژگی های بیابان

6- معیار زمین شناسی:

در نواحی خشک به علت وجود سنگ های بدون پوشش گیاهی در سطح زمین که مستقیما تحت تاثیر عوامل جوی قرار می گیرند کمترین اختلاف جنس سنگ به روشنی مشخص می گردد.(4). در نواحی خشک ساختمان زمین شناسی در چشم انداز ها به وضوح دیده می شود و حتی در ایجاد کوچکترین جزئیاتِ شکل ناهمواری ها نیز دخالت دارد. در بیابان مواد و مصالح زمین شناسی برهنه دیده می شود. سنگ های ناپیوسته با آبکند ها و دره های کوچک و باریک شاخه شاخه ( بدلند ها ) به چشم می خورد. سنگ های سخت تر نیز به شکل کورنیش و سطوح مسطح ساختمانی که ابعاد آن تا حد دسیمتر نزول می کند مشاهده می شود.در نواحی خشک عوامل مربوط به جنس سنگ ها اهمیت بسیار زیادی دارد. رخنمون های سنگ های یک پارچه ( قشر های سنگی کم شکاف ساختمانی ، سنگهای ماگمایی یکپارچه ، پوسته های سخت که منشاء بیرونی دارد) به علت عدم قابلیت نفوذ و عدم امکان تشکیل ذخایر زیرزمینی آب برای گیاهان نا مساعد می باشد(4). به عقيده غالب زمين شناسان بايد حدوث بيابان را در شرايط زمين شناسي و موقعيت ناهمواريهاي سطح زمين (ژئومورفولوژي) جستجو كرد كه در طول زمان اثر عمده داشته و امروز ما وارث آن شرايط گذشته زمين شناسي مي باشيم. بنابراین مسئله بيابان و بياباني شدن مربوط به امروز و ديروز نيست اين مسئله ريشه اي عميق در تاريخي دور و گذشته اي طولاني در حد زمين شناسي و لااقل در حد نئوژن و کواترنر دارد. با توجه به  اهميت سازندهاي زمين شناسي که مي توانند نقش عمده اي در بياباني شدن هر منطقه داشته باشند و همچنين تعيين کننده مکانيسم  شوري و بيابان زايي مي باشند، بررسي و ارزيابي آنها ضروري است(45).

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 7:50  توسط محمد خسروشاهي  | 

نظری بر مفاهیم و ویژگی های بیابان

 4-معیار پوشش گیاهی:

 

 یکی دیگر از شاخص های مهم مناطق بیابانی وضعیت پوشش گیاهی آن است. شرایط اقلیمی و میزان آب مورد دسترس در بیابان باعث بروز رفتار هایی در گیاه جهت سازگاری می شود که خود یکی از شاخص های مهم رده بندی گیاهان این مناطق و تشخیص گیاهان هیدروفیت از گزروفیت ها می باشد.

گودی[1] 1985 پوشش گیاهی کم یا فقدان پوشش را به عنوان معیار دیگری جهت ترسیم قلمرو بیابان بیان کرده است. آلدایر و نیر[2] 1974 شناسایی قلمرو مناطق خشک را در گرو تحقیق در موارد مختلف همچون خاکشناسی و گیاه شناسی دانسته اند.

دانشمندان مختلف مثل اوناری [3] لیستی از فلور گیاهان موجود در مناطق خشک را تهیه کردند ولی بیومنت[4] در سال 1989 نوشت که انواع گیاهان هیدروفیت ، مزوفیت و گزروفیت در قلمرو مناطق خشک یافت می شوند.

مک کلیرلی [5]  در سال 1968 مناطق خشک را از نظر نوع گیاهان موجود در آنها به 4 طبقه به شرح زیر تقسیم بندی کرد:

1.       مناطق خشک معتدل ( مثل پاتا گونیا ، گوبی ، تار و موجاوه)

2.       مناطق خشک گرم( مثل سورانا ، چیهاهان ، صحرا ، صحرای عربستان)

3.       بیابان های ساحلی ( آتاکاما و نامیب)

4.       استرالیا

نامبرده بوسیله این طبقه بندی مشخص کرد که پوشش گیاهی غالب در استرالیا گراس ها و بوته های کوچک، در مناطق گرم و خشک Sago brush  هایی مثلArtemisia trichentata ، بوته های نمک دوست و درختانی چون کهور و آکاسیا ، در بیابان های ساحلی ، بیشه زار هایی از درختان Cacti و جنس Cereus SP. می باشد.

در بیابان های گرم تهیه فلور غالب به علت تنوع فراوان گیاهان درمناطق مختلف دشوار تر از سایرین می باشد. مک کلیرلی2 (1968) عقیده دارد بیش از 40 درصد فلور مناطق خشک از خانواده های بقولات ( لگومینوز) ، گندمیان ( گرامینه) و کاسنی ( کمپوزیته) تشکیل شده است.البته در این طبقه بندی درختان و گراس های مناطق نیمه خشک ساوانا لحاظ نشده است.

درگنی[6] ( 1976 ) بر اساس کار های شانت [7] (1956) محدوده مناطق خشک را بر اساس گیاه شناسی و بارندگی به صورت زیر تعیین کرد:

1.       پوشش گیاهی مناطق نیمه خشک 7 میلیون کیلومتر مربع ( شامل بوته زار های چروفیل[8]  ، جنگل درختان خار دار و گراس های کوتاه ) و 5 درصد از مساحت کل جهان را شامل می شود.

2.       پوشش گیاهی مناطق خشک 4/33 میلیون کیلومتر مربع ( ساوانا با گراس های بیابانی، گراس لند های مناطق بیابانی و بوته های بیابانی ) که23 درصد از مساحت کل جهان را در برمی گیرند.

3.       پوشش گیاهی مناطق بسیار خشک 3/6 میلیون کیلومتر مربع ( بدون پوشش گیاهی یا باپوشش گیاهی بسیار کم ) 4 درصد از کل جهان را شامل می شوند.

در همین زمینه در تقسیم بندی دیگری که با توجه به شرايط خاك صورت گرفته است، گياهان مناطق خشك به 5 گروه تقسيم شده اند(9).

1-گياهان شن دوست يا مقاوم به شن که گونه هايي مانند اسكمبيل ( Calligonum ) ، دم گاوي   ( Smirnoria) ، Syperus و  Aristidaدر این رده قرار می گیرند .

2-گياهان شوري پسند : مانند  Halostachys،اشنان  ( Seidlitzia )  و گز  ( Tamarix)

3 – گياهان گچ دوست : مانند گونه هايي از  Salsola  و  Anabasis .

4-گياهان صخره دوست : مانند گونه هايي از جنس قيچ   ( Zygophyllum ) .

5-گياهان خشكي پسند : مانند گونه هايي از جنس  Amygdalus .

بديعي (1377) گياهان طبيعي بيابان را بيشتر نباتات مقاوم در مقابل شوري و خشكي مي داند وي گياهان مناطق بياباني را شامل انواع گز ، ني بياباني ، شيرين بيان ، تاغ ، شور ، اشنان ، اسكمبيل ، كاروان كش ، قيچ و گياهاني از تيره اسفناج و گياهان ديگر برشمرده است (43). این درحالی است که گياهاني از جنس Hedysarum , Alhagi , Soeda , Salsola , Haloxylon  و همچنين هندوانه ابوجهل ، جغجغه، اسفناج وحشي ، شوره ،‌ اسپند و تيغ شير نیز در ردیف گیاهان مناطق بیابانی قرار گرفته اند (44) .

گود[9] 1970 بیان کرد توزیع گیاهان مناطق خشک فقط بوسیله اقلیم کنترل نمی شود بلکه فاکتور های ادافیکی مانند خاک ، توپوگرافی و درجه حرارت نیز در آن تاثیر دارد. ممکن است در این میان درجه حرارت مهمتر از سایر عوامل باشد.



[1] Goudie

[2] Nir

[3] Evenari

[4] Beaumont

[5] Mc Clearly

[6] Dregne

[7] Shant

[8] Scherophyll

[9] Good

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 7:25  توسط محمد خسروشاهي  | 

نظری بر مفاهیم و ویژگی های بیابان

3- معیار خاکشناسی:

 

 

اثر متقابل بین اقلیم ، پوشش گیاهی کلیماکس و .. باعث بوجود آمدن تیپ های مختلف خاک می شود که می توان به عنوان معیاری برای ترسیم محدوده های بیابانی استفاده کرد(18).

نفوذ پذیری ضعیف ، تبخیر و تعرق شدید و میزان کم پوشش گیاهی در بیابان ها باعث بوجود آمدن خاکهایی با مواد آلی پایین ، لایه های تجمع نمک در سطح ، رس های کم توسعه یافته ، ظرفیت پایین تبادل کاتیونی ، رنگ قرمز تیره و توسعه کم افق های خاک به سبب کمبود آب تراوش شده است(23).

بدین صورت درگنی[1](1983) اعلام کرد: آنتی سول ها که محدوده ای از خاک های نابالغ و شن های لخت تا رسوبات مخروط افکنه ای بسیار حاصل خیز را در بر می گیرند ، 5/41 درصد از بیابان ها را پوشانده است. اریدی سول ها که خاکهای بیابانی قرمز – قهوه ای و خشک بوده و عمدتا برای احداث مراتع، بدون آبیاری مناسب می باشند 9/35 درصد بیابان ها و ورتی سول ها که رس های نسبتا عمیق متورم هستند و برای زراعت چندان مناسب نیستند  1/4 درصد بیابان ها را تشکیل می دهند. مالی سول که یکی از مهمترین خاک های کشاورزی جهان می باشد9/11 درصد از سطح مناطق خشک و آلفی سول که دارای پایه اشباع بالا و میزان بالای رس می باشد و جهت کشاورزی حاصلخیز می باشد، 6/6 درصد از مناطق خشک بیابان ها را پوشش می دهند.

در مناطق بیابانی كمبود بارندگي،سازندهاي زمين شناسي تبخيري داراي املاح، فزوني  تبخير از سطح خاك سبب تجمع نمكهاي محلول در سطح خاك مي شود، همچنين بعلت بارندگي كم ممكن است سطح خاك توسط رسوبات بادي در نتيجه فرسايش بادي پوشيده شود. بنابراين  خاكهاي مناطق خشك برعكس خاكهاي مناطق مرطوب كه پدالفرهاي[2] آبشويي شده مي‌باشند،پدوكال[3] هستند. شانتز[4] (1956) عقیده دارد که پدوکال ها بیش از 43 درصد سطح زمین را پوشانده اند.بررسيهاي درگني(1976) كه به طور همزمان با برداشت هاي اداره نقشه برداري خاك امريكا انجام گرفت، منجر به تهيه نقشه خاكهاي مناطق خشك جهان گرديد كه خاكهاي اين مناطق در 5 رده بزرگ اريدي سول‌ها، انتي سول‌ها، آلفي سول‌ها، مولي سول‌ها و ورتي سول‌ها طبقه‌بندي شدند(21). دو رده مهم خاكهاي مناطق خشك، اريدي سولها با بالاترين مساحت و انتي‌سولها، بخصوص تپه‌هاي شني(sand dun) هستند كه  در مجموع حدود 77 درصد اراضي خشك جهان را مي‌پوشانند. در مناطق بیابانی ايران تاكنون گزارشي مبني بر وجود آلفي سولها، مولي‌سولها و ورتي سولها در دست نيست. فاموري مساحت كل خاكهاي بياباني كشور را 376000هكتاربرآورد كرده است كه شامل خاكهاي بياباني، بياباني و تپه‌هاي شني،بياباني و شور، بياباني و ريگوسول، سيروزم و رگوسول مي‌باشندكه اين مقدار معادل 1/23 درصد مساحت كشور است(12). همانطور كه از نام خاكهاي بالا برمي‌آيد، خاكهاي گزارش شده در بوم‌سازگان بياباني ايران معادل انتي‌سولها و اريدي‌سولها در طبقه‌بندي آمريكايي مي‌باشند.

                                   .....ادامه دارد......



[1] Dregne

4 -pedalfer خاكهايي كه مقدار آهن و آلومينيوم بصورت اكسيد در آن قابل توجه است.

[3] -pedocal خاكهايي كه مقدار كربنات كلسيم در آن زياد مي باشد.

[4] Shantz

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 8:22  توسط محمد خسروشاهي  | 

نظری بر مفاهیم و ویژگی های بیابان

2-معیار ژئومرفولوژی:                                            ......ادامه مطلب

گرچه پراکندگی و شکل بیابانها با واحدهای زمین ساخت ارتباط مستقیم دارد ولی سایر ویژگیهای آن تحت تاثیر عوامل محلی جغرافیایی قرار دارد. اگنیو[1] ( 1992) معیار سنجش بیابان را علاوه بر پوشش گیاهی ، خاک و ژئومرفولوژی معرفی می کند زیرا این عوامل تغییرات کمتری نسبت به اقلیم دارند. وی عقیده دارد مرز مناطق خشک با مشخصات ژئومرفولوژیک شروع شده و با عوامل خاک و پوشش گیاهی خاتمه می یابد(16)

کوک[2] و وارن[3] (1973) ، مابوت[4] (1977)، توماس[5] (1989) ژئومرفولوژی را یکی از معیار های تشخیص بیابان قلمداد کرده و رخساره هایی را که حدس زده می شود حاصل فرایند های گوناگون در بیابان می باشند ، شناسایی کردند(19و31 و 41). لوستیگ[6] (1968) دشت ها ، مناطق مسطح و گود شدگی ها را از رخساره های مهم بیابان و از شاخص های ژئومرفولوژی جهت شناخت بیابان عنوان کرده است. به این ترتیب علاوه بر گوناگونی معیار های موثر در ایجاد بیابان ها که سبب پیدایش محیط های مختلفی از نظر شرایط زیست محیطی می شود، شاخص های موجود در سنجش معیار ها نیز از منطقه ای به منطقه دیگر متغیر است. به عنوان مثال در معیار ژئومرفولوژی بر خلاف تصور عامه تنها یک فرایند واحد در شکل دهی رخساره های سطحی بیابان موثر نیست. ممکن است افراد انتظار داشته باشند مناطق خشک محیط وسیعی از تپه های ماسه ای توام با شوره زار های وسیع باشد اما در حقیقت چهره مناطق خشک از کوهستان های فعال تکتونیکی واقع در شمال و جنوب آمریکا تا سپر های پایدار زمین شناسی که نمونه هایی از آن در آفریقا و استرالیا دیده می شود، شامل سنگ فرش های بیابانی ، دشت سر های پهناور و مسطح می باشد. احمدی (1375) علاوه بر اقلیم معیار های زمینی مثل زمین شناسی ، ژئومرفولوژی و خاک و همچنین معیار های پوشش گیاهی و اکولوژی را مبنای شناخت بیابان های ایران می داند.  لوستیگ[7] (1968) و اسمال[8] (1972) مباحث زیادی در مورد نسبت اهمیت شاخص های ژئومرفولوژی به ویژه نقش باد و آب در بیابان انجام داده اند.

گراف[9] (1988) نوشت یکی از شگفت انگیز ترین تناقضات جهان این است که اگر چه مناطق خشک دارای بارندگی کمی می باشند ولی رخساره های موجود اغلب محصول اثر آب است.

 هد کت[10] (1983) پس از ترسیم قلمرو مناطق بیابانی از مجموع مناطق خشک آمریکا، 38 درصد را در ردیف بیابان های کوهستانی ، 31 درصد را در رده مخروط افکنه های آبرفتی  و 21 درصد دیگر را نیز در گروه بیابان های مسطح قرار داد (27). در حالی که در استرالیا تنها 16 درصد بیابان های کوهستانی ، 38 درصد تپه های ماسه ای و ماسه زار ها ، 32 درصد ریگزار و 13 درصد کفه های رسی را تشکیل می دهند. گودی[11] (1985) هد کت (1983) و توماس (1989) رخساره های معمول بیابان ها را به صورت زیر برشمردند:

1.       مخروط افکنه های آبرفتی

2.       تپه های ماسه ای

3.       ریگزار ها 

4.       بیابان های مسطح

5.       بیابان های کوهستانی 

6.       هزار دره 

مارتون[12] و افورز[13] ( 1927)حوضه های داخلی بدون هرز آب سطحی و یا با هرز آب هایی که به حوزه های دیگر نمی ریزد را به عنوان محدوده بیابان ترسیم کرده اند.

بدین ترتیب رخساره های متفاوتی در سطح دنیا جهت شناسایی بیابان ها معرفی شده است به طوری که در یکی از آنها 24 واحد مختلف برای انواع ماسه زار های  واهیبادرامان[14] تعریف شده است( جونز[15] 1988). مشکل طبقه بندی ژئومرفولوژیکی  بیابان ها علاوه بر متنوع بودن رخساره های دیده شده در سراسر دنیا ، این است که رخساره های ژئومرفولوژیکی بیابانی ممکن است در اثر دوره های خشکسالی زمان های گذشته پدید آمده باشند که اکنون اثری از آن آب و هوا موجود نیست. از سوی دیگر برخی محققین هنوز اعتقاد دارند ژئومرفولوژی مناطق خشک عموما با مناطق دیگر که دارای زمین شناسی مشابه می باشند یکسان است( بیومنت (1989) و اسمیت (1968)).  و یا ممکن است رخساره های مشابهی که در اقلیم های گوناگون یافت می شود با فرایند های مختلفی ساخته شده باشند( کوکی[16] و وارن[17] 1973).

برای رفع این مشکل کوکی و وارن برخی پدیده ها مانند فعال یا غیر فعال بودن تپه های ماسه ای را به عنوان شاخصی برای سنجش دیگر رخساره ها در بیابان تعیین کردند(19).

درنهایت می توان گفت که معیار ژئومرفولوژی به تنهایی توصیف قابل اعتمادی را از محیط خشک ارائه نمی کند. بلکه صحت آن می بایست با سایر معیار ها و شاخص ها سنجیده شده و سپس از آن معیاراستفاده گردد.

ژئومورفولوژي عمدتاً به بررسي عوامل موثر در شكل سازندهاي سطحي توجه دارد و به عبارتي ناهمواري هاي زمين را بررسي كرده و علل و عوامل موثر در تغيير شكل آنها ونيز نهشته هاي ناشي از آنها را مورد مطالعه قرار مي دهد از اين رو نتيجه مطالعات ژئومورفولوژي، شناسائي ناهمواري هاي زمين و فرآيندهاي موثر در تغيير شكل آنها، همچنين مشخص نمودن اقليم گذشته اي است كه اين ناهموارها را بوجود آورده اند. 

طبقه بندي بيابانها بر مبناي مورفوژنيك توسط ژئومورفولوژيستهايي چون آ.وي سيدرونكو(1950) ،تي كلمنت (1954) ،بي آفدرويچ (1964) ، جي . درش (1962)  و پترو (1971) انجام گرفته است.

آ.وي سيدرونكو(1950) بيابانها را به دو گروه بيابانهاي تراكمي و بيابانهاي فرسايشي تقسيم كرده است. بيابانهاي نوع اول در مجاورت توده هاي كوهستاني بزرگ قرار گرفته و شامل چاله هاي داخلي بزرگ با رسوبات ضخيم رودخانه اي است. بيابانهاي نوع دوم كه مشمل بر يك سري عوارض كوهستاني يا زمينهاي مرتفع فلات مانند همراه با چاله هاي سطحي كم عمق است كه مهمترين ويژگي آنها، رخنمون سنگهاي اصلي در سطح زمين است.

تي كلمنت (1954) تقسيم بندي بيابانهاي ايالات متحده آمريكا را بر مبناي ژئومورفولوژي انجام داده است و انواع بيابانها از ديدگاه نامبرده عبارتند از :1-كويرها  2- دشتهاي بياباني 3-مخروط افكنه هاي آبرفتي 4-زمينهاي پست حد فاصل مخروط افكنه ها 5- رخنمونهاي سنگ اصلي (دشت سر هاي لخت، گنبدهاي نمكي ،ستونهاي و بيبانهاي سنگي) 6-مواد جابجا شده و رسوب داده شده بوسيله جريانهاي اتفاقي 7- تپه هاي ماسه اي 8-بدلندها 9-بيابانهاي با جريانهايي دائمي غير بومي كه از مناطق مرطوب سرچشمه مي گيرد. 10 -آتشفشانها 11-كوهستانهاي بياباني كه در بيابانها و يا در نواحي حاشيه اي آن گسترش دارند.

جي . درش (1962) يك معيار ژئومورفولوژي ساختماني را براي طبقه بندي بيابانهاي دنيا پيشنهاد كرده است. در اين فرضيه او دو نوع سطوح مرفوساختماني را در نظر  مي گيرد: اول بيابانهاي سپري كه تحت تاثير فرسايش هموار شده اند(هامادا) و دوم بيابانهايي كه در حوضه هاي رسوبي قديمي بوجود آمده اند.

محمودي(1367) با در نظر گرفتن تاثير پاره اي از عوامل جغرافيايي ( از جمله حجم و امتداد  ناهمواريهاي ارتفاع در شرايط محيطي كشور ايران) بيابانهاي ايران را به دو گروه بيابانهاي ساحلي و بيابانهاي داخلي تقسيم نموده است.                                  ..... ادامه دارد.......



[1] Agnew

[2] Cooke

[3] Warren

[4] Mabbutt

[5] Thomas

[6] Lustin

[7] Lustig

[8] Small

[9] Graf

[10] Heattcote

[11] Goudie

[12] Martonne

[13] Aufrere’s

[14] Vahibadraman

[15] Jones

[16] Cooke

[17] Warren

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 8:16  توسط محمد خسروشاهي  | 

نظری بر مفاهیم و ویژگی های بیابان

 مقدمه:

ارزیابی منابع موجود راجع به مفاهیم و ویژگیهای بیابان حاکی از آن است که تعریف جامع و واحدی برای بیابانها ارائه نشده و در بیان شاخص ها و مفهوم مشترک از پدیده بیابان منابع مختلف دیدگاههای متفاوتی را ارائه کرده اند. در این زمینه هر یک از دانشمندان علوم مختلف به فراخور دغدغه های خویش از دیدگاه تخصصی خود ویژگی مناطق بیابانی را برشمرده اند. از این نظر با رعایت دیدگاههای مختلف قلمرو مناطق بیابانی محدوده های متفاوتی را نشان می دهد. تعيين قلمرو بيابانها نيازمند دستيابي به اطلاعاتي از پارامترهاي محيط طبيعي است كه اثر متقابل آنها به صورت مشترك در پيدايش ويژگيهاي محيط طبيعي و از جمله بيابانها دخالت تام دارند. به همين دليل آن دسته از علوم زمين كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم در مطالعه شرايط بياباني سهمي دارند باید در اينگونه بررسی ها مورد توجه باشند. مهمترين زمينه ها با رعايت روابط علت و معلولي به ترتيب شامل: زمين شناسي، اقليم شناسي، آب شناسي، پيكر شناسي زمين (ژئومرفولوژي) خاك شناسي وپوشش گياهي مي باشند. با عنایت به اینکه بخش وسيعي از سرزمين ايران به دليل ويژگيهاي خاص جغرافيايي در قلمرو مناطق بياباني قرار دارند و بر اساس مستندات موجود اين مناطق در حال گسترش نيز مي باشند، اطلاع از چگونگي ميزان كمي و موقعيت مكاني عوارض بيابان و بطور كلي قابليت ها و توانايي های محيط و انعكاس تلاشهاي متنوع انسان در آن اهميت فراواني دارد.  توجه به اين مسئله كه در حال حاضر مراكز مهم انساني و صنعتي (ازجمله پايتخت ايران) در قلمرو بيابانها قرار دارند بر اهميت اينگونه مطالعات مي افزايد. چنین است که در هرگونه برنامه ریزی و آینده نگری آگاهی از ویژگی های این محیط لازم و ضروری است.

 

پیشینه:

هرچند در مطالعات محیط طبیعی و مرتبط با بیابان متخصصین علوم مربوطه کم و بیش به بیان دیدگاههای خود پرداخته اند اما اقلیم شناسان و جغرافی دانان  در این زمینه مطالعات بیشتری داشته و یا دست کم منابع بیشتری در اختیار است. در این مقاله برخی از تحقیقاتی که از جنبه های مختلف به موضوع بیابان پرداخته اند  بشرح زیر طبقه بندی و مورد بررسی قرار گرفته اند.

 

1- معیار اقلیم:

اکثر دانشمندان اقلیم شناس از بین عناصر اقلیمی میزان دما و بارندگی را برای مشخص کردن محدوده های بیابانی به کار کرفته اند. می توان گفت ترانسو[1] جزو نخستین کسانی بود که در سال 1905 از نسبت موجود بین باران و تبخیر برای تعیین شدت رطوبت یا خشکی بیابان ها استفاده کرد. به اعتقاد فينك[2] ، مناطق با بارندگي سالانه كمتر از 500 ميليمتر خشك به حساب مي آيند و اگر اين مقدار كمتر از 250 ميليمتر باشد منطقه بياباني است(5). در همين زمينه گانسون[3] سرزمينهايي را كه كمتر از 350 ميليمتر بارندگي سالانه دارند خشك تلقي كرده و اگر اين مقدار به كمتر از 125 ميليمتر برسد منطقه كاملا خشك و بياباني خواهد بود(7). کوپن مناطقی را در ردیف بیابان می داند که در آنجا مقدار بارندگی برای محصولات زراعی کافی نباشد و سیلیانینف رابطه ای را برای معرفی بیابان پیشنهاد کرده که بر اساس نسبت رطوبت به گرما پایه گذاری شده و در مناطق خشک روسیه کاربرد زیادی داشته است(3). در این رابطه ضریب معادل 5/0 برای تفکیک مرز مناطق بیابانی بکار گرفته شده است. دانشمندان دیگری از قبیل تورنتوایت (1948 ) ،گوسن (1952)،  دومارتن (1954) و آمبرژه (1955) با استفاده از عناصر بارندگی ، تبخیر و تعرق بالقوه ماهانه و سالانه و  متوسط دمای سالانه روابطی را برای تشخیص مناطق بیابانی معرفی کرده اند(1). درهمین زمینه فائو نیز نواحی با بارندگی سالانه کمتر از 200 میلیمتر را بیابان معرفی کرده است. رقمهاي ديگري كه به همين منظور ارائه شده اند، عبارتند از50 تا 100 ميليمتر و250 ميليمتر(درويش1379؛ به نقل از كردواني1378 ؛ و نيشابوري1374).کردوانی (1367) بارندگی کم ، نامنظم ، دوره های خشکسالی طولانی را نیز شاخص های دیگری برای تشخیص مناطق بیابانی میدانند (14). به این ترتیب دامنه نوسان بارندگی برای تفکیک مناطق بیابانی اعداد و ارقام متفاوتی را نشان می دهد بطوری که برخی از مناطق خشک آمریکای جنوبی را که در حد واسط کوههای آند و دریا واقع شده و تا نزدیکی استوا ادامه دارد و تقریبا بدون بارندگی است تا مناطقی در بیابانهای وسیع استرالیا با بارندگی 125 میلیمتر و یا مناطقی در شمال برزیل با آب و هوای خشک ولی با بارندگی کمتر از 600 میلیمتر را در یک رده قرار می دهد. اما این مناطق با وجود مقادیر بارندگی متفاوت در یک ویژگی اشتراک دارند و آن بی نظمی مکانی و زمانی باران است . بطور مثال در برخی از نقاط بیابان آتاکاما در پرو و شمال شیلی که گاهی اوقات به عنوان خشکترین قسمت روی زمین از آن یاد می شود در چندین سال هیچگونه بارندگی ثبت نشده است و این در حالی است که مناطق مذکور تا دریا فاصله چندانی ندارد ولی در همین منطقه هر چند سال یکبار در یک یا چند ماه از تابستان باران های سیل آسا می بارد که فوق العاده مخرب بوده و موجب از بین رفتن اراضی کشاورزی، محصولات زراعی، جاده ها، پلها و حتی تمام دهکده ها می شود(3). همین وضعیت در بیشتر مناطق بیابانی ایران از جمله مناطق ساحلی جنوب نیز به چشم می خورد. در این مورد میتوان به بارندگی سه روزه دی ماه و بهمن ماه سال 1371 اشاره کرد که میانگین بارندگی دو واقعه مذکور به ترتیب حدود 385 و 339 میلیمتر به ثبت رسیده و از متوسط بارندگی سالانه بیشتر بوده است(15). در بیابانهای گرم و وسیع استرالیا که حدود 40 درصد از سطح این قاره را در بر می گیرد در حد فاصل شمال و جنوب که با بارندگی های زمستانی و تابستانی همراه است مناطقی وجود دارد که فصل بارندگی مشخصی ندارند و باران های اتفاقی ممکن است در هر زمانی از سال وجود داشته باشد.

        به همین دلیل برخی از جغرافي دانان و اقليم شناساني كه با مناطق خشك و نيمه خشك سر و كار  بيشتري داشته اند، علاوه بر شاخص هاي فوق ويژگيهاي ديگري را نيز براي معرفي مناطق بياباني بر شمرده اند. يكي از خصوصيات بارز اقليم شناسي بيابان تغيير پذيري زماني و مكاني بارندگي است(26 و35) در بيان تغييرپذيري مكاني بارندگي معمولا از ضريب تغييرات بارندگي استفاده مي شود. بطور مثال اين ضريب براي نواحي مرطوب اروپا نظير روم 14درصد است. اين ضريب در صحراي مركزي به 80 تا 100درصد و در صحراي ليبي به بيش از 100 درصد مي رسد(6). براي نشان دادن تفاوت آشكار ضريب تغييرات بارندگي در مناطق بياباني و غير بياباني ايران ميتوان به دامغان (بيابان) با ضريب تغييرات حدود 80 درصد و رشت(غير بيابانی) با ضريب تغييرات بارندگي 14 درصداشاره كرد. به نظر گودی( 1988) يك مشخصه مهم مناطق بياباني علاوه بر بارندگي كم، بي نظمي بارش در زمان است، بطوريكه حداكثر بارندگي روزانه اين مناطق ممكن است از ميانگين بلند مدت سالانه بيشتر باشد. درش(1982) براي تفكيك حد مناطق بياباني دامنه ضريب تغييرات بارش را تنگ تر كرده و آن را از 25 تا 40درصد تعيين كرده است(10). در حاليكه سينگ[4] اين دامنه را از 30درصد تا 70درصد معرفي مي كند(38 و 41).

اگرچه برخی از صاحب نظران اقلیم را مهمترین و شاید بارزترین مشخصه محیطی برای تشخیص بیابان می دانند ولی به علت حساس بودن و تغییرات فراوانی که شاخص های این معیار در طی سال های مختلف از خود نشان می دهد ضرورت وجود شبکه گسترده ای از مراکز اقلیمی را در بسیاری از نقاط جهان ضروری   می نماید.

برخی محققین همچون ژان درش خشکی و بیابان را دارای معنی و مفهوم زیست اقلیمی دانسته اند و پیشنهاد کرده اند که واژه ژئوسیستم بیابانی را جانشین واژه مبهم بیابان و حواشی آن گردانند.(10)

بدین صورت درش بیابان را فضای جغرافیایی با مناظر خاص تعریف کرده است که در ارتباطی متقابل از ترکیب عوامل مختلف و متغیر های متعدد و زیر سیستم ها می باشد.

خسروشاهی و همکاران(9) برای تعیین قلمرو بیابان های ایران از دیدگاه اقلیم شناسی پس از تعیین ویژگیها و تهیه  نقشه های همباران سالانه، هم ضريب تغيير پذيري سالانه بارندگي، هم ضريب بي نظمي بارش ،هم شدت ميانگين باران روزانه، هم دما و هم تبخير با تعيين عددي به عنوان مرز بيابان ازغير بيابان از هر لايه و انطباق اين نقشه ها مرزتقريبي بيابان ها را به صورت نقشه های رقومی برای مناطق مورد مطالعه پيشنهاد کرده است[5].(9)

در تبیین و تعیین مناطق بیابانی از جنبه های دیرینه اقلیمی نیز بیابانها به دو نوع منطقه ای و غیر منطقه ای تقسیم می شوند(4). وجود بیابانهای منطقه ای بسته به موقعیت آنها نسبت به پدیده های هواشناسی و در مقیاس جهانی سنجيده مي شود ( منطقه فشار زیاد و فشارهای جنب مداری).

ولی وجود بیابانها غیر منطقه ای نتیجه موقعیت جغرافیایی خاصي است که در حرکت جوی در مقیاس جهانی اختلال ایجاد می کنند. مانند بیابانهایی که در پناه و پشت رشته کوهها واقع شده اند( غرب ایالات متحده آمریکا- آسیای مرکزی و دشت کویر ایران) يا در وضعیتی هستند که بادهای مرطوب بزحمت به آنها می رسد(جنوب غربی ماداسگار- شمال غربی برزیل و بیابان تار در هند) و یا بیابانهای اقیانوسی که تحت تاثیر یک جریان سرد می باشند(غرب آمریکای مرکزی). بيابانهاي منطقه اي به تغييرات بيلان حرارتي زمين كه قبل از هر چيز از تشعشع خورشيد نتيجه مي شود، فوق العاده حساس مي باشند. بيابانهاي غيرمنطقه اي به اين تغييرات حساسيت كمتري دارند، زيرا شرايط جغرافيايي ناحيه اي بر آنها غلبه دارد و اين شرايط نيز كمتر تحت تاثير پديده هاي كيهاني مي باشند و فقط به طور مستقيم آنها را تحت تاثير قرار مي دهند.

از جنبه سينوپتيكي نیز بیابانها به دو گروه تحت عنوان بيابانهاي ديناميكي و بادپناهي تقسيم مي شوند. در بيابانهاي ديناميكي نزول هوا در زير مركز پر فشار جنب حاره درطول سال مانع صعود هر گونه هوايي مي شود. حتي درتابستان كه براثر تابش شديد خورشيد هواي مجاور زمين بسيار گرم و نا پايدار مي شود وجود جريان نزولي در طبقات بالاي آتمسفر مانع صعود هوا و در نتيجه مانع تشكيل ابر و باران مي شود. بنا براين عامل اصلي خشكي،  نبودن مكانيسم صعود است. بهمين دليل اين نواحي را بيابان ديناميكي مينامند. اما بيابانهاي باد پناهي بيابانهايي هستند كه در پناه ارتفاعات و كوهستانهاي بزرگ قرارگرفته اند. تفاوت ظاهري بيابانهاي بادپناهي و بيابانهاي ديناميك جنب حاره اي در پايين بودن دماي آنهاست. اين گونه بيابانها جزئي از قلمرو بيابان هاي سرد يا نيمه بياباني سرد محسوب مي شوند. بيابانهاي باد پناه و ديناميك درداخل قاره ها به هم ملحق مي شوند . مثلا در ايران دشت كوير بيابان بادپناهي است در حاليكه دشت لوت بيابان ديناميكي محسوب مي شود(11).

                                        .........  ادامه دارد.......

این مقاله با همکاری خانم مهندس شیرین محمدخان تهیه شده است

[1] Transeau

[2] Fink

[3] Ganssen

[4] singh

[5] شرح روش در فصلنامه تحقيقات مرتع و بيابان ايران شماره 10 (1)به طور مشروح بيان شده است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:20  توسط محمد خسروشاهي  | 

توسعه روشي براي شناسايي و تفكيك مناطق بياباني از ديدگاه اقليم شناسي(مطالعه موردی استان تهران)

فصلنامه تحقيقات مرتع و بيابان شماره 1 (10) سال 1382

 

محمد خسروشاهي*

عضو هيئت علمي موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.صندوق پستي 116-13185.تهران  Email:khosro@rifr-ac.org

مجيد حسيني

عضو هيئت علمي مركز تحقيقات منابع طبيعي و امور دام استان تهرانEmail: mjhossaini@hotmail.com           

سيد عزيز كرمي

كارشناس مركز تحقيقات منابع طبيعي و امور دام استان تهران

 

چكيده:

 

بيابان و بيابان زايي يكي از پيامدهاي تغيير اقليم محسوب مي شود. بر اساس بحث هاي كارشناسي هر سال حدود 1% به وسعت بيابانهاي ايران افزوده مي شود. صرفنظر از ميزان تاثير تغييرات اقليمي و يا عامل انساني در افزايش وسعت سالانه بيابانهاي ايران، چيزي كه تاكنون بدان پرداخته نشده (و يا كمتر پرداخته شده) تعيين حد و حدود بيابانهاي ايران از ديدگاههاي مختلف است. زيرا بيابان زايي يا توسعه بيابان (در اثر تغيير اقليم يا عامل انسان) وقتي مصداق پيدا مي كند كه ابتدا قلمرو بيابانها مشخص شده باشد. در اين مقاله مناطق بياباني و غير بياباني از ديدگاه مشخصه هاي اقليم شناسي تعيين گرديده است. بدين منظور پس از شناسايي ايستگاههاي هواشناسي استان تهران و بررسي كمي و كيفي آمار آنها، تعداد 34 ايستگاه واجد آمار كافي شناسايي  و توزيع مكاني آنها در سطح استان در محيط   GIS انجام شد. اين لايه كه بصورت نقطه اي (Point ) تهيه شد پايه و اساس كارهاي بعدي قرار گرفت. معيارهاي تفكيك بيابان آن دسته از عناصر جوي است كه بطور متعارف در بيان ويژگيهاي  اقاليم بياباني از آن ياد مي شود. اين شاخص ها شامل: ميزان بارندگي، ضريب تغييرپذيري بارندگي، ضريب تمركز فصلي و ماهانه بارش، ضريب بي نظمي بارش، شدت ميانگين باران روزانه، دامنه مطلق و ميانگين دماهاي ماهانه و سالانه، ميزان تبخير و نسبت بارش سالانه به تبخير سالانه است كه به تفكيك براي كليه ايستگاههاي مورد مطالعه محاسبه گرديد. با استفاده از روش ميان يابي براي هر يك شاخص ها نقشه هاي هم ميزان ترسيم شد. با تعيين عددي شاخص بعنوان مميز بيابان از غير بيابان در هر يك از نقشه ها و سپس كنترل آنها در طبيعت، نقشه هاي مذكور روي يكديگر قرار داده شد. نهايتا خط هاي مميز كه بر يكديگر نيز منطبق نبودند نواري را تشكيل دادند كه ناحيه داخلي نوار مبين ويژگيهاي بيابان و خارج نوار مبين غير بيابان بود. نتايج حاصل نشان داد كه ويژگيهاي منطقه داخل و خارج نوار(بيابان و غير بيابان) بطور مشخص و بصورت كمي از يكديگر قابل تفكيك است و در گذر از بيابان به غير بيابان منطقه بينابيني وجود دارد كه ويژگيهاي هر دو منطقه را در خود جاي دارد. اين نوار منطقه نيمه بياباني نامگذاري گرديد. ويژگيهاي كمي هر يك از سه منطقه فوق در متن مقاله بيان شده است. 

واژه هاي كليدي: بيابان، بيابان زايي، تغيير اقليم، اقليم شناسي، GIS ، استان تهران. 

 

 

 

 

 

* (Corresponding Autor)


1- مقدمه  

بدون شك تغيير اقليم در شمار مهمترين مشكلات فرا روي بشر در هزاره سوم قرار دارد. يكي از اين مشكلات، مسئله بيابان و بيابان زايي است. اينكه تغييرات اقليمي بيابان زايي را بوجود مي آورد و يا بيابان زايي(عامل انساني) باعث تغيير اقليم مي شود خود بحث جداگانه اي است كه در اين مقاله نمي گنجد.  بر اساس بحث هاي كارشناسي هر سال حدود 1% به وسعت بيابانهاي ايران افزوده مي شود(9). صرفنظر از ميزان تاثير تغييرات اقليمي و يا عامل انساني در افزايش وسعت سالانه بيابانهاي ايران، چيزي كه تاكنون بدان پرداخته نشده (و يا كمتر پرداخته شده) تعيين حد و حدود بيابانهاي ايران از ديدگاههاي مختلف است. زيرا بيابان زايي يا توسعه بيابان (در اثر تغيير اقليم يا عامل انسان) وقتي مصداق پيدا مي كند كه ابتدا قلمرو بيابانها مشخص شده باشد. تعيين قلمرو بيابانها نيازمند دستيابي به اطلاعاتي از پارامترهاي محيط طبيعي است كه اثر متقابل آنها به صورت مشترك در پيدايش ويژگيهاي محيط طبيعي و از جمله بيابانها دخالت تام دارند. آن دسته از علوم زمين كه بصورت مستقيم و يا غير مسقيم در پيدايش شرايط بياباني سهمي بعهده دارند با رعايت روابط علت و معلولي شامل : زمين شناسي، اقليم شناسي، آب شناسي(هيدرولوژي)، پيكرشناسي زمين (ژئومرفولوژي)، خاكشناسي و پوشش گياهي مي باشند(8). گرچه تاكنون تعريف جامع و قابل قبولي براي بيابان مورد پذيرش غالب اهل فن قرار نگرفته است، اما هريك از شاخه هاي علوم طبيعي به فراخورِ دغدغه هاي خويش و نوع ارتباطشان با بيابان از شاخص هاي فوق براي تميز بيابان از غير بيابان استفاده كرده و مي كنند. در اين مقاله مناطق بياباني و غير بياباني فقط از ديدگاه مشخصه هاي اقليم شناسي تعيين گرديده است.

          برخي اقليم شناسان از شاخص متوسط بارندگي سالانه استفاده كرده و رقمهاي متفاوتي را براي تميز بيابان از غير آن ارايه داده اند.  به اعتقاد Fink ، مناطق با بارندگي سالانه كمتر از 500 ميليمتر خشك به حساب مي آيند و اگر اين مقدار كمتر از 250 ميليمتر باشد منطقه بياباني است(3). در همين زمينه  Ganssen سرزمينهايي را كه كمتر از 350 ميليمتر بارندگي سالانه دارند خشك تلقي كرده و اگر اين مقدار به كمتر از 125 ميليمتر برسد منطقه كاملا خشك و بياباني خواهد بود(5). رقمهاي ديگري كه به همين منظور ارايه شده اند، عبارتند از50 تا 100 ميليمتر، 200 ميليمتر و250 ميليمتر(درويش1379؛ به نقل از كردواني1378؛ احمدي1376؛ و نيشابوري1374).

          برخي ديگر علاوه بر بارندگي عناصر تبخير و دما را نيز در تفكيك مناطق بياباني دخالت داده اند. از اين نظر بيابان سرزميني است كه ميزان تبخير آن به 15 تا 20 برابر بارندگي سالانه برسد(4). در همين زمينه گوسن منطقه اي را بيابان مي داند كه متوسط بارندگي سالانه آن كمتر از دو برابر دماي متوسط سالانه باشد(1). به عقيده Walter  بيابان منطقه اي است كه سالانه كمتر از 200 ميليمتر بارندگي و بيشتر از 2000 ميليمتر تبخير داشته باشد(10). دومارتن مناطق با ضريب خشكي كمتر از 10 (رابطه P/T+10) و ترانسو مناطق با ضريب خشكي صفر تا 12/0(رابطه P/E) را بيابان ناميده اند. بوديكو از تقسيم ميزان تابش خالص موجود براي تبخير از يك سطح مرطوب به ميزان حرارتي كه لارم است تا ميانگين بارش سالانه را تبخير كند ، شاخصي بنام تابش هواي خشك بدست آورد. از اين نظر نامبرده  مناطقي را بيابان مي داند كه شاخص تابش هواي خشك آن ناحيه بيشتر از 3 باشد(5و12). در سيستمي كه توسط ارتش آمريكا ارايه گرديده، بيابانها در رابطه با اهميت مشكلاتي كه پرسنل و تجهيزات نظامي در اينگونه مناطق اقليمي با آن مواجهه هستند طبقه بندي مي شوند. مهندسين آمريكايي جهت طبقه بندي بيابانها از يك شاخص خشكي و يك گروه حرارتي كه بر اساس فراواني بارش و دما تعيين مي شود استفاده نمودند. آنها جهت تسهيل در محاسبه تعداد روزهاي باراني ، از داده هاي بارش و دماي ماهانه مونوگرافي تهيه و مورد استفاده قرار دادند. گرچه اين سيستم براي مقاصد نظامي تهيه شده ولي براي بيان ويژگيهاي محيط بياباني سودمند است(12).

          جغرافي دانان و اقليم شناساني كه با مناطق خشك و نيمه خشك سر و كار  بيشتري داشته اند، علاوه بر شاخص هاي فوق ويژگيهاي ديگري را نيز براي معرفي مناطق بياباني بر شمرده اند. يكي از خصوصيات بارز اقليم شناسي بيابان تغيير پذيري زماني و مكاني بارندگي است(16 و17) در بيان تغييرپذيري مكاني بارندگي معمولا از ضريب تغييرات بارندگي استفاده مي شود. بطور مثال اين ضريب براي نواحي مرطوب اروپا نظير روم 14درصد است. اين ضريب در صحراي مركزي به 80 تا 100درصد و در صحراي ليبي به بيش از 100 درصد مي رسد(4). براي نشان دادن تفاوت آشكار ضريب تغييرات بارندگي در مناطق بياباني و غير بياباني ايران ميتوان به دامغان (بيابان) با ضريب تغييرات حدود 80 درصد و رشت(غير بيابان) با ضريب تغييرات بارندگي 14 درصداشاره كرد. در همين زمينه در داخل يك ناحيه كوچك 10 هكتاري در صحراي نقب(Negev) اسراييل، جايي كه 20 باران سنج براي ثبت باران كار گذاشته شده بود در طي يك طوفان تفاوتهايي از 2/2 تا 8/7 ميليمتر مشاهده شده است، بعبارت ديگر در داخل يك ناحيه بسيار كوچك بارندگي در بعضي مكانها بيش از سه برابر مناطق ديگر بوده است(4). به نظر (Goudie ، 1988) يك مشخصه مهم مناطق بياباني علاوه بر بارندگي كم، بي نظمي بارش در زمان است، بطوريكه حداكثر بارندگي روزانه اين مناطق ممكن است از ميانگين بلند مدت سالانه بيشتر باشد. درش(1982) براي تفكيك حد مناطق بياباني دامنه ضريب تغييرات بارش را تنگ تر كرده و آن را از 25درصد تا 40درصد تعيين كرده است(11). در حاليكه Singh اين دامنه را از 30درصد تا 70درصد معرفي مي كند(19 و 20). مونيك. منگه(1995) در دامنه اي وسيعتر نظام هاي اكولوژيكي مناطق خيلي خشك(10تا 50 ميليمتر بارندگي) ، خشك بياباني( 50 تا 100 ميليمتر بارندگي) ، نيمه خشك(150 تا 500 ميليمتربارندگي) و نيمه مرطوب خشك(500تا 800 ميليمتر بارندگي) را كه بارندگي در فصلهاي خاصي از سال و با اختلاف سالانه 20 تا 40 درصد در هريك از اقليم هاي فوق اتفاق مي افتد، بيابان خوانده است(14).  به اين ترتيب بيابانها با وجود تشابهات ظاهري از يك قاره به قاره ديگر و يا از كشوري به كشور ديگر از نظر عرض جغرافيايي و درجه بري بودن و امثال آن با يكديكر متفاوتند. لذا قلمرو بيابانها در هر محل بايد با توجه به ويژگيهاي آن محل تعيين گردد

2ـ موقعيت جغرافيائي و خصوصيات كلي منطقه مورد مطالعه:

        

          استان تهران با مساحتي بالغ بر 19000 كيلومتر مربع در محدوده جغرافيائي 51 الي 53 درجه طول شرقي و ْ35 الي َ20 ْ36 عرض شمالي واقع شده است. اين استان از شمال به استان مازندران، از شرق به استان سمنان، از جنوب به استانهاي قم و مركزي و از سمت غرب به استان قزوين محدود مي شود. از نظر موقعيت نسبي در كشور، اين استان در غرب دشت كوير و جنوب رشته كوههاي البرز واقع شده است.

          ناهمواريهاي استان تهران را با توجه به ارتفاع مي توان به سه قسمت كوهستاني، پايكوهي و دشت تقسيم نمود. ناحيه كوهستاني در استان عموماً ارتفاع بالاي 1500 متر را شامل مي شود. نواحي كوهستاني از نظر سكونت و جذب جمعيت اهميت چنداني ندارد ولي از جنبه تأمين منابع آب و تعديل درجه حرارت براي نواحي پايكوهي و دشتهاي استان حائز اهميت است. دو عنصر دما و بارش در استان شديداً متأثر از ارتفاع مي باشد و باعث شده از نظر مكاني ميزان بارش و دما در سطح استان يكسان نباشد. به طور كلي با افزايش ارتفاع از جنوب به شمال بر ميزان بارندگي افزوده شده و دما با افزايش ارتفاع كاهش چشمگير دارد. توزيع زماني بارش در استان تهران در طول سال بسيار ناموزون است بخش اعظم بارش در فصول سرد سال (پائيز و زمستان) است در حاليكه در فصول گرم سال به ويژه تابستان بارش بسيار اندك است به طوريكه فصل خشك با ماههاي گرم سال و فصل مرطوب با ماههاي سرد سال منطبق است.

3- مواد و روشها:

 

بطور كلي در اين بررسي، دو هدف عمده زير قابل ذكر است:

الف- تعيين معيارهاي اقليمي به منظور تفكيك مناطق بياباني و غيربياباني.

ب انعكاس شرايط اقليمي مناطق بياباني و نيمه بياباني در استان تهران.

بر اين اساس براي مستند سازي شاخص هاي كمي معيارهاي اقليمي در تفكيك مناطق بياباني و غير بياباني روش كار به ترتيب زير صورت گرفت.

1-     انتخاب تعدادي ايستگاه با آمار كافي و پراكنش مناسب در سطح استان و مناطق همجوار كه در نزديكي مرز استان قرار دارند. (انتخاب ايستگاههاي نزديك مرز در استانهاي مجاور به منظور پوشش دادن منحني هاي ترسيمي براي پارامترها وعناصر اقليمي مورد مطالعه در مناطق مرزي استان تهران مي باشد).

2-     انتخاب تعدادي از عناصر اقليمي شاخص از جمله ضريب تغييرات بارندگي، بي نظمي بارش ، شدت ميانگين بارش روزانه، ضريب خشكي، دما و تبخير؛ بمنظور تفكيك دو ناحيه مورد نظر براي كليه ايستگاههاي مورد مطالعه.(لازم به يادآوري است ساير عناصر ويژه مانند باد و ساعات تابش خورشيد به دليل كمبود ايستگاههاي ثبات در سطح استان ميسر نشد).

3-       محاسبه و تعيين ضرايب مربوط به هر يك از عناصر اقليمي مورد نظر در هر ايسگاه.

4-       ترسيم لايهِ منحني هاي مربوط به هريك از عناصر و پارامترهاي مورد مطالعه براي ايستگاهها با استفاده از نرم افزار Surfer و ILWIS در سطح استان.

5-     انتخاب يك عدد مبنا براي هريك از لايه هاي تهيه شده به منظور تميز و تفكيك مرز بيابان از غيربيابان(انتخاب عدد مبنا بر اساس شرايط طبيعي و توپوگرافي و كنترل صحرايي در منطقه مورد مطالعه صورت گرفته است).

6-       انطباق كليه لايه هاي تهيه شده و تعيين مرز بيابان از غير بيابان با توجه به اعداد مميز انتخابي.

7-       تعريف بيابان با توجه به مقاديركمي عناصر مورد مطالعه در نقشه نهايي(كليه موارد فوق در ذيل شرح داده شده است).

4- مراحل مطالعه:

 

1ـ شناسائي شبكه جامع ايستگاههاي هواشناسي موجود در استان صرفنظر از سازمان متبوع آنها و تصحيح نقاط شبكه (اين امر با كنترل موقعيت ايستگاهها روي نقشه هاي 1:250000 و بازخواني مختصات آنها انجام شده است). در اين زمينه در استان تهران تعداد 96 ايستگاه اعم از سينوپتيك، كليماتولوژي، بارانسنجي و تبخيرسنجي شناسائي شد. پس از پالايش ايستگاههاي واجد آمار ناقص و آن دسته از ايستگاههايي كه بارسازي و تكميل آمار آنها امكان پذير نبود، تعداد آنها به 40  ايستگاه تقليل يافت. لازم بيادآوري است براي كنترل كمي و كيفي، تصحيح موارد مشكوك و اشتباه و بازسازي خلاءهاي آماري پس از بررسي نظري از روشهاي متعارف آماري استفاده شد و نهايتا دوره 21 ساله آماري (1355 تا 1376) بعنوان دوره مشترك انتخاب گرديد.

2- تهيه نقشه توزيع مكاني ايستگاهها در سطح استان در سيستم GIS بصورت يك لايه نقاط (Point map) با استفاده از نرم افزار IlWIS (شكل شماره1).

3- تهيه نقشه همباران سالانه استان با استفاده از ايستگاههاي منتخب در دوره آماري مشترك در محيط GIS (شكل شماره2).

4- تهيه نقشه هم ضريب تغييرپذيري سالانه بارندگي در ايستگاههاي منتخب استان تهران (شكل شماره3).

5- تهيه نقشه هم ضريب بي نظمي بارش در استان تهران(ضريب بي نظمي بارش از نسبت بالاترين بارش روزانه به ميانگين بارش سالانه در هر سال و در هر يك از ايستگاهها بدست مي آيد، شكل4).

6-تهيه نقشه هم شدت ميانگين باران روزانه در سطح استان(شدت ميانگين باران روزانه از نسبت ميزان بارش سالانه به روزهاي با بارندگي 1 ميليمتر و بيشتر در هر سال و در هر ايستگاه حاصل مي شود).

7- تهيه نقشه همدما و هم تبخير در سطح استان با استفاده از ايستگاههاي منتخب(شكل 6 و 7).

5- بحث و نتايج:

 

          از آنجا كه كوهستانها در تعديل دما و افزايش بارندگي نقش تعيين كننده اي دارند، تغيير شرايط اقليمي از دشتها به سمت كوهستانها، اصولاً در مرز برخورد اين دو واحد پيكرشناسي زمين اتفاق مي افتد. زيرا در بخش هاي مركزي دشتها خشونت پديده هاي حاكم بر محيط (دماي شديد، رطوبت كم، بي نظمي بارش و.) ويا درقلمرو كوهستانها(كاهش دما وافزايش رطوبت و.) هيچ شبهه اي در شناسائي محيط هاي فوق تحت عنوان بيابانها يا نواحي كوهستاني ايجاد نمي كند. بلكه مشكل اساسي تعيين محدوده حداكثر گسترش بيابانها است كه الزاماً بر محدوده پايكوهي يعني محل برخورد دشتها وكوهستانها منطبق مي باشد و علي الاصول مرز نواحي بياباني بايد در آن قرار داشته باشد. از آنجا كه تغيير پديده هاي محيط طبيعي تدريجي است، بنابراين تعيين مرز جغرافيايي بيابانها به صورت خط مشخصي مورد نظر نيست. بلكه اين مرز بر نواري منطبق خواهد بود كه در طرفين آن، ويژگيهاي عوامل و عناصر اقليمي به صورتي مشخص با يكديگر تفاوت داشته باشند. بدين منظور براي تفكيك مرز مناطق بياباني در استان تهران ابتدا هريك از نقشه ها كه براي هر عنصر اقليمي بصورت يك لايه تهيه شده است، با نقشه توپوگرافي كه قبلاً بصورت رقومي در محيط GIS تهيه شده بود تطابق داده شد. يكي از خطوط منحني را كه در حدفاصل دشت و كوهستان قرار داشته و نزديكترين فاصله را با محل برخورد دشت و كوهستان داشت، انتخاب و بقيه خطوط لايه مذكور پاك گرديد. بطور مثال براي لايه هم ضريب تغييرات بارندگي(مقادير ضريب تغييرات بارندگي ازكوهستان بطرف مركز دشت افزايش مي يابد) منحني مربوط به عدد 30 درصد اين ويژگي را داشت. براي كليه لايه ها بهمين ترتيب عمل شد و از هر نقشه فقط يك منحني با ويژگيهاي مورد نظر نگهداشته شد و بقيه خطوط اضافي پاك گرديد(با توجه به ويژگيهاي مورد نظر براي تفكيك اوليه مرز بيابان از غير بيابان  ميزان بارندگي 200 ميليمتر ، تبخير  2000 ميلي متر ، دماي سالانه 5/17 درجه سانتيگراد ، بي نظمي بارش 12 درصد و شدت ميانگين باران روزانه  6 ميليمتر در نظر گرفته شد. مقدار شدت ميانگين باران روزانه از مركز دشت بسمت كوهستان افزايش و مقادير مربوط به ساير عناصر كاهش مي يابد).سپس اين لايه ها روي يكديگر قرار داده شدند و همانطور كه انتظار مي رفت كليه خطوط بر يكديگر منطبق نشدند، بلكه نواري را تشكيل دادند كه پهناي آن در طول نوار متفاوت بود( نقشه شماره 8). داخلي ترين و خارجي ترين خط از سمت دشت بصورت يك منطقه جداگانه در حدفاصل دشت و كوهستان مشخص گرديد. به اين ترتيب از تلفيق نقشه هاي حاصله سه ناحيه يا قلمرو در نقشه نهايي استان تهران از هم قابل تفكيك مي باشد. داخلي ترين منطقه، بيابان و خارجي منطقه غير بيابان و منطقه بينابين كه ويژگي هر دو منطقه را در خود دارد بنام منطقه گذر از بيابان به غير بيابان (نيمه بيابان) نامگذاري گرديد.

مساحي حاصل از نقشه نهايي در محيط GIS نشان مي دهد كه 301915 هكتار از سطح استان تهران را مناطق بياباني در بر گرفته اند. همچنين مساحت منطقه گذر يا نيمه بيابان و منطقه غير بيابان در استان تهران به ترتيب 432026 و 1203035 هكتار برآورد شده است(شكل شماره 9).

          در مرحله بعد براي بيان كمي ويژگيهاي هر يك از مناطق سه گانه فوق، نقشه منحني هاي هم ميزان هر يك از عناصر مورد نظر، بطور انفرادي روي نقشه نهايي(نقشه شماره 9) قرار داده شد و عدد مربوط به دو خطي كه بيشترين اشتراك را با خط مربوط به مرز بيابان و نيمه بيابان و خط مرزي غير بيابان و نيمه بيابان داشتند تعيين گرديد. به اين ترتيب ويژگيهاي كمي هر يك از عناصر براي تعريف بيابان در استان تهران مشخص شد. از اين نظر در استان تهران ، به مناطقي بيابان گفته مي شود كه داراي بارندگي كمتر از 150 ميليمتر، تبخير بيش از 2300 ميليمتر، ضريب تغييرات بارندكي بيش از 38 درصد، ميانگين دماي سالانه بيش از 17.5 درجه سانتيگراد، ضريب بي نظمي بارش بيش از 13درصد  و شدت ميانگين بارش روزانه كمتر از 6 ميليمترباشد.  

6- نتيجه گيري:

 

در بيان ويژگيهاي بيابان علاوه بر ميزان بارندگي بايد از ساير عناصر جوي نيز كمك گرفت، زيرا تاثير متقابل عوامل و عناصر جوي، فضاي جغرافيايي بيابان را شكل مي دهند. علاوه بر اين مرز بين مناطق بياباني و غير بياباني در طبيعت هرگز بصورت يك خط مميز نمي باشد. هنگامي كه در داخل بيابان هستيم ويژگيهاي بيابان بقدري بارز است كه تميز دادن بيابان از مناطق ديگر آسان است. اما در گذر از بيابان به غير بيابان بعبارت ديگر تعيين منطقه بينابين مشكل است. گرچه حدود بيابانها فقط روي نقشه ها بصورت خط مشخص مي شود، اما گذر از ويژگيهاي بياباني به مجاور بياباني تدريجي است و هميشه نوار كم و بيش وسيعي وجود دارد كه از خصوصيات هر دو قلمرو برخوردار است(6).  نتايج حاصل از اين تحقيق نيز نشان داد كه ويژگيهاي منطقه داخل و خارج نوار(بيابان و غير بيابان) بطور مشخص و بصورت كمي از يكديگر قابل تفكيك است و در گذر از بيابان به غير بيابان منطقه بينابيني وجود دارد كه ويژگيهاي هر دو منطقه را در خود جاي دارد. اين نوار منطقه گذر از بيابان به غير بيابان يا بعبارتي منطقه نيمه بياباني را تشكيل مي دهد.  

 

منابع:

 

1- احمدي، حسن 1375 . معيارهاي شناخت بيابان. مجموعه مقالات دومين همايش ملي بيابان زايي و روشهاي مختلف بيابان زدايي، انتشارات مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.

2- پابو، هانري ، بي تا . توسعه و اصلاح مراتع ايران از طريق مطالعات بتانيكي و اكولوژيكي(ترجمه گودرز شيدايي،بيتا)، سازمان جنگلها و مراتع.

3- جزيره اي ، محمدحسين 1371 . پديده خشكي، مجله جنگل و مرتع، شماره 13 و 14 و 15 ،  سازمان جنگلها و مراتع.

4- جعفرپور، ابراهيم و معتمد، احمد 1370 . محيط بياباني گرم. نشريه بيابان، شماره 31 ، انتشارات مركز تحقيقات مناطق كويري و بياباني ايران، دانشگاه تهران.

5- حسين زاده، سيدرضا 1378 . تعيين قلمرو طبس با تكيه بر مطالعات تفصيلي ژئومرفولوژي و نقش فرايندهاي ديناميك بيروني و انسان در تشديد پديده بيابان و بيابان زايي، رساله دكتري، دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه تهران.

6- خسروشاهي ، محمد 1374 . سيري در قلمرو بيابان، مجله رشد آموزش كشاورزي، شماره 24و25 ، (ص 46-38)

7- خسروشاهي ، محمد 1376 . كوير، مجله رشد آموزش كشاورزي، شماره 30 ، (ص 27-18 )

8- خسروشاهي ، محمد 1380 . دستورالعمل تكميلي اجراي طرح ملّي تعيين قلمرو جغرافيايي محدوده بيابانهاي ايران مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.

9- خسروشاهي، محمد و قوامي، شهاب الدين 1377 . هشدار . انتشارات سازمان جنگلها و مراتع (چاپ سوم).

10- درويش، محمد 1379 . نگرشي تحليلي بر مفاهيم و دانش واژه هاي حوزه ادبيات بياباني. نشريه تحقيقات مرتع و بيابان، انتشارات مؤسسه جنگلها و مراتع.

11- درش، ژان 1982 . جغرافياي نواحي خشك(ترجمه شهريار خالدي 1373)، انتشارات نشر قومس.

12- فريفته، جمشيد 1366 . سيستم هاي طبقه بندي اقليمي، نشريه بيابان شماره 20 ، مركز تحقيقات مناطق كويري و بياباني.

13- مبين، صادق 1360 . جغرافياي گياهي، انتشارات دانشگاه تهران.

14- مونيك، منگه 1995 . انسان و خشكسالي(ترجمه احمد معتمد 1377)، انتشارات دانشگاه يزد.

 

15- Ecosystems of the word., 1983, Temperate deserts and semideserts, vol 5, Nell E.west Elsvier.

16- Goudie, Andrew., 1988 . The nature of environment, Basil Blackwell.

17- Millington, A. C, & Ken pye,. 1994 . Environmental change in dryland, John wiley & sons.

18- Kenneth, H. & L. A. J. Ogallo., 1993 . Climate variations, Drought and desertification, WMO-No. 653.

19- Rao .A .S., 1997 . Climate features their modifications through agroforestry, Scientific reviews on Arid zone research, vol 9, JODHPUR/INDIA.

20- Singh Surenda & Amal Kar., 2001 . Desertification control in the arid ecosystem of Indian for sustainable development.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 15:31  توسط محمد خسروشاهي  |