منابع طبیعی

منابع طبیعی بستر حیات است، در حفظ آن بکوشیم

هشدار بی آبی و حیف ومیل آب در بخش کشاورزي

بی آبی، بلایی که می تواند مهلک تر و خانمان سوزتر از هر جنگی باشد. عاقبتی که معمولا همه ترجیح می دهند درباره اش حرفی نزنند. اما اوضاع آبی در همه مناطق ایران خوب نیست. جدیدترین آماري که وزارت نیرو منتشر کرده، نشان می دهد هیچ یک از استانهای ایران اوضاع آبی خوبی ندارد. در طبقه بندي استان هاي کشور براساس شاخص پایش منابع آب از مهرماه تا اسفندماه سال 93 ، هیچ استانی وضعیت مناسبی ندارد؛ وزارت نیرو استان هاي کشور را شش دسته مرطوب، نرمال، قابل تحمل، داراي تنش آبی، داراي تنش آبی شدید و کمبود آب طبقه بندي کرده است:

استان هاي بوشهر، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، فارس، کرمان، هرمزگان و یزد در رده مناطق مواجه با کمبود آب قرار گرفته اند.

13 استان که در دسته مناطق با تنش آبی شدید قرار دارند؛ اصفهان، ایلام، تهران، البرز، خوزستان، زنجان، قزوین، قم، کرمانشاه، گلستان، لرستان، مرکزي و همدان.

11 استان هم در دسته مناطق درگیر با تنش آبی قرار گرفته اند؛ آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، چهارمحال و بختیاري، خراسان شمالی و رضوي، سمنان، کردستان، کهگیلویه و بویراحمد، گیلان و مازندران.

نکته اینجاست که حتی استان هاي گیلان، مازندران و آذربایجان ها در دسته هاي مرطوب، نرمال یا حتی قابل تحمل هم قرار نگرفته اند تا وضعیت خشکسالی کشور بیش از پیش خودش را به رخ بکشد. نگران کننده تر اینجاست که بر اساس آمار سال آبی 92-91 هیچ استانی در رده کمبود آب قرار نگرفته بود، دسته بندي تنش آبی شدید در 7 استان خلاصه می شد و رده قابل تحمل که امسال هیچ استانی را در برنمی گیرد،4 استان را زیر مجموعه خود داشت.

ابتکار، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست که اوایل فروردین به بازدید از تالاب خشک شده گاوخونی رفته بود باز هم مانند گذشته راه حل بهبود الگوي مصرف را پیش روي مسوولان و کشاورزان قرار داد: امیدواریم با همکاري وزارت نیرو و وزارت کشاورزي و کشاورزان عزیز بتوانیم در اصلاح الگوي کشت در استانی مانند اصفهان به الگوي کشاورزي و آبیاري منطبق بر واقعیت ها دست یابیم. نمی توانیم روندهاي گذشته گسترش سطح زیر کشت و انواع کشت هاي آب بر مانند برنج را ادامه دهیم و یا در آبیاري فضاي سبز شهري به هیچ عنوان در شهرهایی مثل اصفهان دیگر نباید از چمن به طور گسترده استفاده شود به دلیل اینکه چمن آب زیاد مصرف می کند و سطح تبخیر آن بالا است و این ها همه باید با مطالعه وبررسی هاي کافی اصلاح شود تا الگوها را بتوانیم تغییر دهیم. ابتکار در مصاحبه اخیر خود با خبرآنلاین نیز بارها و در بحث هاي گوناگون موضوع اصلاح الگوي کشت را بیان کرد: این برآورد کارشناسان است که نزدیک به 80 میلیارد متر مکعب طی دوره اخیر یعنی در دولت هاي نهم و دهم از سفره هاي زیر زمینی آب برداشت شده که بازگشت آنها به این سادگی ها قابل جبران نیست. کشاورزي باید به سرعت به سمت الگوهاي کم مصرف برود. دلیلی ندارد گونه هایی را بکاریم که مصرف آب زیاد داشته باشد، دلیلی ندارد که اطراف ارومیه چغندر بکاریم یا کنار زاینده رود برنج، حتی در بعضی زمین ها هندوانه کاشته می شود. باید الگوي کشت را اصلاح کنیم، درصد سهم کشاورزي را رعایت کنیم و توجه جدي به حقابه هاي طبیعت داشته باشیم. اگر حقابه طبیعت را در نظر بگیریم سفره هاي زیرزمینی و رودخانه ها احیا می شوند. اما ایران درحالی با کمبود آب شدید مواجه است که کشت و زرع سهم بالایی در چرخه اقتصادي کشور را بازي می کند و البته همچنان بهره وري کشاورزي در عمده مناطق ایران، زیر 30 درصد است.

در جدول زیر وضعیت منابع آبی شهرها به همراه هکتارهایی که در سال 92-91 زیر کشت داشته اند به ترتیب بیشترین سطح زیر کشت آمده است. نگاهی به سطح زیر کشت شهرهاي با تنش آبی شدید یا مواجهه با کمبود آب نشان می دهد که مصرف کشاورزي آنها نیز بالاست که بیشتر هم از روش آبی و نه دیم در بخش کشاوري استفاده می شود. رتبه اول کشاورزي مربوط به شهر خوزستان است شهري که تا سال هاي قبل در رده قابل تحمل جا می گرفت حالا دچار تنش آبی شدید است.  نگاهی به جدول نشان می دهد که شهرهایی که داراي تنش آبی شدید هستند رتبه هاي بالاي جدول را به اختصاص داده اند (سازمان حفاظت محیط زیست، 18 فروردین 1394).

منبع : خبرنامه شماره 21 انجمن سیستم های سطوح آبگیر باران

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:27  توسط محمد خسروشاهي  | 

روز جهاني زمين پاك را گرامی بداریم

روز جهاني زمين پاك هر ساله در 22 آوريل مصادف با 2 ارديبهشت در تمام دنيا برگزار مي‌شود و به همه مردم يادآوري مي‌كند كه نبايد سياره خود یعنی "زمين» را فراموش كنند.  هدف کلی از معرفی این روز و انجام فعالیت در قالب شبکه روز زمین، افزایش آگاهی محیط‌زیستی به‌منظور تضمین زندگی سالم برای خود، فرزندان‌مان و دیگر زیستمندان است. مشكلات و جراحت های وارده بر پیکر محیط زیست که بر اثر نابخردیهای تصمیم گیران و مدیریت نادرست مدیران و آگاهی کمتر مردم و در مواردی سوء استفاده هر دو قشر یاد شده ایجاد شده، بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می کند و آثار آن را می توان درگسترش بي رويه بيابانها و كويرها، كاهش سطح جنگلها، خالي شدن آبخانه ها، آلودگي محيط زيست ، طوفانهاي گرد و غبار و بحران آب بوضوح مشاهده کرد. اکنون  به هر طرف كه مي نگريم برآيند همزيستي انسان و طبيعت چيزي جز حركت به سوي ايجاد بي نظمي و اغتشاش در طبيعت و محيط زيست نمي باشد. زمان آن رسيده است كه اين تظاهرات طبیعی و خود ساخته بشر را به بيان آنچه بر اين طبيعت رنجور وطن مي گذرد تبديل كنيم. به يقين بايد گفت سخن گفتن از محیط زیست و منابع طبيعي تجديد شونده به منظور تنوير افكار عمومي و افزايش معرفت اجتماعي اكنون بيش از هر زمان ديگري ضرورت دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:19  توسط محمد خسروشاهي  | 

سال نو بر شما مبارک باد

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی


نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

 

با آرزوی سالی خوش و شاد برای شما عزیزان

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:6  توسط محمد خسروشاهي  | 

و بازهم داستان غم انگیز ریزگردها

چند سال پیش بدنبال طوفانهای گرد و غباری در استانهای جنوب و جنوب غرب کشور و تحت تاثیر قراردادن مناطق مرکزی ایران، که سر و صدای زیادی هم بلند شد،  در همین وبلاگ مطالبی را بعرض دوستان محترم رساندم که می توانید آنها در اینجا و اینجا دو باره مرور کنید. اکنون هم می گویم تا وقتیکه برنامه ای جامع و درست و با همفکری تمامی نهادهای دست اندرکار برای مقابله با ریزگردها تهیه نشود به راه حلی مطمئن و کارساز نخواهیم رسید. اینگونه کارهای ضربتی و خلق الساعه اگرچه تسکینی برای کم کردن التهابات مردمی محسوب می شود چاره کار نیست. متاسفانه ما دنباله رو حوادث شده ایم. زلزله ای اتفاق می افتد، سیل مخربی حادث می شود و طوفانهای گرد و غباری دمار از روزگار مردم درمی آورد آنوقت با تشکیل جلسات متعدد سیاسی و کارشناسی باید دنبال راه و روشی برای مهار آنها باشیم. ما که ادعا داریم بر اساس سند چشم انداز 1404 جمهوری اسلامی باید از هر نظر در منطقه سرآمد باشیم چرا باید اینگونه منفعلانه با حوادث برحورد کنیم. دستگاههای تحقیقاتی با استفاده از دانسته های علمی روز دنیا و انجام پروژه های تحقیقاتی باید بتوانند  در ارتباط با حوادث احتمالی و یا روند انجام اموری که می تواند به این فجایع منتهی شود هشدارها و پیش آگاهی لازم را بدهند و راه حل های کاربردی خود را نیز ارایه دهند. اگرچه وضعیت اعتبارات تحقیقاتی بسیار اسفناک است بطوریکه بخش مهمی از وقت محققین باید صرف یافتن منابع اعتباری از طریق دستگاههای مرتبط باشند ولی بارها در گذشته در باره اقدامات نابخردانه ای که ممکن است در آینده منجر به چنین حوادث وخامت بار منابع طبیعی و محیط زیستی بشود هشدارهای لازم را داده اند اما گوش شنوایی نبوده است. مسئولین رده بالا و میانی ما آنقدر در بحث و مباحثات سیاسی خود غرق بوده اند که به این گونه مسایل توجه درخوری نداشته اند. اکنون هم پیش از آنکه تصمیمات اتخاذ شده برای مهار ریزگردها همراه با تدبیر و درایت باشد بصورت ضربتی و همراه با طرحهای اجرایی بزرگ و متکی بر آزمایش و خطا صورت می گیرد. تعدد نظرات کارشناسی بدون اجرای پژوهشهای پایه و کاربردی موجب سردرگمی مدیران رده بالایی کشور شده است. معضلات زیست محیطی هم که بر اثر سیاست های نادرست گذشته هر روز ابعاد گسترده تری پیدا می کند تصمیم گیریها را مشکل تر می کند. روزی همه نگاهها بسوی دریاچه ارومیه است، روزی دیگر به زابل و یا جنگلهای خشکیده زاگرس و امروز به خوزستان . نگاهي به وضعيت چند دهه گذشته اين سرزمين نشان مي دهد كه مسئله سيل و خشكسالي و گرد و خاك با شدت و حدت متفاوت ، سالهاي سال است كه اين كشور را تحت تاثير قرار داده و مي دهد و ما توجه کافی به عوامل بروز و ظهور و یا تشدید این پدیده نداشته ایم . اکنون هم نبايد تقدم و تاخري براي اين پديده هاي به ظاهر طبيعي قايل شد چرا كه اين فجايع انسان ساز كاملا با همديگر مرتبط هستند و توجه به يكي و غفلت از ديگري فقط كار را مشكلتر مي كند. اگر بپذيريم كه در اكثر اين مشكلات و بليات طبيعي و غير طبيعي رد پايي از نابخرديهاي انسان ديده مي شود پس بايد قبول كرد كه با مديريت بهتر و هماهنگي بيشتر مي توان بر اغلب اين مشكلات فائق آمد و به صراحت بايد گفت اگر درك بهتري از موضوع بين مردم و بويژه مسئولان و دست اندركاران و تصميم سازان وجود مي داشت منابع طبيعي و محيط زيست ما بهتر از اين بود كه هست. 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:31  توسط محمد خسروشاهي  | 

A discussion with researchers about Dust storm

Can anyone introduce to me some guideline or applied methods about Dust storm control in source areas

there are many countries which have challenges with dust storms. maybe some of these dust storms are salty and have different methods for biological performance. Certainly, these countries and their researcher's were applied some methods for stabilize and control of dust storm. i would like familiar with methods and will be grateful you if introduce me some article, guideline and photes

Iraj Emadodin · 6.61 · 3.63 · Christian-Albrechts-Universität zu Kiel, Germany

Dear Dr. Khosroshahi,
This is an interesting question! According to my experiences in this field, I would like to point out that sand dune control and fixation techniques are very complex therefore each activity in this field should consider detail information about socio-economic and ecological conditions of the region. Mechanical and biological fixation techniques with considering ecological condition as well as indigenous knowledge are very helpful.

 1 / 0 · 8 days ago 

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

Dear Dr. Emadodin

Thank you for reply. you are right. socio-economic and ecological conditions and especially Mismanagement in soil, water and natural resources are the main problems in dust storm as a factor of desertification. i have more than 30 years experience and background in desert and desertification control and have seen Chinese work in their deserty province, but there are slight differences between source identify and control sand dune and dust. we have to do quick action to dust control in Iran and would like to know other countries experience with dust control.

 

Craig Dremann · 12.96 · The Reveg Edge

The USA had the same problem for the Dust Bowl area of the Mid-West in the 1930s, and the only permanent solution was forming a new branch of the Federal government, to establish offices around the country in each County (District or Province), to replant the barren areas where the dust is getting airborne--and it costs truckloads of money each year.  

The USA branch of government was originally called the Soil Conservation Service and now is the Natural Resources Conservation Service. 

 There needs to be a huge amount of money immediately thrown at the Dust Cloud problem to get it under control initially, maybe for the first decade or so, and that could be called the ACTION level budget.  Then annual budgets need to be kept in place for perpetuity so that the problem can be monitored so it does not happen again, and that could be called the MAINTENANCE budget. 

And you may need a third budget, to pay people to keep the vegetation covering the ground instead of going into cow or sheep bellies, we can those the CONSERVATION EASEMENTS, where the land owners get an annual payment per acre to keep those lands covered with native local vegetation,  instead of being plowed or grazed to dust. 

The ACTION budget for a country the size of the USA with a chronic Dust Cloud problem today would be about $100 billion dollars a year, and the maintenance budget in 2014 for the USA for this process was about 1/10th of that, $9 billion dollars.  

Currently there are offsets that could be gained by replanting the barren areas, in the form of carbon credits, for example, and arid desert lands make the perfect place to store carbon in the soil, because it says there for millennia, as long as you keep the vegetation in place.  

Plus replanting the barren areas, once you control the Dust Cloud, should increase the rainfall significantly, and cause some cooling in terms of the summer day and night maximum temps., like you can see athttp://www.ecoseeds.com/cool.html.

The only mistake the USA made in the 1930s and that others should never repeat, for wildland or abandoned agricultural areas, ALWAYS use local native plant seeds, even if you have to create a seed industry from scratch to get those seeds reproduced in bulk.  NEVER used exotic seeds to replant the barren areas, even if they are very cheap and plentiful. 

 

Craig Dremann · 12.96 · The Reveg Edge

You can see some images of the USA 1930s Dust Bowl at http://en.wikipedia.org/wiki/Dust_Bowl.  

Another modern approach is for the Federal Government of a country to purchase all of the lands where the Dust Clouds originate, and turn them into Ecological Restoration Preserves, where no tilling or grazing is allowed.  

These areas are revegetated with the local native plants, either allowed to revegetate on its own naturally or with help from the humans with seeds and fertilizers.  If humans are going to help, then the local peoples who used to till or graze the area, are usually the best to pay to replant the area, because they usually know the area the best.

You can see the scale of what I am suggesting for the Arabian Peninsula for Ecological Restoration Preserves for example, athttp://ww.ecoseeds.com/cool.html

 

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

 Dear Craig Dremann thank you for detail reply.

In Iran and neighboring countries, Dust storms depends on the mismanagement of water entirely. a large part of the dust storms comes from the deserts of Saudi Arabia, Iraq and Syria and we can not do anything about it, because they are out of my country. Iraqi desert in Mesopotamia were dried for Construction of dams in Turkey, also Hamoon wetlands plain in Zabol (east west of Iran) has similar condition because Afghanistan has built a dam in upstream. Urmia lake in northwest of Iran has the same situation. Now, dried substrates These wetlands and plains Is a source of dust storms. 
Since the water resource management is not possible in a short time, So we must have a quick action plan for to solve this problem.

 

Craig Dremann · 12.96 · The Reveg Edge

Thanks for your reply.  We have the same situation here in California when Los Angeles dewatered the Owens Valley in the 1920s and when agriculture dried up the San Joaquin valley Tulare lakes, and now those two areas have some of the highest PM 2.5 rates in the USA.  

The only solution to dry river and lake beds is more water, and that is accomplished by more natural vegetation planted in the surrounding watersheds to increase the run off.  

Here in California the officials have been planting saline native grasses in the dry Owens Lake bed for decades and probably spending millions of dollars, without much success.  The final solution was to ADD WATERr again, that you can read at http://en.wikipedia.org/wiki/Owens_Lake .

Since your country is stuck in the middle of the Arabia-Pakistan Dust Cloud, it is hoped that the whole region in the future can work together to eliminate the Dust Cloud problem, and perhaps that work could get started by annual meeting between the countries on the issue?  

Otherwise the Dust Cloud may cause the rainfall of your area to go lower and lower over time, and since the Dust Cloud has moved eastward into India this last year, its effects are stopping the monsoon moisture hundreds of miles eastward from the normal India-Pakistan border-edge, and may create new deserts there.

I am concerned that the Dust Cloud impacts the whole area from northern India to Arabia and blocks the monsoon moisture, like what happened to the Indus Civilization thousands of years ago.  The only problem today, is that the billion plus people, unlike the Indus people, would not have any place to move to if the monsoon was blocked by the Dust Cloud for years or decades. 

That is why management of the whole Dust Cloud is more important than the dust originating from the dry lake beds and dry river beds.

 

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

thank you Dr. Dremann, but I know this problem will not go away soon.

 

Nazar M. S. Numan · 17.74 · 26.87 · University of Dohuk

The problem of dust cloud is certainly a huge problem in regions of arid and semi-arid climatic zones due to lack of precipitation, scorching temperatures, dry weather and very high evaporation over much of the year. This includes the most parts of the Middle East in Iraq (including the Kurdistan Region where I live), Iran, Saudi Arabia, Jordan, Syria and the Gulf states. This means that the phenomenon is of continental scale and no one local solution is practical, since the dust travels thousands of kilometers over the region before it settles down again. Consideration of proportionality is a necessity; in this context for example the dams over the Tigris or Euphrates rivers in Turkey lead to lesser amounts of water for domestic use, power generation and agriculture in the very narrow strips of land on the banks of rivers in Iraq (see Landsat or any other satellite imagery of this region). However, these rivers never irrigated ( and never can) hundreds of thousands of square kilometers of the Iraqi desert anyway. Similarly introducing vegetation in local areas of dust source in implausible in view of the immense shortage of water to the extent that many of the countries have put very expensive water desalinization plants for domestic water.  

It seems to me there might be some hope of mitigating the problem of dust storms through dealing with static electricity in these areas. It is documented that friction between blowing wind over the surface of the Earth produces static electricity on the ground that is opposite to the static electricity that develop in the air due to the friction. The attraction between the positive and negative charges between the ground particles and the wind is an important factor in scooping these dust particles into an airborne state and thus exacerbates the problem by considerable additional amounts of dust. If there was to be a technique developed to diffuse the static electricity of the ground; the amount of dust that is thrown into the air could be reduced greatly. This work involves delineating the source areas for the dust through geological surveying and remote sensing and then dealing with these areas by physical experimentation and measures.      

Craig Dremann · 12.96 · The Reveg Edge

I am suggesting replanting the local native plants that can get established with whatever natural rainfall exists, and using native plants that can grow without irrigation. And when areas are used for grazing, that some cover is left instead of grazing to dust.  

The local native plants in the area would include annual and perennial grasses,  members of the onion family, Amaranth family, Borage family, Mint family, Bean family, Caper family, Chenopodium family, Sunflower family, Hibiscus family, Olive family, Plantago family, Morning glory family, Mustard family, etc.

And even though the Dust Clouds move over a large area, their loci of origins of each cloud are from smaller areas that could be worked on first.  

 

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

 

Dear Craig Dremann

 

Replanting needs enough water and rainfall in desert and dried lake. i sent 2 photos from 2 situation of a wetland . see you email pleas 

 

4 days ago

 

 

The problem of the dry lake beds will only be solved by adding water, and in the California case, vegetation of the lake bed did not work and we had to add the water.  I can see the impact of the lack of water on Urmia lake from Google Earth, that it is turning into a saline dry lake bed, what we call here a "playa". 

If you cannot add water because your neighbors are keeping it behind dams, you have to replant the surrounding watershed with plants that can grow on their own with the limited desert rainfall,  to increase the rainfall during the summer monsoon season.

If you monitor the monsoon moisture that passes over your country each summer, there  is enough moisture that could be harvested by the added natural vegetation, that you could potentially go from a few cm. per year in the driest central and SE part of your country to up to 20-50 cm. or more.

This is a similar situation where natural vegetation exists in the mountains above Salalah compared to the surrounding barren Arabian peninsula.  

If you look at the examples of the original vegetation of your country, it was a forest prior to the domestication of grazing animals, and you can still see examples like around the town of Ardeha or the town to the east at Lat, N37.83 and Long, E47.68 which looks like oak woodlands from Google Earth--like you can read about in "Forests of Iran: A Treasure from the Past, a Hope for the Future."

And it is the oak woodlands surrounding that town, that bring the rainfall to that area so that farming can occur there,

But that process ecological restoration process has to go step-by-step, with the annual desert plant colonizers to cover the soil first, then the perennial grasses and herbaceous perennial plants, then the shrubs, then the trees.  

Iran has enough examples left of the original ecosystems that they could be used as points to work from, and use those native seed resources that still remain, and increase the relic areas in size.  

 The main issue is money and significant annual budgets to do something on a country-wide scale, which is what needs to happen in your area.    

Unfortunately the drop in oil prices will be a big impact of having a budget, but perhaps your government will decide to transfer funds from the annual military budget to promote and increase in rainfall and ecological security, like most countries around the world will need to do in the near future

 

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

Dear Dr. Craig Dremann
In Iran only the Gulf of Gwatr (Iranian coasts of the OmanSea) is affected by monsoon rainfall, but urmia lake no. as you saw in google earth, urmia lake has water but a large areas was Dried during the last 10-15 years , so it is very salty and it is not possible to grow any vegetation in Dry areas. I wanted some picture for you from situation of dried lake (ormia and Hamoon lake and so on, but I diden’t find your email. You can see my institute website the below address:

http://www.rifr-ac.org/EN/Default.aspx

 

Nazar M. S. Numan · 17.74 · 26.87 · University of Dohuk

I would like to add that a very major factor in this region is the nature of geological formations that crop out at the surface. Barren surface outcrops of vast areas of the Middle East Syria, Iraq and Iran consist of sandstone, silt stones, marl, shale and other clay and silt rich rocks many of which are not well lithified. These outcrops cover areas so vast that they are out of proportion for any river or water kept behind dams to be able to create an environment for vegetation. Granted the dams in Turkey have affected the amount of water available for domestic use, limited irrigation on the banks of the rivers, but the water quantities that were available prior to the construction of the dams were neve   

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

Dear Nazar M. S. Numan

These geological formations that you said, have existed since ancient times and during the geological period ,But dust storms Have been much in recent years. so  So whatever has changed is the mismanagement of water, Both dams and  wells or deviation of water (such as the Aral Sea)  have caused  The downstream were dried and exceed dust storms.

 

Craig Dremann · 12.96 · The Reveg Edge

Your country has exactly the same severe environmental damages as we have here in California. We plowed and planted our native perennial grasslands or grazed them to dust, so only annual grasses or shrubs grow in those areas today. And we cut down our oak woodlands to plant our irrigated crops, and now we are wondering why all of our State is drying up and turning into desert, with zero rainfall so far in January when this month is normally the peak of our five-month rainy season?  

There are three rainfall borders, that between desert annuals and perennial grasslands and then between grasslands and oak woodlands then the border between oaks and conifer forests.  The only way to fix the lake, is to replant the natural vegetation around it, so that vegetation increases the rainfall for the whole watershed, then refills the lake that way.  

If you have an annual grass area, you need to replant the native perennial grasses and their associated broadleaf plants, and keep it as an Ecological Restoration Preserve, where you do not utilize the area for grazing.  We need to set aside at least 35-40% of the lands surrounding our arid lands grazing and farming as Ecological Restoration Preserves, just to maintain adequate rainfall for our crops and grazing lands.  

We have been so used to using every square kilometer of land on the planet to the maximum human use, we forgot to leave some of the natural vegetation unmolested and unharvested, so that the natural rainfall cycle could continue to water our croplands and fill our lakes.

 

Iraj Emadodin · 6.61 · 3.63 · Christian-Albrechts-Universität zu Kiel, Germany

sand dune fixation in iran has a history around fifty years. some activities have been successful, specialty in central Iran but parallel works in the field of natural resource management without considering social and ecological aspects have created some new problems, for example mismanagement in the water resource management caused soil degradation and created some environmental problems.
please see two review papers in below, I hope this could help you!

Soil degradation and agricultural sustainability: an overview from Iran
//link.springer.com/article/10.1007/s10668-012-9351-y

Degradation of soils as a result of long-term human-induced transformation of the environment in Iran: an overview
http://www.tandfonline.com/doi/abs/10.1080/1747423X.2011.560292#.VMf2ZNEweP8

Nazar M. S. Numan · 17.74 · 26.87 · University of Dohuk

Dear Mohammad Khoroshahi

Among the hierarchy of factors that may affect desertification and dust storms, climate change is by far the most effective one. By climate change I do not mean only anthropogenic climate change; rather the natural climate change which is in the context of the Milankovich Cycle of climate change. To cite an example in central and the northern part of Iraq there was a huge N-S trending lake in the Tharthar Wadi whose length was up to 400 km. We know this from remnants of lake deposits which I happen to have seen and examined a Ph.D. thesis on them. However this lake was between 60-40 thousand years ago during an interglacial period characterized in this region by continuous and very heavy rain. This lake became dry not because of any mismanagement of water along rivers but because of the much bigger effect of the Milankovich Cycle which impacted far beyond the narrow stretch of river banks which may or may not have been well managed . In fact there were hardly large populations of Homo sapiens or for that matter Neanderthals armed with Stone Age technology to have had any tangible derogatory effect on water. So the crux of the matter is that in a desert that extends over hundreds of thousands of square kilometers, good management or mismanagement of water resources will have subliminal effect in the attempt to solve the dust problem. Indeed the humidity of the air in the long summer season over much of this area approaches zero. This is why I believe approaching the problem of diffusing static electricity may be done in dust source areas and I do not discount the suggestion by Craig Dremann of trying out proliferation of local desert shrubs in areas in which they have not survived and thrived naturally. I do agree with the seriousness and urgency of this problem which needs a rational multidisciplinary approach together with international collaboration.

 

Mohammad Khosroshahi · 5.36 · 3.09 · Research Institute of Forests and Rangelands

Dear Dr. Nazar M. S. Numan

 Yes you are right, but i talk about the dust storms of the past few years. Certainly climate change occurred during the geological period. For example In Iran, many deserts such as Dasht-e-kavir with 10 million hectares was as a sea water but now. it was known as a big desert. Whatever I say to you, dust storms have increased in recent decades. Dust storms which affect Iran, come from Iraq, Syria, Jordan and Rab- alkhali desert in Saudi Arabia and these dust storms related to in mismanagement of water in this region. For example, water resources management plans Tigris and Euphrates in Turkey began in 1977 to 1989. in the framework of this program was built 22 dams and 19 hydroelectric power plants.
This dam's reservoir storage capacity was 32 billion cubic meters. In 1992, Ataturk Dam reservoir with a volume of 30 billion cubic meters with a water tunnel and also Ilisu Dam on the Tigris in Turkey was constructed (Sanliurfa). It can be said, The changes of Mesopotamian wetlands occurred between 90 and 95 AD. At the time remained only 98 square kilometers from 3121 square kilometers in central Hur.
This subject indicates that about 97% of this area has been destroyed durig 5 years. Now this is the huge origin dust storms that has impact on Iran, especially in Khuzestan

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:39  توسط محمد خسروشاهي  | 

بیابان و قلمرو آن (2)

بيابانها از نظر مشخصه هاي اقليمي، فيزيكي و بيولوژيكي با يكديگر تفاوت دارند[1].  هر چند در جهت تبيين اين تفاوتها براي طبقه بندي بيابانها بويژه از جنبه عوامل محيط طبيعي تحقيقات مستند و مدوني به چشم نمي خورد، اما برخي افراد و كشورها به فراخور نيازهاي كاري خويش مطالعاتي كلي در اين زمينه داشته اند. مي توان گفت ميگز (Meigs ) جزو اولين كساني است كه نسبت به اينكار مبادرت ورزيده است نامبرده در سال 1953 مناطق خشك دنيا را برحسب بارش دريافتي به 3 طبقه مناطق بينهايت خشك، خشك و نيمه خشك تقسيم كرد. مناطق بينهايت خشك سرزمين هايي را در بر مي گيرد كه 12 ماه متوالي بدون بارندگي هستند، مناطق خشك كمتر از 250 ميليمتر بارندگي سالانه دارند و مناطق نيمه خشك داراي بارندگي سالانه بين 250 و 500 ميليمتر است. به عقيده نامبرده مناطق خشك و بينهايت خشك بيابان هستند و مناطق نيمه خشك بعنوان نوار انتقالي (از بيابان) بسمت اقليم هاي مرطوبتر (غير بياباني) محسوب مي شود[2].  در برخي منابع اين منطقه بعنوان استپ يا نيمه بيابان شناخته شده است.

روش ديگري كه براي طبقه بندي بيابانهاي دنيا بكار گرفته شده، تقسيم آنها به چهار نوع مجزا و براساس علت خشكي و موقعيت آنها در ارتباط با كنترل هاي اقليمي است از اين نظر مناطق بياباني دنيا به چهار طبقه؛ بيابانهاي ساپتروپكال(جنب حاره يا زير استوايي)، بيابانهاي ساحلي، بيابانهاي با زمستانهاي سرد و بيابانهاي قطبي تقسيم شده اند.

سازمان زمين شناسي آمريكا نيز بيابانها را بوسيله موقعيت جغرافيايي و الگوي هواي غالب، به انواع بيابانهاي باران پناهي، ساحلي، مونسوني، قطبي، بادهاي تجارتي و بيابانهاي عرض ميانه تقسيم كرده است[3]. اين در حالي است كه در اكثر طبقه بنديهاي مدرن، بيابانهاي ايالات متحده آمريكا و شمال مكزيك به چهار طبقه مجزا گروه بندي شده اند. اين گروه بندي براساس تركيب و توزيع (پوشش) گياهي و رويش گونه هاي گياهي در يك منطقه خاص بيابان صورت گرفته است. بطور معمول جوامع گياهي بوسيله تاريخ زمين شناسي ، خاك و شرايط كانيهاي معدني، ارتفاع و الگوي بارش يك ناحيه شناسايي مي شوند. سه نوع از اين بيابانها - چي هوآ هوآن[4]، سونوران[5]، و موجاوه[6] به دليل دماي بالايشان در طول تابستان تحت عنوان"بيابان گرم" ناميده مي شوند، زیرا تحول(فرگشت) وابستگي زندگي اين گياهان بطور نسبتا زيادي با جوامع گياهي جنب حاره[7]  شباهت دارد. بيابان حوضه بزرگ آمريكا يعني شمالي ترين قسمتهاي نوادا، قسمتهاي غربي و جنوبي يوتا، تا ثلث جنوبي آيداهو  و  گوشه جنوب شرق اورگان و حتي بخشهايي از كلرادوي غربي و جنوب غرب ويومينگ، تحت عنوان "بيابان سرد" ناميده مي شوند زيرا اين مناطق سردترهستند و خاستگاه زندگي گياهان غالب مانند مناطق حنب حاره نيست.

اين نوع طبقه بندي بيابانهاي آمريكاي شمالي مورد توافق ساير دانشمندان از جمله بيولوژيستها و زمين شناسان نمي باشد. بطور مثال از نظر اين گروه، موجاوه را نمي توان بعنوان يك بيابان مجزا در نظر گرفت، بلكه آن يك زون(ناحيه) انتقالي بين دو بيابان حوضه بزرگ و سونوران است. حتي در بين كساني كه با اين طبقه بندي هم موافقند، روي نواحي دقيق جغرافيايي كه براي هر چهار گروه بيابان تشريح شده است، اختلاف نظرهايي وجود دارد. برخي از دانشمندان براي تعيين تفاوت محدوده هاي بيابان براي چهار نوع بيابان نامبرده علاوه بر توزيع گونه هاي گياهي از معيارهاي ديگري از جمله حيوانات نيز استفاده مي كنند.فلات كلرادو نيز نمونه ديگري از اختلاف نظر دانشمندان براي اين نوع طبقه بندي بيابان است. اين منطقه نيمه خشك يوتاي جنوبي و آريزوناي شمالي كه گراند كانيونهاي عظيم پارك ملي را در بر مي گيرد هنوز نمي تواند نظر موافق كارشناسان را براي اين نوع طبقه بندي بعنوان يك بيابان مجزاي زمين شناسي داشته باشد چرا كه برخي از آنها فلات كلرادو را ابدا در داخل بيابان جاي نمي دهند در حاليكه برخي ديگر اين منطقه بيايان مي دانند. متغيركليدي ديگري كه براي توصيف توزيع مكاني بيابانها بكار مي رود، پوشش گياهي طبيعي و بعبارت بهتر غيبت انواع گونه هاي گياهي قابل توجه در اين مناطق است. پوشش گياهي مناطق بياباني دنيا ارتباط مستقيمي با عرضهاي جغرافيايي كره زمين دارد. از آنجا كه تراكم كم پوشش گياهي يك خاصيت ذاتي بيابان است از اين رو طبقه بندي بيابان بر اساس تراكم گياهي مشكل است. بهتر است توصيف نوع پوشش گياهي به مولفه پايا بودن گياهي محدود شود زيرا حضور گياهان يكساله محدود به دوره هاي كمياب رطوبت كافي زمين وابسته است.

طبقه بندي ديگري كه در مورد بيابان ديده مي شود، تقسيم آن، به دو نوع بيابان گرم و خشك و بيابان سرد است. تفاوت اين دو نوع بيابان براساس ميزان بارندگي، درجه حرارت، موقعيت عرض جغرافيايي و توصيفي از نحوه زندگي جانوران و گياهان در اين دو محل صورت گرفته است[8]. به استناد اين طبقه بندي بيشتر بيابانهاي گرم و خشك، نزديك حاره و اطراف مدارين راس الجدي و راس السرطان و بيابانهاي سرد نزديك قطبين كره زمين قرار گرفته اند. دامنه دمايي در بيابانهاي گرم و خشك 20 تا 25 درجه سانتيگراد و حداكثر درجه حرارت در اين بيابانها به 43 تا 49 درجه سانتيگراد مي رسد در حاليكه در بيابانهاي سرد دامنه دمايي در زمستان از 2- تا 4 درجه و در تابستان از 21 تا 26 درجه سانتيگراد است. بيابانهاي گرم و خشك بارندگي كمي دارند و اين بارندگي معمولا در دوره هاي كوتاهي در بين دوره هاي بدون بارندگي اتفاق مي افتد. ميانگين بارندگي سالانه در اين بيابانها حدود 150 ميلي متر است. بيابانهاي سرد معمولا برف دارند و بارندگي در حوالي بهار اتفاق مي افتد. ميانگين بارندگي سالانه اين نوع بيابان 150 تا 260 ميليمتر است. در بيابانهاي گرم و خشك به ندرت پوشش گياهي ديده مي شود و گياهان موجود نيز سازگاري خاصي براي زندگي در محيط پيدا كرده اند. در بيابانهاي سرد پوشش گياهي پراكنده است و در برخي مناطق حدود 10درصد سطح زمين بوسيله گياه پوشيده مي شود.

بيابانهاي دنيا به چهار دسته؛ بيابانهاي گرم وخشک- بيابانهاي نيمه خشک- بيابانهاي ساحلي و  بيابانهاي سرد نيزتقسيم شده اند[9]-[10]. در اين تقسيم بندي، خشکي شديدهوا، اختلاف شديد دماي شب و روز، تبخيروتعرق بالا، بارندگي کم و پوشش گياهي ضعيف از ويژگي بيابانهاي گرم و خشك محسوب مي شود. مرکزپرفشارجنب حاره وبادهاي شرقي عامل موثردرتشکيل اين بيابانهاست بيابان لوت ايران در اين طبقه قرار گرفته است. در بيابانهاي نيمه خشک، تفكيك قصول مشخص تر از بيابانهاي گرم و خشك وگونه هاي گياهي و جانوري در اين ناحيه رونق بيشتري دارند. تابستانهاي معتدلترخشک و طولاني،بارش کم زمستاني و ميانگين دماي 21 تا 27 درجه سانتيگراد تابستانه از ديگر ويژگيهاي بيابانهاي نيمه خشك است. بيابانهاي مونتانا وحوضه بزرگ درامريکا،گرينلند، شمال روسيه، شمال اروپا، وشمال آسيا در اين طبقه قرار مي گيرند

بيابانهاي ساحلي ، زمستانهاي سرد و کوتاه، تابستانهاي نسبتا ًگرم ومعتدل وطولاني دارند. در مقياس جهاني بادهاي شرقي دراين منطقه غالب هستند ومانع نفوذ رطوبت به داخل سواحل مي شود .جريانهاي سرد اقيانوسي نيزعامل ديگري درشکل گيري اين نوع بيابانهاهستند.اين جريانهاباعث مي شودتا رطوبت موجود درهواي دريا به صورت مه درطول سواحل ظاهرشود. بيابان ناميب درافريقاي جنوبي وآتاکاما درشيلي در اين طبقه قرار مي گيرند. بيابانهاي سرد عمدتا در مناطق قطبي و جنب قطبي قرار دارند. ريزش برف و هواي سرد زمستاني، بارش باران در طول زمستان و گاهي در تابستان از ويژگي اين مناطق است. ميانگين دامنه بارندگي سالانه در اين مناطق 150 تا 260 ميلي متر است هرچند حداكثر و حداقل بارندگي سالانه به ترتيب 460 و 90 ميلي متر برآورد شده است.

بیابانها از جنبه های دیرینه اقلیمی نیز به دو نوع منطقه ای و غیر منطقه ای تقسیم می شوند. بیابانهای منطقه ای وجودشان بسته به موقعیت آنها نسبت به پدیده های هواشناسی و در مقیاس جهانی سنجيده مي شود ( منطقه فشار زیاد و فشارهای جنب مداری)-بیابانها غیر منطقه ای وجودشان نتیجه یک موقعیت جغرافیایی خاص است که در حرکت جوی در مقیاس جهانی اختلالی ایجاد می کند مانند بیابانهایی که در پناه و پشت رشته کوهها واقع شده اند (غرب ایالات متحده آمریکا-آسیای مرکزی و دشت کویر ایران) يا در وضعیتی هستند که بادهای مرطوب بزحمت به آنها می رسد (جنوب غربی ماداسگار-شمال غربی برزیل و بیابان تار در هند) و یا بیابانهای اقیانوسی که تحت تاثیر یک جریان سرد می باشند (غرب آمریکای مرکزی). بيابانهاي منطقه اي به تغييرات بيلان حرارتي زمين كه قبل از هر چيز از تشعشع خورشيد نتيجه مي شود، فوق العاده حساس مي باشند. بيابانهاي عيرمنطقه اي به اين تغييرات حساسيت كمتري دارند، زيرا شرايط جغرافيايي ناحيه اي بر آنها غلبه دارد و اين شرايط نيز كمتر تحت تاثير پديده هاي كيهاني مي باشند و فقط به طور مستقيم آنها را تحت تاثير قرار مي دهند[11].

همچنین از جنبه سينوپتيكي بيابانها به دو طبقه بيابانهاي ديناميكي و بادپناهي تقسيم مي شوند. در بيابانهاي ديناميكي نزول هوا در زير مركز پر فشار جنب حاره درطول سال مانع صعود هر گونه هوايي مي شود.حتي درتابستان كه براثر تابش شديد خورشيد هواي مجاور زمين بسيار گرم و ناپايدار مي شود وجود جريان نزولي در طبقات بالاي آتمسفر مانع صعود هوا و در نتيجه مانع تشكيل ابر و باران مي شود. بنا براين عامل اصلي خشكي،  نبودن مكانيسم صعود است. بهمين دليل اين نواحي را بيابان ديناميكي مينامند. اما بيابانهاي باد پناهي بيابانهايي هستند كه در پناه ارتفاعات و كوهستانهاي بزرگ قرارگرفته اند. تفاوت ظاهري بيابانهاي بادپناهي و بيابانهاي ديناميك جنب حاره اي در پايين بودن دماي آنهاست. معمولا اين گونه بيابانها جزئي از قلمرو بيابان هاي سرد يا نيمه بياباني سرد محسوب مي شوند. بيابانهاي باد پناه و ديناميك درداخل قاره ها به هم ملحق مي شوند . در ايران دشت كوير بيابان بادپناهي است در حاليكه دشت لوت بيابان ديناميكي محسوب مي شود[12] .

در ايران بيابان ها به دو گروه اصلي؛ بيابان هاي ساحلي و بيابان هاي داخلي تقسيم شده اند[13]. بزرگترين مشخصة بيابان هاي ساحلي كه بصورت نواري شرقي- غربي با پهنايي نابرابر از بندر گواتر در مشرق تا خوزستان در جنوب غرب ايران در سواحل شمالي درياي عمان و خليج فارس گسترده شده است وجود رطوبت نسبي بالا به ويژه در فصل گرم سال است. حضور اين پديده در نواحي فوق تراكم پوشش گياهي را افزايش داده و ميزان تبخير را كاهش مي دهد. در بيابان هاي ساحلي بر اثر جذب رطوبت هوا بوسيلة خاك، قشر سطحي نسبتاٌ سختي تشكيل مي شود در حاليكه در بيابان هاي داخلي چنين قشر سطحي سختي با تركيب كاني شناسي متفاوت بر اثر تبخير شديد يعني دقيقاً‌ در جهت عكس تحول پديدة بيابان هاي ساحلي بوجود مي آيد. بيابانهاي داخلي در مركز و مشرق و جنوب شرقي ايران به صورت حوضه هاي بسته مستقل يا نيمه مستقل پراكنده شده اند. رشته هاي مركب چين خورده و شكسته با توجه به روند ساختمان هاي اصلي و ناحيه اي اين چاله ها را از يكديگر جدا ساخته اند. چون تعدادي از اين چاله ها حداقل از اواسط دوران سوم به صورت حوضه هايي مستقل شكل گرفته اند لذا تمام بيابان ها سرنوشت زمين شناسي مشابهي نداشته اند. بلكه هر حوضه بر اساس شرايط حاكم به نحوي در حال تحول بوده است. با در نظر گرفتن مسائل متنوع زمين ساختي و اقليمي حاكم بر فلات ايران، مجموعه حوضه هاي بياباني داخلي به دو گروه بيابان هاي گرم و بيابانهاي نسبتا گرم نيز تقسيم شده اند.

 



[3] -http://pubs.usgs.gov/gip/deserts/types

[4] - Chihuahuan

[5] - Sonoran

[6] - Mojave

[7] - subtropical

[8] -http://www.planetozkids.com/Ace_Detectives/ghostmine/casenotes/desert_classification.html

[9] -http://www.worldbiomes.com/biomes_desert.htm

[11] - تريكار، ژان، اشكال ناهمواريها در مناطق خشك،1369 ترجمه كوچكي عوض و عليزاده امين

[12] - عليجاني بهلول و كاوياني محمدرضا، 1372

[13] - محمودي، 1368

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت 19:13  توسط محمد خسروشاهي  | 

بیابان و قلمرو آن (1)

اشاره: موضوع بيابان و نگرش سامانه‌اي به آن، چند سالي است كه جدي‌تر از هر زمان ديگري مورد توجه برنامه‌ريزان و نخبگان انديشمند در حوزه‌هاي مرتبط با رشد و توسعه‌ي ملّي و منطقه‌اي قرارگرفته است. سكونتگاههاي بشري، هر روز به دليل افزايش شتابناك شمار آدميان و نيازهاي رو به تزايد آنها با محدوديت‌هايي چشم‌گير مواجه شده و از اين رو، توجه به بيابان و كوير، عرصه‌هاي فراخي كه سال‌ها با كمترين توجه دولتها مواجه بوده و در سكوتي پرسش‌برانگيز، عملاً ناديده انگاشته مي‌شدند ، اينك رونق گرفته و دولت‌ها مي‌كوشند تا بيشترين و بهينه‌ترين بهره‌مندي پايدار ممكن را از اين زيست‌بوم‌هاي ارزشمند تدارك ببينند.

 بيابان چيست؟

تا كنون تعريف جامع و واحدي که مورد پذيرش غالب اهل فن باشد براي بيابان ارايه نشده است. مردم عادي بسته به نوع فرهنگ و شرايط حاكم بر كشور خود تصورات و تعاريف گوناگوني از بيابان دارند به عنوان مثال فرانسويان مناطق وسيع پوشيده از تپه هاي ماسه اي را كه تنها شتر ها و ساربانان در آنجا رفت و آمد دارند، بيابان مي دانند. روس ها ماسه زار هاي وسيع همراه با درختان تاغ و چراگاه هايي با چوپانان ترك و مغول را در هنگام تصور بيابان به خاطر مي آورند. امريكايي ها با ديدن صخرهاي تيز و گياهان گوشتي، بيابان در ذهنشان مجسم مي شود[1] و در زبان اويغور واژه بيابان به معني "سفر بدون بازگشت"[2] است. فلاسفه، بيابان را محيطي اسرار آميز توصيف مي كنند از آن جهت كه خواستگاه ادیان بزرگ جهان (یهودیت، مسیحیت و اسلام)[3] بوده است و زيست شناسان از آن به عنوان آزمايشگاه طبيعت ياد مي كنند[4] زيرا كه در اين مكان فسيل ها محفوظ مانده اند و سازگاری گیاهان و حیوانات برای زنده ماندن نيز به بهترين وجه ممكن ديده مي شود4. همچنين در پارسي كهن(زبان پهلوي) نيز، نگارش اين واژه به صورت(Viyapan) آمده (Viya به معناي نه و pan به معناي آباداني) یعنی جایی که آبادانی وجود ندارد[5]. از نظر علمي مفهوم و محتواي همه تعاريف و توصيفات فوق بر يك چيز دلالت دارد و آنهم خشكي محيط است. سرزمين هاي خشكي كه بارندگي ناچيز آن تنها پوشش گياهي تنك و حيات جانوري و انساني اندكي را حمايت مي كنند. معادل كلمه بیابان در نزد برخي ديگر از اقوام و فرهنگها بصور زیر آمده است؛ مثلا در نزد عربها، صحرا(Sahara) ؛ در آمريكاي لاتين، پامپا(Pampa) و در فرهنگ انگليسي، دزرت(Desert) گفته می شود[6]. برخی از دانشمندان آمريكايي[7] در توصيف مفهوم تحت الفظي اين لغت، مي گويند: بيابان، عبارت از سرزميني متروك و نسبتاً غيرمسكون است، كه تقريباً عاري از پوشش گياهي باشد. از این رو می توان گفت كه توصيف و درك دقيق واژه بیابان در حوزه ادبيات علمي، اگر نگوييم دشوار، دست كم پرابهام است؛ چرا كه به رغم قدمت طولاني كاربرد آن در فرهنگ واژه ها، بسيار دير مفهوم ويژه جغرافيايي خود را كسب كرده است. به همين دلیل، اغلب اهل فن آن را داراي مفهومي نسبي دانسته اند[8]  كه در معرفي زيست بوم منتسب به خويش نارسا است. از اين گذشته، افزون بر ابهام ذاتي موجود در كلمه بيابان، با توجه به آنكه اين قلمرو تحت تأثير متقابل مجموعه اي از عناصر آب و هوايي، جغرافيايي، پيكرشناسي زمين(ژئومرفولوژي) و ويژگيهاي خاك شناختي و امثال آن قرار دارد، ارايه توصيفي جامع و دقيق از اين زيست بوم به مراتب مشكل تر مي شود. چنين است كه تا به حال تعريف جامع و قابل قبولي براي بيابان ارایه نشده است. البته دانشمندان علوم مختلف، به فراخور دغدغه هاي خويش و نوع ارتباطشان با بيابان از شاخصهاي اقليمي، گياه شناسي، خاكشناسي، پيكرشناسي زمين، جغرافياي انساني، بوم شناسي و... براي تعریف و تفکیک مرز بيابان از غير آن استفاده كرده و مي كنند. از جمع‌بست ديدگاه‌هاي مختلف مي‌توان به اين نتيجه رسيد که؛بيابان منطقه سرد يا گرم ولي رويهمرفته خشكي است كه در آن محيط از نظر تراکم و تنوع پوشش گياهي بسيار فقير است و به هر عنوان شرايط آب و هوايي و زمینی براي گياه و جانور سخت و طاقت فرسا است. به سخني ديگر، آنچه كه در همه‌ي اقسام بيابان‌ها، در هر زيست‌اقليم سرد يا گرم ‌و با هر فاصله و ارتفاعي از دريا به عنوان صفت بارز و مشترك ديده مي‌شود، دشواري رويش گياهي و تنوع زيستي اندک است. بنابراین بیابان می تواند هم گرم باشد و هم سرد ولی در هر حال خشک است.در حقیقت خشکی همیشه نتیجه میانگین کم بارش نیست زیرا دمای هوا هم (دمای کم یا زیاد) نقش بزرگی در خشکی ایجاد می کند مثلا قطب و گرینلند با اینکه برف و باران دارد ولی یک بیابان است زیرا دمای کم باعث شده است که سرتاسر منطقه از یخ پوشیده باشد و ریشه گیاه نتواند از آن استفاده کند. بر عکس بیابان های مسطح دیگری وجود دارد که در نزدیک دریاها هستند ولی بدلایلي (مثل شوری زیاد خاک و آب) باز هم ریشه گیاه نمی تواند از آن استفاده کند یعنی هر دو محیط، نوعی خشکی فیزیولوژیکی را برای ریشه گیاه فراهم کرده اند و در نتیجه محیط عاری از پوشش گیاهی است. پس مشکل اصلی این نوع بیابانها مربوط به آبی که از آسمان نازل می شود نیست بلکه آب قابل دسترس مهم است اینکه آبی بتواند در خاک نفوذ کند تا ریشه گیاه بتواند آن را جذب کند.

.... ادامه دارد....

-[1] درش ، ژان 1982

[2]-Julie Laity,2008

[3]-Global Deserts Outlook, 2005

[4]-David Ward, 2009

-[5] پاشتگ، 1377

[6] -درويش محمد، 1379. تحقيقات مرتع و بيابان جلد2

[7]- Murc, Skinner&Porter(1997)

[8]- Quilici&Hyde,1969؛   Walter,1990(محمودي، 1368)،  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 19:27  توسط محمد خسروشاهي  | 

بحران بي آبي ، جولان بیابان زایی(5)

بیابانزایی ریشه در کمبود آب دارد.

گذشته از اینکه ایران افلیمی خشک و بیابانی دارد و همواره با مسایل و مشکلات بیابانزایی مواجه است، در بسیاری از مواقع بهره برداری های نادرست از منابع طبیعی کشور  و گاهی کارهای نسنجیده در قالب برنامه های توسعه منابع آب مشکلات بزرگی را بوجود آورده است. در پروژه های توسعه منابع آب همواره بایستی به جنبه های زیست محیطی آب توجه کرد تا از بروز حوادث تلخ و ناگوار بعدی جلوگیری شود. نتیجه مدیریت و بهره برداری نادرست آب در کشور، منجر به تشدید پدیده بیابانزایی و تخریب محیط زیست شده است. رودخانه های خاموش، خشکیدکی تالابها، شورشدن خاک و نشست زمین عینی ترین آثار این موضوع است.

-          حفر چاههای آب عمیق و نیمه عمیق که تعدادشان از 47137 حلقه در سال 51 به 763664 حلقه در سال 91 فزونی یافته است بیانگر مکیدن شیره جان آبخانه های کشور است. این‌ مساله‌ با توجه‌ به‌ وجود بحران‌ در سفره‌های‌ آب‌ زیرزمینی‌، پیامدهای‌ تخریبی‌ جبران‌ناپذیری‌ به‌ همراه‌ داشته است بطوریکه يكي از چالش‌هاي اساسي كشور در رابطه با بيابان زايي محسوب مي شود. برداشت بي رويه از آبهاي زيرزميني علاوه بر افت شديد سطح سفره هاي زيرزميني و فرونشست بسياري از دشت‌هاي کشور ، بحران ديگري را به صورت شور شدن ذخائر آبي بوجود آورده است. افزايش تدريجي درجه شوري آب زيرزميني آغازي جدي براي نمكزايي و نهايتا تخريب منابع اراضي و تشدید پدیده بیابانزایی مي‌باشد. مشکلی که هم اکنون در بسیاری از دشت های کشور بروز کرده است و نگراني از نابودي کشاورزي در برخي مناطق کشور را در پي داشته است. در استان فارس سفره هاي آب زيرزميني، طي روندي افزايشي در حال شورشدن است، بر اساس نتايج تحقيقاتي که روي 500 حلقه چاه در نقاط مختلف استان فارس در سال هاي 88 ـ 78 انجام گرفته است، در بيشتر شهرستان ها از جمله خرم بيد، ارسنجان، استهبان، مهر و لار از سال 86 به بعد، روند افزايش شوري آب هاي زيرزميني شدت يافته است[1]. اين در حالي است که به دليل تغيير ترکيبات شيميايي آب، غير از شوري، مشکلات ديگري نيز سلامت مصرف کنندگان را تهديد مي کند. موضوع شورشدن آب هاي زيرزميني به استان فارس محدود نمي شود، بلکه شور شدن آب هاي زيرزميني در بسياري از استان های دیگر از جمله کرمان، خراسان، اصفهان و  سمنان اتفاق افتاده است. خشکي درياچه اروميه نيز تاثير زيادي بر پيشروي شوره زار و شوري آب هاي حوضه اين درياچه در آذربايجان شرقي و غربي داشته است. شور شدن چاه هاي آب در حوضه آبريز درياچه اروميه موجب نابودي کشاورزي در استان هاي آذربايجان غربي و شرقي و حتي استان هاي همجوار خواهد شد. در استان تهران، چاه‌های غیرمجاز و بر داشت بی‌رویه از سفره‌های آب زیرزمینی رتبه نخست را در بیابانزایی این استان داشته و دارد[2]. مطالعات انجام شده در اطراف درياچه نمك و حوض سلطان قم نشان مي دهد كه در يك دوره سي ساله (1382-1352) جبهه آب شور حدود 5 كيلومتر بسمت آبخانه هاي آب شيرين پيشروي داشته[3] كه اين عامل موجب تشديد بيابانزايي در منطقه مذكور شده است.

-         سدسازی های بیرویه[4] و بدون مطالعه، گذشته از پیامدهای منفی بر جوامع انسانی بومی، بر اکوسیستم های آبی و خشکی و نیز جوامع جانوری و گیاهی وابسته به آنها اثرات ویرانگری داشته است. خشکاندن پیکره‌های آبی یکی از ناسازگارترین پیامدهای سدسازی است که عاقبت آن به تخریب محیط زیست منجر می شود در حالیکه فراموش کردیم  آبخیزداری یكی از شیوه‌های مناسب حفاظت آب و خاك، مهار و پخش سیلاب‌ها است كه باعث كنترل سیلاب‌های مخرب و نفوذ آب به داخل سفره‌های آب زیرزمینی می‌شود. بستن شریانهای حیاتی و طبیعی توسط کشورهای همسایه و ایران منجر به خشکیدن بسیاری از تالابهای مرزی و داخلی کشور شده است که آثار ناخوشایند آن را می توان در بروز و تشدید پدیده ریزگردها جستجو کرد. به این ترتیب در سالهای اخیر بسياري از درياچه ها و تالاب هاي كشور بر اثر همین مديريت نادرست آب در كشور و همچنین حدوث خشكساليها يا خشك شده اند و يا در شرف خشكي قرار گرفته اند و بصورت کانونهاي توليد گرد و غبار در آمده اند. بروز پديده گرد و غبار طي چند سال اخیر در مناطق جنوب و جنوب غرب كشور گذشته از اینکه مشكلات فراواني براي ساكنان اين خطه از كشور بوجود آورده است، در پاره ای از مواقع بيش از 20 استان كشور را با جمعيتي بالغ بر 52 ميليون نفر و گستره اي به مساحت يك ميليون كيلومتر مربع تحت تاثير قرار داده است. اگر تا مدت ‌ها پیش نگرانی از آلودگی هوا به سوخت خودرو‌ها یا دودکش کارخانه‌‌ها مربوط می‌شد این روز‌ها باید مدام نگران افزایش ریزگردهای معلق در هوا بود همان ذرات معلقی که حضور بی وقفه شان در آسمان خیلی از استان ‌ها، زندگی ساکنان و مردم محلی را با مشکلات زیادی همراه کرده است. ريزگرد‌‌ها که عمدتا ذراتی كمتر از 2.5 ميكرون دارند از مصاديق آلودگي هوا تلقي مي شوند و تاثيرات سوئي در مسائل بهداشتي دارند ضمن آنكه لطمه هاي اقتصادي غير قابل جبراني را در بخش كشاورزي، باغی يا زنبورداري ایجاد کرده و به نوعي روي فعاليت هاي اقتصادي اثر گذاشته و هزينه هاي اجتماعي را افزايش مي‌دهند. نشستن گرد و غبار روي اندام هاي سبز درختان و كم كردن فتوسنتز و سوخت و ساز مواد غذايي منجر به كاهش رشد و ضعف درختان مي شود، آنچه اکنون به خشکیدگی جنگلهای بلوط غرب کشور نسبت داده می شود. در حال حاضر گستره قابل‌ملاحظه‌اي از جنگل‌های زاگرس به‌دليل پديده ريزگردها و برخي عوامل ديگر دچار خشکيدگي شده و در حال از بين رفتن هستند. با به خطر افتادن حيات و شادابي اين جنگل‌ها نه‌تنها امنيت غذايي و اجتماعي- اقتصادي ميليون‌ها انسان ساکن در اين منطقه به خطر خواهد افتاد بلکه تنوع زيستي و حيات‌وحش چندين گونه جانوري نيز در معرض تهديد و آسيب قرار خواهد گرفت و در نهايت پديده بيابانزایی در اين منطقه به معني واقعي کلمه اتفاق خواهد افتاد.

-          خشکیدن تالابها و چالابهای بیابانی به طریق دیگری نیز سبب تشدید پدیده بیابانزایی شده اند. در اين مناطق دانه های ریز نمک همراه با ذرات دیگری که با نمک همراه است، موجب می شود که باد آنها را به آسانی جا به جا کند و مسیر کم و بیش طولانی را همراه خود ببرد و سپس مواد حمل شده تحت تاثیر مکانیسم های خاصی در ناحیه معینی به جا گذاشته شوند. ذرات نمکی که اینگونه توسط بادها حمل می شوند، از خاکهای شور تالابها و چالابهای بیابانی حاصل می شوند که نمونه جدید آن در طوفانهای نمکی برخاسته از دریاچه خشکیده ارومیه بوضوح قابل مشاهده است. در مناطق بياباني, بخشی از زمین های زراعتی که در مجاور اینگونه مناطق قرار گرفته اند در نتیجه وزش بادهای نسبتا تند تابستان یا اوایل پاییز , شور می شوند و به تدریج ارزش خود را از دست داده و سرانجام به حالت لم یزرع در می آیند. گاهی شدت انتقال املاح از این اراضی بسیار زیاد است به طوری که در اندک مدتی ده ها و حتی صدها هکتار از زمین های زراعی در پوششی از نمک فرو می روند. بررسی هایی که در روسیه صورت گرفته است نشان می دهد که در یکی از استپ هاي شور با مساحتي حدود 6 کیلومتر مربع ظرف مدت یک ساعت 7200 تن نمک محلول که قسمت اعظم آن کلرور سدیم بوده به وسیله باد حمل شده است. این مقدار نمک کافی است که 45 هکتار از زمینی را که قبلا شور نبوده است به حالت كويري و شور تبدیل کند.

 -          منابع آب در اثر بهره برداري و استفاده بي رويه همواره در معرض  آلودگي و یا کاهش کيفيت بوده و هست. مصرف رو به رشد آب در تمامي عرصه هاي مصرف اعم از شرب  و صنعت و خدمات و کشاورزي  پيامدهاي  تغيير و کاهش کيفيت را به دنبال دارد. زباله ها  و فاضلاب ها  و پساب ها  و مواد شوينده  و سموم دفع آفات  و کود هاي شيميايي از آلاينده هاي مهم آب و خاک بشمار می روند. بطور مثال حجم بسيار عظيم‌ توليد ‌زباله و فاضلاب توسط ساکنین شهرها از طریق نفوذ به آبهای زیرزمینی و یا جریان یافتن در كانالهاي فاضلاب، در پاياب خود خاك را آلوده و مسموم مي كند آنچنانكه به مرور زمان و در طي چند سال كمتر گياهي می تواند در آن خاك رشد كند و در نتیجه منطقه به بياباني برهوت تبديل مي شود همچنین ذرات سمي ناشي از فعاليت وسايل نقليه موتوري معلق در هوا توسط باران با آرام شدن هوا سرانجام به خاك نشسته و خاك را آلوده مي كند. آلودگي خاك هم سرآغازي است براي بروز و يا تشديد پديده بيابانزايي.

از این رو همواره باید بیاد داشته باشیم که ما با وجود داشتن یک سوم میانگین بارش جهانی، مصرف سرانه ای بالاتر از میانگین جهانی داریم. این رفتار، وضعیت آب را در کشورمان هر سال اسفناک تر از سال گذشته کرد تا این که به وضعیت “بحران” در آب رسیدیم. بحران آب معنای ساده ای دارد، زمانی که سرانه آب تجدید شونده کشور به کمتر از 1700 مترمکعب رسیده باشد. همواره باید بیاد داشته باشیم که ایران در کمربند خشک کره زمین قرار دارد و هرگونه اقدام نسنجیده و نابخردانه با آب و خاک این سرزمین به فاجعه غیر قابل بازگشت منتهی می شود. بحران آب خود منجر به تشدید پدیده بیابانزایی می شود. اکنون ما در هر دو مورد با بحران مواجهیم. آری، بحران معنای ساده ای دارد، اما نتیجه این بحران، بسیار گزنده و تلخ است. در طول تاریخ بسیاری از شهرها، کشورها و حتی تمدن ها بعد از رسیدن به این شرایط به معنای حقیقی از میان رفتند و از آنها تنها یاد و خاطره ای، و اثری بر جای ماند که امروز منسوب به تاریخ و باستان هستند.

 اصل مقاله از اینجا قابل دریافت است



[1] - روزنامه جام جم 20 اسفند 1392

[2] -روزنامه همشهری 28 خرداد 1391

[3] - سازمان مديريت و برنامه ريزي استان قم، تعيين فصل مشترك منابع آب شور درياچه نمك با منابع آبرفتي مجاور (دشت قم)، 1383.

[4] -  وزیر نیرو در این مورد می گوید در سدسازی افراط کرده ایم! مجموع سدهاي در دست اجرا و اجرا شده در کشور 66 ميليارد مترمکعب آب در سال تنظيم مي کند در حالي که کل روان آب هاي موجود کشور 46 ميليارد مترمکعب است و از سدهايي که ساخته شده است و يا در حال ساخت داريم، حدود 20 ميليارد مترمکعب فاقد آب هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۳ساعت 20:37  توسط محمد خسروشاهي  | 

بحران بي آبي ، جولان بیابان زایی(4)

بحران آب قابل پیش بینی بود!

کارشناسان آب و منابع طبیعی بدلیل قرار داشتن کشور ایران درمنطقه خشک ونیمه خشک و مدیریت نامطلوب آب،از سالها پیش نسبت به کمبود آب در دهه های آتی هشدارهای لازم را داده اند این موارد را می توان از لابلای روزنامه ها و مجلات منتشر شده مشاهده کرد. گذشته از اظهار نظرهای کارشناسی این دغدغه در بین دولت مردان و قانونگذاران کشور نیز جای خود را باز کرده بود بطوریکه در برنامه پنجساله سوم توسعه به موضوع افزایش راندمان آبیاری پرداخته شده هرچند به افزایش سطح زیرکشت آبی نیز اشاره شده است. در قانون برنامه چهارم توسعه در ماده 17 بصراحت تاکید شده است:

دولت مكلف است، نظر به جايگاه محوري آب در توسعه كشور، منابع آب كشور را با نگرش مديريت جامع و توأماً عرضه و تقاضا در كل چرخه آب با رويكرد توسعه پايدار در واحدهاي طبيعي حوزه‌هاي آبريز با لحاظ نمودن ارزش اقتصادي آب، آگاه‌سازي عمومي و مشاركت مردم به گونه‌اي برنامه‌ريزي و مديريت نمايد كه هدفهاي زير تحقق يابد:

الف:  اجراي مفاد تبصره (1) ماده (106) و ماده (107) قانون برنامه سوم توسعه در طول اجراي برنامه چهارم توسعه و با اصلاح ساختار مصرف آب و استقرار نظام بهره‌برداري مناسب و با استفاده از روشهاي نوين آبياري و كم‌آبياري، راندمان آبياري و به تبع آن كارايي آب به ازاي يك متر مكعب در طي برنامه بيست و پنج درصد (25%) افزايش يافته و با اختصاص به محصولات با ارزش اقتصادي بالا و استفاده بهينه از آن موجبات افزايش بهره‌وري آب را فراهم سازد. یعنی اگر این بند از قانون اجرایی شده بود اکنون راندمان تولید به حدود یک کیلوگرم و بیشتر به ازای یک متر مکعب آب رسیده بود.

ب:   به منظور ايجاد تعادل بين تغذيه و برداشت سفره‌هاي آب زيرزميني در دشتهاي با تراز منفي، دولت مكلف است با تجهيز منابع مالي مورد نياز و تمهيدات سازه‌اي و مديريتي، مجوزهاي بهره‌برداري در اين دشتها را بر اساس مصرف معقول [موضوع ماده (19) قانون توزيع عادلانه آب] كه با روشهاي نوين آبياري قابل دسترس است، اصلاح نمايد به طوري كه تا پايان برنامه چهارم تراز منفي سفره‌هاي آب زيرزميني بيست و پنج درصد (25%) بهبود يابد.  متاسفانه علاوه بر اینکه به این هدف نرسیدیم بلکه تراز منفی آب بیست و پنج درصد از آنچه بود، بیشتر شد.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۳ساعت 7:50  توسط محمد خسروشاهي  | 

بحران بي آبي ، جولان بیابان زایی(3)

 

چرا به این روز افتاده ایم؟

 شرایط‌ خاص‌ اقلیمی‌ كشور ایران‌ كه‌ شامل‌ خشكی‌ و پراكنش‌ نامناسب‌ زمانی‌ و مكانی‌ بارندگی‌ است‌، یك‌ واقعیت‌ گریزناپذیر است‌. از این رو تولید موادغذایی‌ و كشاورزی‌ پایدار، وابسته‌ به‌ استفاده‌ صحیح‌ و منطقی‌ از منابع‌ آب‌ محدود كشور است‌.اگرچه کشاورزی از دو منظر مصرف آب و تأمین غذا به عنوان مهمترین موضوعات روز دنیا و جزو اصلی ترین دغدغه کارشناسان، محققین و دولت مردان محسوب می شود، اما استفاده غير منطقي از منابع آب در کشاورزي ايران يک حقيقت آشکار و انکار ناپذير است حدود 92 درصد از مجموعه مصارف آب کشور (88-86 ميليارد مترمکعب در سال) در بخش کشاورزي آنهم به صورت نامناسبی مصرف مي شود بخشی از این موضوع را می توان به راندمان آبیاری بسیار پایین در کشاورزی نسبت داد. راندمان آبیاری در ایران حدود 35 درصد است در حالیکه در کشورهای مشابه و همجوار با ایران به مراتب بیشتر است. به عنوان مثال راندمان آبیاری در لیبی ۶۰درصد، هند ۵۴درصد، مصر ۵۳درصد، سوریه ۴۵درصد، پاکستان ۴۴درصد، عربستان ۴۳درصد و ترکیه  ۴۰ درصد است. علاوه بر راندمان پایین آبیاری، راندمان تولید محصول نیز بسیار پایین است. در ايران برای 800 گرم محصول یک تن آب مصرف می شود یعنی با هر متر مکعب آب حدود 0.9-0.8 کیلوگرم محصول توليد مي شود در حالیکه متوسط دنيا 2 تا 2.5 کيلوگرم است. متاسفانه در فرایند تولید تا مصرف نیز هدر رفت زیادی وجود دارد. بعنوان مثال  30درصد نان توليدي كه از طريق 55 هزار نانوايي كشور به دست مصرف كننده ها مي رسد ضايع شده و دور ريخته مي شود يعني هر سال از 3000 ميليارد يارانه نان حدود هزار ميليارد تومان آن هدر مي رود[1]. باید توجه داشت كه اين هدر رفت فقط مربوط به محصول خالصي است كه بصورت نان و مستقيما تحويل مصرف كننده مي شود چنانچه ضايعات مراحل كاشت، داشت و برداشت محصولات نيز به اين رقم اضافه شود آه از نهاد هر ايراني دلسوز بلند مي شود. هرچند آمار ضایعات بخش كشاورزی و دامپروری متفاوت است، ولی برآوردهاي كارشناسي حاكي از اينست كه اين ضايعات بطور متوسط در بخش كشاورزي و زير بخش‌هاي زراعي، باغي، دام و طيور، شيلات و آبزيان بطور متوسط حدود 17.8درصد مي‌باشد. زير بخش باغباني با 28.1 درصد بالاترين و زير بخش دام و طيور با 6.1 درصد كمترين ضايعات را به خود اختصاص مي‌دهند. چنانچه آمار كل تولیدات بخش كشاورزی 85 میلیون تن در نظر گرفته شود و میانگین ضایعات سالانه كشاورزی در ایران همان 17.8 درصد در نظر گرفته شود، ‌هر سال 15.3میلیون تن محصول به دلیل كشاورزی سنتی، ‌نبود صنایع تبدیلی و تكمیلی كافی، ‌انبار و سردخانه و روشهای نوین نگهداری، ضایع می‌شود كه اين رقم (بدون در نظر گرفتن ضايعات نان) مي‌تواند تامين كننده غذاي حدود 10 تا 15 ميليون نفر در كشور باشد. اين يك روي سكه است، این وضعیت وقتی تاسف بارتر می شود که بدانيم حدود 60 درصد آب استحصالي براي آبياري اين محصولات را بيش از 760 هزار حلقه چاه عميق و نيمه عميق از دل سفره هاي آب زيرزميني بالا مي كشند (جداي از آبهاي سطحي) که 360 هزار حلقه آنها در مناطق ممنوعه حفر شده اند. این چاهها بطور شبانه روزي سهم قابل توجهي از انرژي برق و نفت و گاز اين كشور را مصرف مي كنند تا فقط آب را از دل زمين بالا بكشند و تاسف بار تر اينكه 60 تا 65 درصد اين آب استحصالي تا رسيدن به مزرعه از طريق تبخير و نفوذ از دسترس خارج مي شود و در نتيجه محصولاتي كه با راندمان ابياري 30 تا 35 درصد توليد مي شوند به اين سادگي از گردونه توليد و مصرف بهينه خارج مي شوند.

علاوه بر مشکلاتی که در بخش آب کشاورزی برشمرده شد، در مصارف شرب و صنعت نیز هدر رفت زیادی دیده می شود. براساس گزارشات موجود میزان هدر رفت آب شهری در ایران 28 تا 30 درصد است که عمدتا ناشی از فرسودگی تاسیسات آب و شبکه های آبرسانی است[2]. باید کم توجهی برخی از مصرف کنندکان آب شرب شهری را نیز به این مشکل اضافه کرد. در جایی که 6500 روستاي کشور فاقد منابع آب شرب هستند و آب شرب آنها توسط تانکر از مناطق دوردست منتقل مي شود شهروندان کلانشهرها و بویژه پایتخت نشینان ۲ برابر استاندارد جهاني آب مصرف می کنند. مقایسه میانگین آب مصرفی سرانه جهان با ایران بخوبی گویای این واقعیت است. سرانه آب مصرفی جهان حدود 580 مترمکعب برای هر نفر در سال است در حالیکه این رقم در ایران حدود 1300 مترمکعب در سال است.ازاین رو نباید از آمار و ارقام و مصاحبه های مسئولین و دست اندرکار آب کشور تعجب کرد وقتی که می گویند هم اکنون ۱۱ کلان‌شهر ایران از جمله اراک، اصفهان، شيراز، قزوين، قم، کرج، کرمان، مشهد، همدان و يزد با جمعیتی بالغ بر ۳۷ ميليون نفر در مرحله تنش آبي قرار دارند[3]. این وضعیت برای پایتخت ایران بسیار جدي­تر است بطوریکه 79 درصد توان ذخيره سدهاي تهران خالي از آب مانده است و اگر شهروندان تهرانی رفتار مصرف آب خود را تغییر ندهند در تابستان امسال جيره بندي آب را تجربه خواهند کرد.کاهش منابع آبی و افزایش نیازها در کشور حتی منجر به مسائل امنیتی شده و ما نمونه‌ای از تجمعات و اعتراضات را به دلیل کاهش منابع آبی در شهرها و روستاها شاهد هستیم.

در كنار كاهش كميت منابع آب، انتشار پساب‌هاي صنعتي، كشاورزي و شهري نيز از ديگر عوامل تهديد كننده منابع محدود آب كشور محسوب ميشوند. هر روز بر تعداد تالابهای ایرانی که در لیست سیاه مونترآل قرار می گیرند،افزوده می شود ؛ تالابهایی که به دلیل ورود پسابها و فاضلابها و سایر آلودگی ها در معرض خشک شدن و یا نابودی قرار گرفته اند. رودخانه های کشور نیز وضعیت مناسبی ندارند بطوریکه حدود ۱۶۳ رودخانه آلوده در کشور شناسايی شده که درصد آلودگی 60 تا70 رودخانه به بالاترین میزان رسیده است. در مصارف آب برای صنعت نیز وضعیت مناسبی وجود ندارد.از 400 شهرك صنعتي موجود در كشور فقط 16 شهرك آب تصفيه شده دارند از طرفي در كشور هاي پيشرفته آب مصرفي در صنعت را تا 16 بار از طريق بازچرخش (recycling) استفاده مي كنند در حاليكه در كشور ما با يكبار مصرف از دسترس خارج مي شود.

          .... ادامه دارد....



[1]- مصاحبه مسئول شورای آرد و نان با سیمای جمهوری اسلامی ایران، 12/4/87

[2]- مقدار اتلاف آب شهری در دنیا 9 تا 12 درصد گزارش شده است.

[3]-روزنامه جام جم 24 فروردین 93

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۳ساعت 16:41  توسط محمد خسروشاهي  | 

مطالب قدیمی‌تر